۱۰ پاسخ

الهی عزیزم ❤️
خدا حفظش کنه 🥰💞

عزیزم خدا حفظش کنه .امیدوارم که به سلامتی بغل بگیری پسر کوچولوتو 🥹🥹 واقعا چیه این مادر بودن 🥹

عزیزم خدا حفظش کنه🥹🥹🥹

😍😍😍

چقدر قشنگ نوشتی 🥲
هیکلت خیلی شبیه منه 🩷🫶🏻

خدا حفظش کنه عزیزم ایشالا سالم و سلامت بغل بگیری آقا پسرگلتو❤️😘

این متنو خوندم چقد تک‌تک کلمه ها شبیه مادرم بود 🥲💜

عزیزم بسلامتی
ان شالله سلامت بغلش کتی
ماشالله هزارماشالله چه اندام قشنگی دارید .😍😍

بغض کردم با خوندنش😍🥲

مبارکا،چه قشنگ😍😍😍

سوال های مرتبط

مامان قند عسل مامان قند عسل هفته سی‌وهفتم بارداری
پسر قشنگم از روزی که فهمیدم که توی دلمی ؛ خدا را هزار بار شکر کردم که منو لایق مادر شدن دونست ؛
قشنگ من ؛ حس علاقه من به تو قابل توصیف نیست .
من همچنان در ماه های آینده هم به مطالعات و تمرینات لازم مادری ادامه می دم برای  این که  بتونم مامان بهتری باشم برات .
من تموم روز های سخت را به امید دیدن روی ماهت تحمل می کنم .
از اون روزی که من خیلی کوچولو بودم و با دیدن نی نی ها ذوق می کردم خیلی ساله می گذره علاقه من به نوزاد یه چیز همیشگی بوده و تا الان ادامه داشته ؛  
؛ امیدوارم خدا مثل همه ی مراحل زندگی ؛ باز هم منو یاری کنه تا بتونم به خوبی از پس مسئولیت سنگین مادری بربیام و مامان خوبی برات باشم .
عزیز مامان ؛ بیا امشب در کنار دعا و سوره ثابتی که هرشب برات می خونم ؛  برای همه ی عزیزانی که دوست دارند مثل من یه کوچولو تو خونه شون داشته باشند ؛ دعا کنیم و از خدا بخواهیم اون ها را به  این آرزو برسونه .

05.02.18
00:22
# پایان هفتمین ختم بارداری
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ ۲۲: ۲۰
مامان ارسلان و ارغوان مامان ارسلان و ارغوان هفته سی‌ویکم بارداری
دختر عزیزم، ارغوان جان

امروز که این نامه را برایت می‌نویسم، ۲۵ هفته و ۵ روز است که در وجود من زندگی می‌کنی. هنوز چهره‌ات را ندیده‌ام، اما هر حرکت کوچکت، هر لگد شیرینت و هر لحظه‌ای که حضورت را احساس می‌کنم، قلبم را پر از عشق می‌کند.

این روزها تو آرام‌آرام بزرگ می‌شوی و من هر روز بیشتر مادر شدنت را در وجودم حس می‌کنم. گاهی با حرکات محکم و شیرینت به من یادآوری می‌کنی که آنجا هستی؛ دختری که بی‌صبرانه منتظر دیدنش هستم.

ارغوان عزیزم، نمی‌دانم وقتی این نامه را می‌خوانی چند ساله هستی، اما می‌خواهم بدانی که خیلی قبل از تولدت دوستت داشتم. قبل از اینکه صدایت را بشنوم، قبل از اینکه دست‌های کوچکت را در دست بگیرم، تو در قلب من جا داشتی.

آرزویم برای تو زندگی‌ای پر از سلامتی، آرامش، شادی و عشق است. امیدوارم همیشه شجاع باشی، خودت را دوست داشته باشی و بدانی که هر اتفاقی بیفتد، مادرت همیشه پناه و همراه تو خواهد بود.

امروز، در آستانه ماه هفتم بارداری، با تمام وجود منتظر آمدنت هستم. هر روز که می‌گذرد، یک روز به آغوش گرفتنت نزدیک‌تر می‌شوم.

با تمام عشق دنیا، مامان

بماند به یادگار برای ارغوان کوچولوم ❤️
مامان هدیه امام رضا مامان هدیه امام رضا هفته بیست‌وششم بارداری
امروزم روز دختر نامه ای بنویسم 🥹❤️
به دختر عزیزم، فرشته‌ای که هنوز در آغوشم نیست...
سلام عزیزترینم...
وقتی این نامه را می‌خوانی، شاید سال‌ها از روزی که آن را نوشتم گذشته باشد. اما بدان که این کلمات را وقتی نوشتم که هنوز زیر قلبم زندگی می‌کردی و هر حرکت کوچکت، دنیایم را قشنگ‌تر می‌کرد.
دخترم، هنوز صورتت را ندیده‌ام، هنوز صدای گریه‌ات را نشنیده‌ام، اما عاشقت شده‌ام؛ عشقی که هیچ‌وقت کم نمی‌شود، فقط هر روز بیشتر می‌شود.
شاید همیشه نتوانم همه سختی‌های زندگی را از تو دور کنم، اما قول می‌دهم همیشه کنارت باشم. وقتی خوشحال باشی، با تو می‌خندم و وقتی غمگین باشی، شانه‌ای می‌شوم برای اشک‌هایت.
آرزویم این نیست که کامل باشی؛ فقط می‌خواهم سالم، مهربان، باایمان و خوشبخت باشی. می‌خواهم خودت را همان‌طور که هستی دوست داشته باشی و هیچ‌وقت ارزش خودت را فراموش نکنی.
اگر روزی از من دلخور شدی، یادت باشد که تمام تصمیم‌هایم از روی عشق بوده، حتی اگر گاهی اشتباه کرده باشم. من هم یک مادرم که هر روز از تو یاد می‌گیرد.
دختر قشنگم، تو بزرگ‌ترین هدیه‌ای هستی که خدا به من داده است. از همان لحظه‌ای که فهمیدم قرار است مادر تو باشم، قلبم شکل دیگری از عشق را شناخت.
بی‌صبرانه منتظرم روزی برسد که برای اولین بار تو را در آغوش بگیرم، موهایت را ببوسم و آرام در گوشت بگویم: «خوش آمدی، تمام دنیای من.»
دوستت دارم... بیشتر از تمام کلمه‌هایی که می‌توانند عشق را توصیف کنند.
با تمام عشق دنیا،
مامانت 🤍
1405.4.5
مامان ༺Sepehr & Nila༻ مامان ༺Sepehr & Nila༻ هفته سی‌وسوم بارداری
مامان آراد 👼💙 مامان آراد 👼💙 هفته سی‌ودوم بارداری
«از یک سالگیِ تو می‌ترسم، اما نه به خاطر خودم»

الان یک مادرِ هفته ۲۲ ام و تو الان اندازه یه سیب زمینی بزرگی به گفته ی گهواره
دیشب داشتم به این فکر می‌کردم که تو هنوز توی شکم من داری قل می‌خوری، اما من از یک سالگیِ تو وحشت دارم.

نه از گریه‌ات، نه از بی‌خوابی‌هایش.
از روزی می‌ترسم که مرخصیِ یک‌ساله‌ام تمام شود و من باید کوله‌ام را بردارم و بروم سر کلاس. صبحِ ساعتِ پنج، تو بیدار می‌شوی (چون من نقشه کشیدم که ساعت ۸ بخوابی و ۵ بیدار شی، ولی راستش نمی‌دانم تو با این نقشه موافقی یا نه). من باید تا ۶:۳۰ آماده باشم و بروم مدرسه. پدرت هم سر کارش می‌رود.

و من در همان ثانیه‌های اول بیداریِ تو، می‌شکنم.
چون نمی‌دانم کی باید صبحانه‌ات بدهم؟ کی باید بغلت کنم؟ کی باید ببینم اولین لبخند صبح را به لب داری؟

دلم می‌خواهد برایت بهترین باشم.
دلم می‌خواهد مثل مادری که من نداشتم، برایت «همه‌جا حاضر» باشم.
انگار فکر می‌کنم اگر یک روز صبح، پیش تو نباشم، آن زنجیره‌ی رفتارهـای غلط باز هم تکرار می‌شود. همان‌هایی که قسم خوردم روی تو پیاده نکنم.

اما راستش را بخواهی... نمی‌دانم چطور می‌شود هم مادر تمام‌وقت بود، هم معلم...
و خسته‌ام از این همه کمال‌گرایی که اجازه نمی‌دهد ساده ببینمش: شاید تو اصلاً نیازی به مادرِ بی‌نقص نداری. شاید فقط به مادری نیاز داری که گریه‌هایش را هم بلد باشد به آغوش بکشد.

اگر تو هم مادرِ شاغلی و از «یک سالگیِ بچه» واهمه داری... لطفاً به من بگو. تنها نیستم؟

عکس و کپشن کاملا نامربوط به هم🥲
شیرینی پزی تنها کاری که این روزا حالمو خوب میکنه پ استرسمو کم میکنه✨️♥️