۷ پاسخ

عزیزم باهمیم 😍❤️پسر منم انشالله ۲۸ آذر ❤️

تاریخ زایمانت روز تولد مامانمه🥹

مثل همیم شما حالت تهوعت خوب شده یا نه سرحالی یا نه

جوووونم من ۱۵آذر تاریخ زایمانم زده

از کی تکون بچه حس میکنیم

ایشالا بسلامتی عزیزم 😍🥹

با همیم😍 ان‌شاءالله بسلامتی بغل بگیریش

سوال های مرتبط

مامان ارسلان و ارغوان مامان ارسلان و ارغوان روزهای ابتدایی تولد
دختر عزیزم، ارغوان جان

امروز که این نامه را برایت می‌نویسم، ۲۵ هفته و ۵ روز است که در وجود من زندگی می‌کنی. هنوز چهره‌ات را ندیده‌ام، اما هر حرکت کوچکت، هر لگد شیرینت و هر لحظه‌ای که حضورت را احساس می‌کنم، قلبم را پر از عشق می‌کند.

این روزها تو آرام‌آرام بزرگ می‌شوی و من هر روز بیشتر مادر شدنت را در وجودم حس می‌کنم. گاهی با حرکات محکم و شیرینت به من یادآوری می‌کنی که آنجا هستی؛ دختری که بی‌صبرانه منتظر دیدنش هستم.

ارغوان عزیزم، نمی‌دانم وقتی این نامه را می‌خوانی چند ساله هستی، اما می‌خواهم بدانی که خیلی قبل از تولدت دوستت داشتم. قبل از اینکه صدایت را بشنوم، قبل از اینکه دست‌های کوچکت را در دست بگیرم، تو در قلب من جا داشتی.

آرزویم برای تو زندگی‌ای پر از سلامتی، آرامش، شادی و عشق است. امیدوارم همیشه شجاع باشی، خودت را دوست داشته باشی و بدانی که هر اتفاقی بیفتد، مادرت همیشه پناه و همراه تو خواهد بود.

امروز، در آستانه ماه هفتم بارداری، با تمام وجود منتظر آمدنت هستم. هر روز که می‌گذرد، یک روز به آغوش گرفتنت نزدیک‌تر می‌شوم.

با تمام عشق دنیا، مامان

بماند به یادگار برای ارغوان کوچولوم ❤️
مامان 🩵محمد🩵 مامان 🩵محمد🩵 هفته سی‌ونهم بارداری
«عزیزترین مهمان زندگی من...
هنوز صورتت را ندیده‌ام، هنوز صدایت را نشنیده‌ام، اما از همین حالا تمام قلبم را با خودت برده‌ای. 💙
هر روز که می‌گذرد، بیشتر منتظر آمدنت می‌شوم. گاهی از شوق دیدنت لبخند می‌زنم، گاهی از نگرانی برای سلامتی‌ات دعا می‌کنم و گاهی دستم را روی شکمم می‌گذارم و با تو حرف می‌زنم، انگار که صدایم را می‌شنوی.
کوچولوی من... اگر بدانی چقدر دوستت دارم، تعجب می‌کنی. تو هنوز به دنیا نیامده‌ای، اما از همین حالا دلیل خیلی از لبخندها، اشک‌های شوق و آرزوهای من شده‌ای.
قول می‌دهم هر جا که باشم، پناهت باشم. قول می‌دهم برای خوشحالی‌ات تلاش کنم. قول می‌دهم وقتی زمین خوردی، دستت را بگیرم و وقتی موفق شدی، با تمام وجود به تو افتخار کنم.
منتظر روزی هستم که برای اولین بار در آغوشم بگیرمت و بگویم: «سلام عزیز دل مامان... چقدر منتظرت بودم.» 🥹💕
تا آن روز، آرام رشد کن و قوی شو. مامان هر روز برای سلامتی و خوشبختی تو دعا می‌کند.
دوستت دارم؛ بیشتر از تمام کلمه‌هایی که می‌توانند عشق را توصیف کنند. 💙👶🌷»
#بارداری #تعیین_جنسیت #زایمان #گهواره
مامان هدیه امام رضا مامان هدیه امام رضا هفته سی‌وپنجم بارداری
امروزم روز دختر نامه ای بنویسم 🥹❤️
به دختر عزیزم، فرشته‌ای که هنوز در آغوشم نیست...
سلام عزیزترینم...
وقتی این نامه را می‌خوانی، شاید سال‌ها از روزی که آن را نوشتم گذشته باشد. اما بدان که این کلمات را وقتی نوشتم که هنوز زیر قلبم زندگی می‌کردی و هر حرکت کوچکت، دنیایم را قشنگ‌تر می‌کرد.
دخترم، هنوز صورتت را ندیده‌ام، هنوز صدای گریه‌ات را نشنیده‌ام، اما عاشقت شده‌ام؛ عشقی که هیچ‌وقت کم نمی‌شود، فقط هر روز بیشتر می‌شود.
شاید همیشه نتوانم همه سختی‌های زندگی را از تو دور کنم، اما قول می‌دهم همیشه کنارت باشم. وقتی خوشحال باشی، با تو می‌خندم و وقتی غمگین باشی، شانه‌ای می‌شوم برای اشک‌هایت.
آرزویم این نیست که کامل باشی؛ فقط می‌خواهم سالم، مهربان، باایمان و خوشبخت باشی. می‌خواهم خودت را همان‌طور که هستی دوست داشته باشی و هیچ‌وقت ارزش خودت را فراموش نکنی.
اگر روزی از من دلخور شدی، یادت باشد که تمام تصمیم‌هایم از روی عشق بوده، حتی اگر گاهی اشتباه کرده باشم. من هم یک مادرم که هر روز از تو یاد می‌گیرد.
دختر قشنگم، تو بزرگ‌ترین هدیه‌ای هستی که خدا به من داده است. از همان لحظه‌ای که فهمیدم قرار است مادر تو باشم، قلبم شکل دیگری از عشق را شناخت.
بی‌صبرانه منتظرم روزی برسد که برای اولین بار تو را در آغوش بگیرم، موهایت را ببوسم و آرام در گوشت بگویم: «خوش آمدی، تمام دنیای من.»
دوستت دارم... بیشتر از تمام کلمه‌هایی که می‌توانند عشق را توصیف کنند.
با تمام عشق دنیا،
مامانت 🤍
1405.4.5
مامان دختری وپسری💖💙 مامان دختری وپسری💖💙 هفته بیست‌ویکم بارداری
پسر کوچولوی من… 💙

امروز ۲۰ هفته است که تو را با خودم دارم و هنوز باورم نمی‌شود این روزها این‌قدر زود گذشتند.

انگار همین دیروز بود که فهمیدم قرار است دوباره مادر شوم؛
از همان لحظه، تو شدی یکی از قشنگ‌ترین فکرهای هر روزم.
با هر سونوگرافی، هر بار که از تو حرف زدم و هر بار که به آینده فکر کردم، بیشتر به آمدنت نزدیک شدم.

هنوز تو را در آغوش نگرفته‌ام، هنوز صورتت را ندیده‌ام و هنوز صدایت را نشنیده‌ام؛
اما بودنت را با تمام وجودم حس می‌کنم.
تو همین حالا هم بخشی از زندگی منی، بخشی از قلبم… 🤍

گاهی به این فکر می‌کنم که چند ماه دیگر، همین پسر کوچولویی که امروز درون من زندگی می‌کند، قرار است روی دست‌هایم باشد.
قرار است صورتت را نگاه کنم و شاید با خودم بگویم:
«چطور ممکنه این همه عشق، از یه موجود کوچولوی این‌قدر ریز شروع شده باشه؟»

پسرم، نمی‌دانم وقتی بزرگ شدی و این نوشته را خواندی، چه شکلی شده‌ای و چه رویاهایی داری؛
اما دوست دارم بدانی یک روز، قبل از اینکه حتی تو را ببینم، مادرت نشسته بود و برایت می‌نوشت.

و تنها چیزی که آن روز مطمئن بود، این بود:

تو هنوز نیامده بودی، اما جایت در قلب مامان از مدت‌ها قبل آماده بود. 💙🧿

منتظرت هستم، پسرم…
برای اولین نگاه، اولین بغل و اولین باری که صدایت کنم:
«پسرم…» 🥹💙