۱۴ پاسخ

بچه های مهمونتون صاحاب نداشتن گلم؟؟حیف وسیله های دخترت نیس خرابش کردن واقعن بعضی از پدرو مادرا از تربیت بچه فقط سیر کردنشو میدونن

بچه های مهمون فکر کنم قوم مغول بودن که فقط خرابی به جا گذاشتن.
و خداقوت بهت عزیزم. ❤️🌷

اوووه,چقد بی ادب

من هر وقت مهمون دارم درب اتاق بچه ها رو قفل میکنم تمااااااام

وای حتی تصورشم سخته
من یه جشن دندونی گرفتم گفتم دیگه تولد نمی‌گیرم هر مهمونی هم باشه بیرون
هم خودم اذیت شدم هم دخترم
از خستگی چند بار هم عصبی شدم سر دخترم

دو برابر خرج مهمونی خسارت زدن که😤 انقدر اعصابم خورد میشه وسیله های بچه رو قبل اینکه خودش استفاده کنه بقیه بچه ها میگیرن و داغون میکنن

منم تو مهمونیام دخترم خیلی اذیت میشه و این موضوع منو بهم میریزه خودمم بقدری خسته میشم که حدنداره چون بعداز زایمانم خیلی ضعیف شدم جوریکه 15کیلو وزن کم کردم،بخاطر دخترم میخوام مهمونیامو کمتر کنم

وووای چقد بد .
باور کن حالم بد شد برات .
کاش اتاقشو قفل میکردی 😭من خودم خیلی روی وسیله حساسم .

قوم تا تارحمله کرده

وایییی چقد فضوللل
دیگ اینقد خرابکاری بعیدهههه

اخییی عزیزم حالتو میفهمم یعنی منم مهمون ک واسم میاد ازیه طرف پسرم اذیته ازیه خرابکاری بچه هاشون ک دیگه اعصابم بهم میریزه واقعاً سخته

با بچه خیلی سخته اگه کمکی داشته باشی بچه رو نگه دارن خوبه چه قدر خسارت زدن بهت😄

با بچه مهمون کلا کنسله،،،ولی اتاق بچه قفل کن مهمون اومدنی،،،،اگه اصرار کردن باز کن،بگو نه،من رو وسایل دخترم حساسم،دوس ندارم ریخت پاش شه

الهی عزیزم. خسته نباشی ، من اصلا دوس ندارم تا بچم کوچیکه مهمونی بگیرم به غیر خونواده ی خودم که خودشون طفلکیا همه کار میکنند از بچه داری بگیر تا غذا پختن و ظرف شستن

سوال های مرتبط

مامان نیلا 🍓💖 مامان نیلا 🍓💖 ۱۱ ماهگی
امشب بله برون خواهرمه دخترم خیلی اذیت میکنه نمیدونم چیکار کنم باهاش. دیشب از ساعت ۹ تا ۱۱ونیم برق نداشتیم دقیقا خورد به تایم خواب دخترم از گرما و کلافگی نمیخوابید وقتی هم خوابش میاد چسب خودمه و توی بغل هم میخوابه جور دیگه نمبخوابه. ۲ ساعت بغلش کردم دیگه کمرم رگش گرفته بود باباش بغلش میکرد جیغ میکشید تا دیگه برق اومد خونه خنک شد خوابش برد .
صبح هم همون ساعت ۷ پامیشه اصلا چه ۹ بخوابه چه ۱۲ همون ۷ پامیشه منم خیلی خسته بودم نتونستم پاشم مژه هامو کاشتم برای جشن خواهرم اینم اونروز خیلی میکشه مژه هامو خواب بود تو خواب دست انداخت که بکنه منم دستشو زدم کنار یهو محکم کوبید تو چشمم الان چشم راستم توش لکه گنده قرمز افتاده 😭😭 آنقدر ناراحت شدم فقط به شوهرم گفتم دورش کن از من نبینمش شوهرم با کالسکه سریع بردش بیرون. دیروز هم دانتل کفشمو یه تیکه شو پاره کرد کفشی که تازه خریدم. خیلی اذیت میکنه . امشب هم مطمئنم زهرمار میکنه مهمونی رو بهم. من همین یدونه خواهر رو دارم کلا دوتا دختریم خواهرمم بعد ۷ سال دوستی رسیده به عشقش خواستگاریش که کلا نیم ساعت بودم اونم نفهمیدم چی شد بله برونشم که امشب ماه دیگم عقدش هست اصلا هیچی نمی‌فهمم من بخاطر دخترم نمیتونم خوش بگذرونم. خیلی ناراحتم 😔😔