بعد این همه سختی و ... فقط یچیزو فهمیدم همه این عذاب ها می ارزید به مادرشدن😍
اونقدر چه قبل چه الان عذاب کشیدم که حد نداره فقط تو همین چند روزه انگار نابود شدم اصلا اون آدم سابق نیستم جون دوتا کلمه حرف زدن رو هم ندارم
دیگه نمیدونم کی میخوام مثل سابق بشم ولی با تمام سختی هاش قشنگ ترین روزای زندگیمه که دارم تجربه میکنم
الان راه که میرم شکمم انگار آویزونه این ور اون ور میره
روده هام به شدت درد میکنن و اذیت میکنن
بخیه هام میسوزن و کافیه یکم تکون بخورم انگار میخوان کنده بشن
سردرد شدید گردن درد شدید گوشام وای همش میگیره
تا میخوابم پشتم میگیره
تا پتو رو میکشم کنار لرزم میگیره میکشم عرق میکنم
میشینم باسنم خشک میشه
رنگ به صورتم نمونده و خونریزی هم ندارم دیگه چون حتما خونی نمونده دیگه برام😂
الانم که گوشی گرفتم دستم فکر به زور گرفتم جون ندارم انگار
به نی نی هم که مدام باید شیر بدم و بی خوابی بکشم
هنوز خدا میدونه که فقط قبلش چیا کشیدم اما می ارزید

۴ پاسخ

چرا شما اینهمه سختی کشیدی مشکلی داشتین توی بارداریتون؟

دقیقاً منم همینطور بودم تازه دارم کم کم بهتر میشم. اما سوالم اینه که چی باعث میشه فکرتون این باشه که می ارزه؟ مثلا چه جنبه هایی رو می‌بینید ؟

این چیزایی که گفتی همه گذرا هستن زود تموم میشن نگدان نباش قرص تقویتی و غذای مقویی بخور

چ قشنگ همه چیو گفتی😁🤪واقعا همینه

سوال های مرتبط