«از یک سالگیِ تو می‌ترسم، اما نه به خاطر خودم»

الان یک مادرِ هفته ۲۲ ام و تو الان اندازه یه سیب زمینی بزرگی به گفته ی گهواره
دیشب داشتم به این فکر می‌کردم که تو هنوز توی شکم من داری قل می‌خوری، اما من از یک سالگیِ تو وحشت دارم.

نه از گریه‌ات، نه از بی‌خوابی‌هایش.
از روزی می‌ترسم که مرخصیِ یک‌ساله‌ام تمام شود و من باید کوله‌ام را بردارم و بروم سر کلاس. صبحِ ساعتِ پنج، تو بیدار می‌شوی (چون من نقشه کشیدم که ساعت ۸ بخوابی و ۵ بیدار شی، ولی راستش نمی‌دانم تو با این نقشه موافقی یا نه). من باید تا ۶:۳۰ آماده باشم و بروم مدرسه. پدرت هم سر کارش می‌رود.

و من در همان ثانیه‌های اول بیداریِ تو، می‌شکنم.
چون نمی‌دانم کی باید صبحانه‌ات بدهم؟ کی باید بغلت کنم؟ کی باید ببینم اولین لبخند صبح را به لب داری؟

دلم می‌خواهد برایت بهترین باشم.
دلم می‌خواهد مثل مادری که من نداشتم، برایت «همه‌جا حاضر» باشم.
انگار فکر می‌کنم اگر یک روز صبح، پیش تو نباشم، آن زنجیره‌ی رفتارهـای غلط باز هم تکرار می‌شود. همان‌هایی که قسم خوردم روی تو پیاده نکنم.

اما راستش را بخواهی... نمی‌دانم چطور می‌شود هم مادر تمام‌وقت بود، هم معلم...
و خسته‌ام از این همه کمال‌گرایی که اجازه نمی‌دهد ساده ببینمش: شاید تو اصلاً نیازی به مادرِ بی‌نقص نداری. شاید فقط به مادری نیاز داری که گریه‌هایش را هم بلد باشد به آغوش بکشد.

اگر تو هم مادرِ شاغلی و از «یک سالگیِ بچه» واهمه داری... لطفاً به من بگو. تنها نیستم؟

عکس و کپشن کاملا نامربوط به هم🥲
شیرینی پزی تنها کاری که این روزا حالمو خوب میکنه پ استرسمو کم میکنه✨️♥️

تصویر
۹ پاسخ

عزیزم منم معلم و برنامه ریزی کردم که تا یکسالگی پیش دخترم باشم ولی نگران نیستم...خوشحالم حتی که گاهی نیستم ...خوشحالم که مادرم برای دخترم مادری میکنه...خوشحالم که میبینه مادرش داره تلاش میکنه کار میکنه ...حتما یه جاهایی سخته ..حتما یه جاهایی بغض میکنه بغض میکنم...ولی خوشحالم که میتونه یک زن هدفمند و پر تلاش رو کنار خودش ببینه

منم معلمم و دقیقا با همین ترس اما تصمیم دارم یک سال مرخصی بدون حقوق بگیرم تا بچم دو سالش بشه به امید خدا

منم مثل شما برای روزی که باید برم دانشگاه نگرانم

عزیزم🥹🥰اب شدم واسه اون متن احساسیت که🫠🫠

راجب اون نصویر بی ربطتتم بگم خیلی بدی دلم خواست🫠😅😂

چقدر منی

عزیزدلم
همینکه ب اینجاهاش فکرک ردی یعنی ی مادر با درک هستی
ان شالله خدا کمکت میکنه و نینی کمبودت و حس نمیکنه در عوض ی مامان مستقل با ی موقعیت اجتماعی خوب داره شاید تو یکس الگی اینو درک نکنه ولی وقتی بزرگ شد قطعا تو روحیه اش تاثیر داره😊😊

وااای من یاد خودم افتادم 🥲🥲🥲 تازه یجوری برنامه ریزی کردم که مهر به دنیا بیاد و یکسال مرخصی باشم اما باز یکسالگی اینطوری میشه الهی بگردم چرا یادم انداختی🫠🫠

روز های روشن هم هست گلم
شما از پس همه چی برمیای💪

قطعا مادر کاملی میشی عزیزم نهایتا وقتایی که هستی میتونی زمانی رو نیستی جبران کنی و نی نی حتما به شما افتخار میکنه ❤

سوال های مرتبط

مامان دختری وپسری💖💙 مامان دختری وپسری💖💙 هفته بیست‌وسوم بارداری
پسر کوچولوی من… 💙

امروز ۲۰ هفته است که تو را با خودم دارم و هنوز باورم نمی‌شود این روزها این‌قدر زود گذشتند.

انگار همین دیروز بود که فهمیدم قرار است دوباره مادر شوم؛
از همان لحظه، تو شدی یکی از قشنگ‌ترین فکرهای هر روزم.
با هر سونوگرافی، هر بار که از تو حرف زدم و هر بار که به آینده فکر کردم، بیشتر به آمدنت نزدیک شدم.

هنوز تو را در آغوش نگرفته‌ام، هنوز صورتت را ندیده‌ام و هنوز صدایت را نشنیده‌ام؛
اما بودنت را با تمام وجودم حس می‌کنم.
تو همین حالا هم بخشی از زندگی منی، بخشی از قلبم… 🤍

گاهی به این فکر می‌کنم که چند ماه دیگر، همین پسر کوچولویی که امروز درون من زندگی می‌کند، قرار است روی دست‌هایم باشد.
قرار است صورتت را نگاه کنم و شاید با خودم بگویم:
«چطور ممکنه این همه عشق، از یه موجود کوچولوی این‌قدر ریز شروع شده باشه؟»

پسرم، نمی‌دانم وقتی بزرگ شدی و این نوشته را خواندی، چه شکلی شده‌ای و چه رویاهایی داری؛
اما دوست دارم بدانی یک روز، قبل از اینکه حتی تو را ببینم، مادرت نشسته بود و برایت می‌نوشت.

و تنها چیزی که آن روز مطمئن بود، این بود:

تو هنوز نیامده بودی، اما جایت در قلب مامان از مدت‌ها قبل آماده بود. 💙🧿

منتظرت هستم، پسرم…
برای اولین نگاه، اولین بغل و اولین باری که صدایت کنم:
«پسرم…» 🥹💙
مامان ارسلان و ارغوان مامان ارسلان و ارغوان ۱ ماهگی
دختر عزیزم، ارغوان جان

امروز که این نامه را برایت می‌نویسم، ۲۵ هفته و ۵ روز است که در وجود من زندگی می‌کنی. هنوز چهره‌ات را ندیده‌ام، اما هر حرکت کوچکت، هر لگد شیرینت و هر لحظه‌ای که حضورت را احساس می‌کنم، قلبم را پر از عشق می‌کند.

این روزها تو آرام‌آرام بزرگ می‌شوی و من هر روز بیشتر مادر شدنت را در وجودم حس می‌کنم. گاهی با حرکات محکم و شیرینت به من یادآوری می‌کنی که آنجا هستی؛ دختری که بی‌صبرانه منتظر دیدنش هستم.

ارغوان عزیزم، نمی‌دانم وقتی این نامه را می‌خوانی چند ساله هستی، اما می‌خواهم بدانی که خیلی قبل از تولدت دوستت داشتم. قبل از اینکه صدایت را بشنوم، قبل از اینکه دست‌های کوچکت را در دست بگیرم، تو در قلب من جا داشتی.

آرزویم برای تو زندگی‌ای پر از سلامتی، آرامش، شادی و عشق است. امیدوارم همیشه شجاع باشی، خودت را دوست داشته باشی و بدانی که هر اتفاقی بیفتد، مادرت همیشه پناه و همراه تو خواهد بود.

امروز، در آستانه ماه هفتم بارداری، با تمام وجود منتظر آمدنت هستم. هر روز که می‌گذرد، یک روز به آغوش گرفتنت نزدیک‌تر می‌شوم.

با تمام عشق دنیا، مامان

بماند به یادگار برای ارغوان کوچولوم ❤️
مامان هدیه امام رضا مامان هدیه امام رضا هفته سی‌وهفتم بارداری
امروزم روز دختر نامه ای بنویسم 🥹❤️
به دختر عزیزم، فرشته‌ای که هنوز در آغوشم نیست...
سلام عزیزترینم...
وقتی این نامه را می‌خوانی، شاید سال‌ها از روزی که آن را نوشتم گذشته باشد. اما بدان که این کلمات را وقتی نوشتم که هنوز زیر قلبم زندگی می‌کردی و هر حرکت کوچکت، دنیایم را قشنگ‌تر می‌کرد.
دخترم، هنوز صورتت را ندیده‌ام، هنوز صدای گریه‌ات را نشنیده‌ام، اما عاشقت شده‌ام؛ عشقی که هیچ‌وقت کم نمی‌شود، فقط هر روز بیشتر می‌شود.
شاید همیشه نتوانم همه سختی‌های زندگی را از تو دور کنم، اما قول می‌دهم همیشه کنارت باشم. وقتی خوشحال باشی، با تو می‌خندم و وقتی غمگین باشی، شانه‌ای می‌شوم برای اشک‌هایت.
آرزویم این نیست که کامل باشی؛ فقط می‌خواهم سالم، مهربان، باایمان و خوشبخت باشی. می‌خواهم خودت را همان‌طور که هستی دوست داشته باشی و هیچ‌وقت ارزش خودت را فراموش نکنی.
اگر روزی از من دلخور شدی، یادت باشد که تمام تصمیم‌هایم از روی عشق بوده، حتی اگر گاهی اشتباه کرده باشم. من هم یک مادرم که هر روز از تو یاد می‌گیرد.
دختر قشنگم، تو بزرگ‌ترین هدیه‌ای هستی که خدا به من داده است. از همان لحظه‌ای که فهمیدم قرار است مادر تو باشم، قلبم شکل دیگری از عشق را شناخت.
بی‌صبرانه منتظرم روزی برسد که برای اولین بار تو را در آغوش بگیرم، موهایت را ببوسم و آرام در گوشت بگویم: «خوش آمدی، تمام دنیای من.»
دوستت دارم... بیشتر از تمام کلمه‌هایی که می‌توانند عشق را توصیف کنند.
با تمام عشق دنیا،
مامانت 🤍
1405.4.5
مامان ༺Sepehr & Nila༻ مامان ༺Sepehr & Nila༻ ۱ ماهگی