۳ پاسخ

آخی موهای تنم سیخ شد🥲

چند هفته رفتین تعیین جنسیت

انشالله به سلامتی بغل بگیری. نی نی جون رو

سوال های مرتبط

مامان ارسلان و ارغوان مامان ارسلان و ارغوان روزهای ابتدایی تولد
دختر عزیزم، ارغوان جان

امروز که این نامه را برایت می‌نویسم، ۲۵ هفته و ۵ روز است که در وجود من زندگی می‌کنی. هنوز چهره‌ات را ندیده‌ام، اما هر حرکت کوچکت، هر لگد شیرینت و هر لحظه‌ای که حضورت را احساس می‌کنم، قلبم را پر از عشق می‌کند.

این روزها تو آرام‌آرام بزرگ می‌شوی و من هر روز بیشتر مادر شدنت را در وجودم حس می‌کنم. گاهی با حرکات محکم و شیرینت به من یادآوری می‌کنی که آنجا هستی؛ دختری که بی‌صبرانه منتظر دیدنش هستم.

ارغوان عزیزم، نمی‌دانم وقتی این نامه را می‌خوانی چند ساله هستی، اما می‌خواهم بدانی که خیلی قبل از تولدت دوستت داشتم. قبل از اینکه صدایت را بشنوم، قبل از اینکه دست‌های کوچکت را در دست بگیرم، تو در قلب من جا داشتی.

آرزویم برای تو زندگی‌ای پر از سلامتی، آرامش، شادی و عشق است. امیدوارم همیشه شجاع باشی، خودت را دوست داشته باشی و بدانی که هر اتفاقی بیفتد، مادرت همیشه پناه و همراه تو خواهد بود.

امروز، در آستانه ماه هفتم بارداری، با تمام وجود منتظر آمدنت هستم. هر روز که می‌گذرد، یک روز به آغوش گرفتنت نزدیک‌تر می‌شوم.

با تمام عشق دنیا، مامان

بماند به یادگار برای ارغوان کوچولوم ❤️
مامان هدیه امام رضا مامان هدیه امام رضا هفته سی‌وششم بارداری
امروزم روز دختر نامه ای بنویسم 🥹❤️
به دختر عزیزم، فرشته‌ای که هنوز در آغوشم نیست...
سلام عزیزترینم...
وقتی این نامه را می‌خوانی، شاید سال‌ها از روزی که آن را نوشتم گذشته باشد. اما بدان که این کلمات را وقتی نوشتم که هنوز زیر قلبم زندگی می‌کردی و هر حرکت کوچکت، دنیایم را قشنگ‌تر می‌کرد.
دخترم، هنوز صورتت را ندیده‌ام، هنوز صدای گریه‌ات را نشنیده‌ام، اما عاشقت شده‌ام؛ عشقی که هیچ‌وقت کم نمی‌شود، فقط هر روز بیشتر می‌شود.
شاید همیشه نتوانم همه سختی‌های زندگی را از تو دور کنم، اما قول می‌دهم همیشه کنارت باشم. وقتی خوشحال باشی، با تو می‌خندم و وقتی غمگین باشی، شانه‌ای می‌شوم برای اشک‌هایت.
آرزویم این نیست که کامل باشی؛ فقط می‌خواهم سالم، مهربان، باایمان و خوشبخت باشی. می‌خواهم خودت را همان‌طور که هستی دوست داشته باشی و هیچ‌وقت ارزش خودت را فراموش نکنی.
اگر روزی از من دلخور شدی، یادت باشد که تمام تصمیم‌هایم از روی عشق بوده، حتی اگر گاهی اشتباه کرده باشم. من هم یک مادرم که هر روز از تو یاد می‌گیرد.
دختر قشنگم، تو بزرگ‌ترین هدیه‌ای هستی که خدا به من داده است. از همان لحظه‌ای که فهمیدم قرار است مادر تو باشم، قلبم شکل دیگری از عشق را شناخت.
بی‌صبرانه منتظرم روزی برسد که برای اولین بار تو را در آغوش بگیرم، موهایت را ببوسم و آرام در گوشت بگویم: «خوش آمدی، تمام دنیای من.»
دوستت دارم... بیشتر از تمام کلمه‌هایی که می‌توانند عشق را توصیف کنند.
با تمام عشق دنیا،
مامانت 🤍
1405.4.5
مامان نورا 🌸🎀 مامان نورا 🌸🎀 ۱۰ ماهگی
🌸 امروز ماه پنجم بارداریم تموم شد…
پنج ماهی که پر از انتظار، دل‌شوره، شادی، اشک، لبخند و لحظه‌های خاص بود.
روزهایی که انگار نمی‌گذشت، شب‌هایی که با هر حرکت کوچولوم، دلم میلرزید از عشق.
سخت بود، ولی با فکر اومدنت آسون‌تر شد.
با هر ضربان قلبت، امید تو دلم جون گرفت…
می‌دونم هنوز راه مونده، ولی پنج ماه گذشت و دارم به روز دیدنت نزدیک‌تر می‌شم.
بمون برام، سالم و قوی... تا اون لحظه‌ای که آغوشت کنم. 💖پروردگارا، تو که شاهد بودی بر تمام لحظه‌هایم🥺🌱
بر لرزش دست‌هایم، اشک‌های بی‌صدا، و لبخندهایی که با هر حرکت کوچولوم از دلم جوشید...💗🥹🫀
از تو می‌خوام تا پایان این راه کنارم بمونی.
یا رب،
کودکم را از هر گزندی در امان بدار،
دلش را سرشار از ایمان، وجودش را لبریز از سلامتی و قلبش را آکنده از نور خودت کن.
من ضعیفم، اما تو قادری...
من نگرانم، اما تو آرامش‌بخشی...
پنج ماه گذشت، و من با دل سپرده به تو، چشم به ماه ششم دوخته‌ام...
به امید آن روز که صدای گریه‌اش، نوای شکر من باشد. 🤍🧿🥺💚
مامان دختری وپسری💖💙 مامان دختری وپسری💖💙 هفته بیست‌ویکم بارداری
پسر کوچولوی من… 💙

امروز ۲۰ هفته است که تو را با خودم دارم و هنوز باورم نمی‌شود این روزها این‌قدر زود گذشتند.

انگار همین دیروز بود که فهمیدم قرار است دوباره مادر شوم؛
از همان لحظه، تو شدی یکی از قشنگ‌ترین فکرهای هر روزم.
با هر سونوگرافی، هر بار که از تو حرف زدم و هر بار که به آینده فکر کردم، بیشتر به آمدنت نزدیک شدم.

هنوز تو را در آغوش نگرفته‌ام، هنوز صورتت را ندیده‌ام و هنوز صدایت را نشنیده‌ام؛
اما بودنت را با تمام وجودم حس می‌کنم.
تو همین حالا هم بخشی از زندگی منی، بخشی از قلبم… 🤍

گاهی به این فکر می‌کنم که چند ماه دیگر، همین پسر کوچولویی که امروز درون من زندگی می‌کند، قرار است روی دست‌هایم باشد.
قرار است صورتت را نگاه کنم و شاید با خودم بگویم:
«چطور ممکنه این همه عشق، از یه موجود کوچولوی این‌قدر ریز شروع شده باشه؟»

پسرم، نمی‌دانم وقتی بزرگ شدی و این نوشته را خواندی، چه شکلی شده‌ای و چه رویاهایی داری؛
اما دوست دارم بدانی یک روز، قبل از اینکه حتی تو را ببینم، مادرت نشسته بود و برایت می‌نوشت.

و تنها چیزی که آن روز مطمئن بود، این بود:

تو هنوز نیامده بودی، اما جایت در قلب مامان از مدت‌ها قبل آماده بود. 💙🧿

منتظرت هستم، پسرم…
برای اولین نگاه، اولین بغل و اولین باری که صدایت کنم:
«پسرم…» 🥹💙
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا هفته بیست‌ونهم بارداری
گاهی آدم برای چیزهایی که دیگران از آن‌ها شکایت می‌کنند، از ته دل شکر می‌کند… 🤍
من این روزها را با تمام وجود می‌فهمم؛
معده‌درد، تهوع، بالا آوردن، ویار، خستگی و روزهایی که واقعاً توانم کم می‌شد…
روزهایی که شاید خیلی‌ها آرزو کنند زودتر تمام شوند.
اما من برای تک‌تک این سختی‌ها خدا را شکر می‌کنم… 🥹🤲🏻
چون پشت تمام این دردها، یک قلب کوچولو می‌تپد؛
دختری که هر تکانش به من یادآوری می‌کند هنوز امیدی در آغوش من در حال بزرگ شدن است. 🎀👣
من یک بار مادر شدم و نوزادم را از دست دادم…
و شاید هیچ‌کس نداند بعد از آن اتفاق، دوباره باردار شدن و این مسیر را با تمام ترس‌ها و نگرانی‌هایش طی کردن برای من چقدر سخت بود.
اما این بار، با همه‌ی تهوع‌ها و دردها،
با همه‌ی شب‌هایی که سخت گذشت،
با همه‌ی لحظه‌هایی که خسته شدم،
با جان و دل تحمل کردم…
چون این سختی‌ها برای من نشانه‌ی حضور توست، دخترکم. 🤍
خدایا شکرت برای تمام دردهایی که به خاطر دخترم کشیدم…
شکرت که دوباره به من فرصت دادی مادرانه منتظر بمانم،
دوباره صدای قلبی را بشنوم،
دوباره تکان‌های کوچکی را حس کنم
و دوباره برای آمدن یک فرشته، روزشماری کنم. 🥹🎀
فقط از تو یک چیز می‌خواهم…
این بار پایان این انتظار،
یک آغوش گرم باشد؛
آغوشی که دخترم را سالم و سلامت در آن بگیرم
و با اشک شوق بگویم:
خدایا… ارزش تمام سختی‌ها را داشت
بماند به یادگار 11شهریور1405😍😍
مامان ༺Sepehr & Nila༻ مامان ༺Sepehr & Nila༻ روزهای ابتدایی تولد