۹ پاسخ

خواهر همه ی مردا همینن و همیشه اینطوری بوده فقط،بعد زایمان ما حساس تر میشیم برات عادی میشه کم کم

منم همین مشکل دارم ازبی محبت خسته شدم ازاینکه انگار تو خونه وجود ندارم و منو نمیبینه

عزیزم شما بخاطر هورموناست که حساس شدین وگرنه ایشون دارن شمارو ملاحظه میکنن شما باید الان محبتتون مدیریت کنید بین بچه و همسرتون نه اینکه بگین اون سرد شده کاری ندارم ایشون هم الان سردر گم هستن خوب یک عضو جدید اومده شما از لحاظ روحی و جسمی اوکی نیستید باید مدیریت کنید همسر من با تمام عشقی که بهم داره تا ده پونزده روز بعد تولد بچه همیشه انگار گیج میزنه منم بهش فرصت پذیرش شرایط رو میدم حتی اصلا نمیتونه دست به بچه بزنه میگه نمیتونم خوب در این شرایط باید مردارو درک کرد

باهاش صحبت کن و بگو خیلی بابت این رفتارش ناراحتی شاید نیاز به تلنگر داره.‌.‌بهش بگو من نیاز به حمایت و محبت تو دارم تا بتونم به بچمون برسم

شوهر منم خیلی سرد شده حتی از بارداری اینجوری شده

همسرم به من میگه بوی نی نی میدی🤣
دیگه حس دیگه ای بهت ندارم
ببین منم از زخم بدم میاد عزیزترینمم باشه ببینم حالم بد میشه
تو حق داری و باید اینو بهش بگی یا رودررو یا با پیام قطعا منظور بدی نداره

بنظرم عزیزم خیلی سریع رابطه تون رو مدیریت کن چون من شنیدم اگر اینجوری پیش بره خدایی نکرده شما افسردگی بعد از زایمان میگیرید

شاید میترسه دست بزنه بهت بردار بهش بگو دلم مخاد بغلم کنی فلان

عزیزم اونچه به دلته با آرامش و محبت بهش بگو شاید متوجه رفتارش نباشه

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۲ ماهگی
ای کاش بمیرم راحت بشم دیگه از وقتی زایمان کردم روانی شدم سمت چپ شکمم شدید درد می‌کنه با جای بخیه هام الان چند روزه دارم درد تحمل میکنم ب دکترم گفتم دکترم گفت واسه اینکه خیالم راحت بشه برو ی سونو محل جراحی بعد مامانم این چند روز می‌خنده میگه فقط عاشق اینه بره دکتر من زجر میکشم از درد جلوی همسرم اینطوری میگه ک اونم فکر کنه من دارم دروغ میگم زدم زیر گریه همسرمم بچرو ازم گرفت ک ببره شیر خشک بده میگه نمی‌خواد اصلا شیر تو رو بخوره اونم با من دعوا داره انگار دست منه ک درد داشته باشم یا نداشته باشم من دکترم گفت بچه رو ب سختی در آوردن گفته یا مال اونه این همه درد یا اول سونو بده بعد مشخص بشه
ب من میگه نمیتونستی شیر بدی میخواست بچه نیاری آخه مگه من بچه خواستم همسرم هی گفت بچه بچه بچه بعدشم من از درد نمیتونم زیاد شیرش بدم انگار از روی خوش گذرانی میگم نمی‌خواد
حالم از خودم از زندگیم از همه بهم میخوره دوست دارم خودم با بچم یجا تنها باشم حتی شوهرمم نبینمش