۲ پاسخ

منم ماما همراه قرارداد میخوام ببندم واقعا تا چهارسانت نشیم نمیاد؟😢اونموقع تا اون برسه کلی مارو دستکاری میکنن که

چجوری کیسه اب و سوراخ کردن؟

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۱۰ ماهگی
پارت ۵
رفتم داخل بلوک زایمان ....تا لباسا رو پوشیدم و کارای بستری انجام شد شد ساعت ۱۵ و نیم ...
بیمارستان امام رضا بودم و ماماهمراهم گفته بود اتاق جکوزی دار بگو میخوای بری
گفتم و گفتن که یکی توشه باید صبر کنی...
حالا قبلش رفتم تو اتاق دیگه تا اون خانوم زایمان کنه(وای وای اینقدر این خانومه جیییغ میزد و داد های عجیب می‌کشید که من اونجا خیلی خودمو باختم با خودم میگفتم یعنی آخراش اینقدر درد داره؟
که بعدش فهمیدم کلا ۴ سانت بود باز نمیشد رحمش و آخرش رفت سزارین..)
اون اولش شروع کردن رگ گرفتن که پدرم در اومد ..چون خیلی بد رگم تقریبا ۷ بار امتحان کردن و آخرش دوتا رگ گرفتن و انژیوکت گذاشتن که اونان وقتی اومدن سرم بزنن دیدن هردو خرابه و باز یه رگ دیگه گرفتن
خلاصه که اره بعد معاینه کردن باز و همون۳.. ۴ سانت بودم..
همچنان ان اس تی بهم وصل بود و من درد میکشیدم...
ماما اومد گفت میخواد که کیسه آبم و بزنه...منم با قاطعیت میگفتم نه صبر کنین ماماهمراهم بیاد و نمیخوام و از این حرفا...
آخرش خیلی بهم گفتن که باعث میشه پیشرفت کنی و برات خوبه اینجور حرفا که راضی شدم و قرار شد وقتی رفتم تو اتاق جکوزی دار بزنن..
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 5️⃣ از تجربه زایمان طبیعی
خلاصه بعد از معاینه دکتر منو بردن اتاق درد ساعت حدودا سه و نیم ظهر بود اونجا دو تا زن دیگه هم بودن یکی در حال ورزش کردن روی توپ با دهانه رحم شش سانت یکی هم با بچش نشسته بود منتظر که بیان و به بخش انتقالش بدن من اون زمان هنوز دردم اونقدر زیاد نبود بخوام داد بزنم اما درد داشتم
دوباره گفتن بخوابم که ان اس تی بگیرن و بچه باز هم همچنان حرکت نداشت
اون زنه رو با بچش به بخش انتقال دادن و من یکم خیالم راحت تر شد از بابت صدا دادن ساعت حدودای ۴ بود که دیدم اون یکی که دهانه رحمش شش سانت بود احساس مدفوع داشت و صداشون زد و ماما همراهش امد و کلی زور زد و فول که شد رفت اتاق زایمان و بعد نیم ساعت امد و اونم رفت و من تنها موندم با دهانه رحم ۴ سانت و نیم رو به پنج سانت با ان اس تی ای که بهم وصل بود و باید تکون نمیخوردم و رو کمرم میخوابیدم اما نمیتونستم دردام زیاد شده بود صدام در امده بود هر چی سعی میکردم با تنفس کنترل کنم نمیشد و مدام بهم میگفتن دم و بازم انجام بده اما با اینکه تلاش میکردم بازم سخت بود
ترشح خونی و موکسی هی بیشتر میشد
هی احساس ادرار داشتم و میرفتم سرویس و کلی درد میکشیدم و به زور میومدم بیرون ازم نمونه گرفتن که به زور رگمو پیدا کرد و هر دو دستام افتضاح کبوده و هنوز خوب نشده...
مامان فندق مامان فندق ۱۰ ماهگی
پارت ۷
تقریبا ساعت پنج و نیم بود که من داشتم اه و ناله میکردم ماماهمراهم اومد و می‌گفت چیه چیه این صدای کیه....پاشو ببینم که سریع زایمان کنی...
من اسمشو میگفتم و ناله میکردم ....🥲😂
خب خب ...ماماهمراهم رفت جکوزی رو آب کرد...
منم رفتم داخل جکوزی...یه سر دوش هم داشت که من ورزش میکردم و ماماهمراهم آب گرم و با سر دوش روی کمرم گرفته بود...(اها قبل اینکه برم تو جکوزی معاینه کردن و گفتن که شدم ۴ ..۵ سانت🙂)
یعنی واقعا حالم خیلی بهتر شده بود...من با تمام توانم واقعا ورزش هایی که می‌گفت رو انجام می‌دادم...یه سری ها توی درد بودن که واقعا حالمو بهتر میکردن ...یه سری هام برای فاصله درد ها که پیشرفت کنم
تو ابن فاصله ماماهمراهم توپک خرمایی ..آب‌میوه و شربت میداد بهم که اگه نمیخوردم واقعا فشارم می‌افتاد..من اصرار میکردم که نمیخوام و به زور بهم میداد( اینم بگم که خرما نبرید چون سخته بخوای تو اون حالت ها هسته در بیاری...توپک برای خودتو درست کنید که هم مقوی تره هم خوش خوراک تر..ماماهمراهم خوشش اومده بود از کارم😁😉*)
تقریبا یه ساعت ورزش کردیم و ساعت ۱۸ و نیم ماما اومد گفت باز ان اس تی 🥲😵‍💫😵‍💫😵‍💫😵‍💫
مامان ســـلین🪽🐣✨ مامان ســـلین🪽🐣✨ ۶ ماهگی
سلام مامانا من می‌خوام تجربه خودم رو از زایمان بذارم
قسمت اول
من زایمانم طبیعی بود
آخرین سونو که رفتم آب دور جنین گفتن کم شده و مقدار به ۶۰ میلی متر رسیده ، گفتن باید بستری بشی ، عصر بستری شدم بهم قرص زیر زبونی دادن و سرم وصل کردن ، دردام مثل درد پریودی بود ، دکترم گفت نزدیک صبح بهم آمپول فشار بزنن ، توی این تایم دو بار معاینه شدم ، صبح ساعت ۷ صبح بهم آمپول فشار زدن داخل سرم ، تاثیری نداشت ، چون فقط درد پریودی شدیدتر شده بود ، تا ساعت ۲ ظهر بهم همون سرم وصل بود ، دوباره معاینه شدم گفتن دهانه رحمت ۲ سانت بیشتر باز نیست ، شروع کردم به ورزش کردن ، بعد ورزش معاینه شدم دهانه رحمم شده بود ۴ سانت ، ساعت ۴ عصر ماما همراهم اومد و باهم ورزش کردیم ، ماما منو معاینه کرد و گفت دهانه رحم ۵ سانت رسیده و کیسه آب رو خودش پاره کرد ، بعد از اون دردام خیلی شدیدتر شده بود و تیر میکشید ، ولی تا ساعت ۹ شب هر سری معاینه میشدم میگفتن پیشرفت نمیکنی فقط ۶ سانت هستی ، اون وسط حالت تهوع گرفته بودم ، نمی‌تونستم گاز بیحسی استفاده کنم ، بخاطر پایین اومدن اکسیژن بهم ماسک وصل کردن ولی نمی‌تونستم راحت نفس بکشم ، فشارم افتاده بود و تمام بدنم از درد بعد از هر انقباض میلریزید ، نمیذاشتن ورزش بکنم چون دستگاه ان اس تی بهم وصل میکردن ، دردها به حدی شدید بود که میدونستم میمیرم و زایمان نمیکنم
مامان فندق.کوچولو مامان فندق.کوچولو ۱۴ ماهگی
#زایمان طبیعی ۲
من ساعت یک شب بستری شدم و درد هام با آمپول فشار شروع شد( که البته سرم هست ) ... من هیچ درد زایمانی نداشتم ودهانه رحم یک سانت بود و سر بچه به خاطر بزرگ بودن درست وارد کانال زایمان نشده بود ... تا صبح همه چی خوب بود بهم چند تا قرص دادن و چون کیسه آب سالم بود درد زیادی حس نمیکردم ... ساعت ۱۲ صبح پزشکم اومد و کیسه آبم پاره کرد و بهم گفت ۱۸ ساعت دیگه معلوم میشه طبیعی یا سزارین هستی اگه توی این زمان دهانه رحم ۴ سانت شد طبیعی و اگر نه که سزارین ... یکی از ماما ها بیمارستان بهم گفت اگه دوست دارم میتونه ماما همراهم شه و من هم قبول کردم ... و از اون موقع باهام ورزش های زایمان و کار کرد ، گل مغربی برام گذاشت که تا شب از یک سانت رسیدم دو نیم سانت ... چون من هیچ دردی از خودم نداشتم و همش کار آمپول فشار بود دوز دارو بردن بالا از دوز دارو رسید به ۲۴ قطره در ساعت هر ۵ دقیقه درد کل شکممو می‌گرفت و اصلا نمیتونستم بخوابم ... با کمک ماما حدود یک ساعت از ۹ تا ۱۰ شب خوابیدم ... از ده به بعد پاشدم دوباره به ورزش کردن ... یکی از ورزش ها که خیلی خوب بود مدل دسشویی ایرانی یا اسکات زیر دوش آب گرم بود که هم درد و کم می‌کرد و هم سر بچه یکم اومده بود پایین ... دیگه صبح شده بود حدود ساعت ۵ که باز معاینه کردن و شده بودم ۴ سانت اما دیواره رحم همچنان سفت بود. معاینه توی بیمارستان خیلی با معاینه مطب فرق داشت توی مطب پزشک با آرامش و آروم اینکارو میکنه اما تو بیمارستان ماما با وحشی گری این کارو میکنه تا دیواره رحم تحریک شه
مامان زهرا مامان زهرا ۱۱ ماهگی
ادامهه پارت ۳
ماهم نگران بابت ۲۴ نشتی و جون بچه رفتیم امام رضا و اونجا معاینه و ان اس تی گرفتن گفتن کیسه ابت پارست و باید زایمان کنی و منم هیچ دردی نداشتم😢
خلاصه ساعت ۳ شب بستری شدم و به منو مامانم یه اتاق دادن واقعا رسیدگیشون خوب بود دیگه ان اس تی و سرم گرفتم تا ۷ صبح اومدن معاینه گفتن دو سانتی و سرم فشار زدنو درد من یواش یواش شروع شد منم گفتم بیام پایین ورزش ولی گفتن باید ۴ سانت بشی
و درد من بیشتر میشد هر یه ساعت میومدن معاینه و من ساعت اول نزدیک شده بودم و دردم واقعا دیگه زیاد داشت میشد ۹و نیم شدم ۴ سانت و اجازه دادن بیام‌پایین و بهم‌ورزش دادن و منم تا میتونستم انجام‌میدادم ولی همش بالا میاوردم هرچی میخوردم بالا میاوردم و بی حال شده بودم ده نیم بود که واقعا دیگه دردام تحملش سخت بود و احساس دستشویی داشتم معاینه کردن و من ۷ و۸ سانت بودم و من دیگه نمیتونستم سر پا وایسم
ماما منم مامانم شده بود ماساژ میداد خدایی ماساژو ورزش خیلی خوب بود
و من‌دیگه سر پا نمیتونستم رو تخت دراز کشیدم و زور و تحمل و فشار و درد..ادامه
مامان آرتا🩵🌱 مامان آرتا🩵🌱 ۲ ماهگی
تجربه زایمان
زایمان طبیعی
سلام من جمعه شب یازدهم اردیبهشت درد و انقباض هام شروع شد و تقریبا هر بیست دقیقه بود که رفتم بیمارستان و معاینه شدم یک سانت باز بود و انقباض هم داشتم، که گفتن برو خونه وقتی درد هات سه دقیقه ای یه بار شد بیا ،خلاصه فردای اون روز هی فاصله درد هام کم میشد تا ساعت یک شب به هر چهار دقیقه رسید که دیگه طاقت نداشتم و رفتم بیمارستان معاینه کردن و شده بودم دوسانت ولی درد هام درد های زایمانی بود خیلی شدید بود، همون موقع بستری شدم رفتم توی اتاق درد و لباس پوشیدم گفتن هر خوراکی چیزی لازم داری بگو همراهت برات بیاره دیگه من خرما و آجیل و کمپوت گلابی و آب معدنی همرام بود و هرموقع ضعف میکردم میخوردم، مادرم و همسرم پشت در بودن هر از گاهی میومدن بهم سر میزدن یا من میرفتم پیششون برام دلگرمی بود واقعا تو این فاصله همش ورزش میکردم اسکات و پروانه و قر کمر تا ساعت پنج صبح بود که برام یه آمپول زدن نمیدونم چی بود و معاینه ام شده بود سه سانت ولی درد هام شدید بود و حرکات بچه کم شده بود که بهم یه سرم قندی و ماسک اکسیژن وصل کردن و دوباره معاینه شدم وقتی که چهار سانت شدم اپیدورال گرفتم که یکم تزریقش سخت بود درد نداشت ولی یه سوزشی احساس کردم درد هام یکم کمتر شد ولی دهانه رحمم خوب باز نمیشد بعد دیگه کیسه آبمو پاره کردن قرار بود من نفهمم ولی از رفتارشون متوجه شدم کلی ترسیدم ولی واقعا درد نداشت ویهو کلی آب گرم ازم خارج شد بعد از اون شدم حدود شش هفت سانت که ماما همراهم اومد کلی بهم ورزش داد سجده و اسکات و می‌گفت سر بچه خوب نیومده تو لگن باید تند تند ورزش کنی خیلیی برام سخت بود اوج درد هام بود بدنم ضعف گرفته بودم
ادامه شو توی پاسخ ها میزارم
مامان سبحان🧿❤️ مامان سبحان🧿❤️ ۱ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۳
خلاصه من با اینکه ورزش کردم ولی هنوز ۳ سانت بودم ، ماما همراه آمد معاینه کرد آفرین الان ۳ سانت خوبی، انگار گولم زده بودن من آمدم گفتم ۲ سانت من مطمئن ام ۲ سانت نبودم ، خلاصه همش ورزش کردم با توپ با کمک ماما همراه بعدش معاینه ، از معاینه متنفرم دیگه، دوباره نیم ساعت دستگاه ان اس تی وصل میکردم دوباره ورزش و معاینه و دستگاه ، دیگه ساعت ۷ که شد من دردام زیاد شد با اون همه درد بازم ورزش و معاینه بعدش رفته رفته من دردام شدید شده بود ماما همراه گفت بریم حمام ۷ سانت که شدم ، من همش روی توپ میپردیم ماما همراه آب نسبتا داغ میریخت روی کمرم و شکمم و پاهام میگفت انقباض ات که شروع شد روی توپ بپر قطع که شد روی توپ بشین و بچرخون باسن ات روش چپ و راست و یه ورزش دیگه و اسکات بزن ، هم درد داشته باش هم روی ورزش کن خیلی سخت بود، بعدش معاینه و ان اس تی ، دستگاه ان اس تی را که وصل میکرد روی شکمم با انقباص که شروع میشد دردم دو برابر میشد میگفتم تروخدا بازش کن میگفت باید نیم ساعت بمونه و من نمیتونستم تحمل کنم یا خودم شل اش میکردم یا نمیزاشتم آخر دیگه من گریه میکردم جیغ و داد میزد دلش میسوخت زود تر باز میکرد
دردام دیگه غیر قابل تحمل شده بود شروع که میشد داد میزدم مامانم و شوهرم بیرون بودن ولی میگفتن صدات میومد مامانم میامد تو سر میزد دردم که شروع میشد میگفتم برو بیرون نبین ولی خب میشنید ، خلاصه دیگه میرفتم حمام اون اب داغ دردم یکم کمتر میکرد میگفتم تروخدا بزارید یکم بخوابم خسته شدم یدفعه حالم بد میشد میافتادم زمین بلندم میکردن میگفتن باید ورزش کمی تا راحت زایمان کنی دیگه آخراش خوب پیشرفت کردی