دوستان شبتون بخیر
من داشتم همه رفتارها وواکنش های پسرمو تواین مدت مرور میکردم نگران آینده ش شدم‌ درارتباط با اطرافیانش ب مسکل نخوره..
مادرهای ک بچهاتون مثل پس من وابستگی شدید دارن واضطراب جدایی وهیچ جاغی ازخودتون پیش کسی عادت ندترن بمونن حتی برای نیم ساعت‌
من حس میکنم پسرم خجالتی وگریزی میشه ازجمع چون حالت نشخص نداره مثلا دربرخورد باغزیبه هایی ک فقط چندثانیه یاچنددقیقه میبینتشون بشدت خوش برخورده وصمیمی مدام بهشون میخنده با نیره دالی میکنه بهشون ک بخنده وباهاشون ارتباط بگیره
ولی دربرخورد با خانواده ونزدیکان خیلی سرد ودویت نداره کسی بغلش کنه و ازشون فرارمیکنه
حانوادم داداسام خودهر وبقیه خیلی دوسش دارن ومبخان باهاش حرف بزنن وبغلش کنن فوری ازشون دورمیشه ونق میزنه اگر هم بغلش کنن گزیه میکنه...
موندم چرا باغریبه ها و ره گذرها میخنده وخوش اخلاقه وخیلی نمک میریزه براشون ولی ب خانوادم نه. توخونه هم خیلی زودرنجه وخیلی لوس میشه بنظرتون این رفتارها تواین سن طبیعی وبابزرگ شدنش اوکی میشه؟؟ خواهش میکنم بیایید نظراتتون بگید من مقایسه نمبکنم ولی خب بچه اولم کاملا برعکس دومی بود دوست دارم اجتماعی بشه خودم خیلی خونگرمم و اجتماعی ولی همسرم نه خیلی با اطرافش رفت امدندارخ وبراحتی باکسی وارد گفتگو نمیشه کلن شخصبتش توداره..
اینم بگم صفرتا ۱۰۰ پسردومی به باباش رفتع چهره اندام ولی اولی بخودم..نگرانم ک پسرم مثل شوهرم میشه؟؟؟؟

۳ پاسخ

چرا باید این اخلاق ی بچه ی یک ساله ک الان نقطه ی امنش فقط پدر مادرشن و داره دوره ی اضطراب جدایی رو میگذرونخ باید انقد نگرانتون کنه؟ ب چیزی اجبارش نکنید و اصلا ب زور بغل کسی ندید

من خودم درونگرا بودم و وابسته به محیط امن خونه و خانواده. خیلی سخت اعتماد میکردم و میکنم.ولی از زمان حدود ۲۰ سالگی اجتماعی تر شدم ولی درکل درونگرام.بچگیمم همش تنها بودم یا تنهایی حال میکردم
دخترمم اینجوری شده کپی بچگی خودم. من اذیتش نمیکنم. محیط امنشو خراب نمیکنم چون حسشو میدونم. ولییی در کنارش یکسری رفتارهای نادرستی که بزرگترها قبلا با من انجام میدادن رو برای دخترم اصلاح میکنم. بچه ای که درونگراست رو نباید به زور بغل کرد و به زور گفت برو بغل فلانی حتی مادربزرگش باشه. دیر اعتماد میکنه ولی اگه اعتماد کنه همیشه کنار اون شخص آرومه. با خودش بیشتر بازی میکنه تا با جمع و بچه های دیگه... کلی ماجرا میتونم بگم برات ولی توی پیام سخته😅

فقط ی کلمه میگم
طبیعیه🌚

سوال های مرتبط

مامان هیرمان مامان هیرمان ۱۷ ماهگی
این عکس واسه ماه آخر بارداریم بود
داشتم فکر میکردم با اینکه بارداری خوبی داشتم و همه جوره بهم میرسیدن و حال جسمی و روحی امم خوب بود ولی دیگه حاضر نیستم بازم باردار شم و یه بچه دیگه بیارم .چون دوست ندارم تمام وقت و عمرم صرف بزرگ شدن بچه باشه .هروقت هم که بارداری خوبی داشته باشی نه بدنت بدن قبل میشه نه قیافت نه زندگیت . بچه هرچقدر بزرگ بشه مشکلاتش هم با خودش بزرگ میشه . نمیخام تمام عمرم به نگرانی برای زندگی و آینده و بزرگ شدن بچه بگذره.میخام برگردم باشگاه و حتی دارم به این فکر میکنم ی مغازه لازانیا فروشی بزنم آخه همه بهم میگن خیلی خوب لازانیا درست میکنی در کل خیلی دستپخت خوبی دارم ولی فقط نظرم رو سرو ی چیزه برای شروع
امیدوارم بشه و با هیرمان و باباش بترکونیم
بچه خیلی خوبه ها ولی بنظرم باید اول به خودت بگی آیا من آدم بچه بزرگ کردن اونم چندتا بچه هستم؟
من که آدمش نیستم و بنظرم هیرمان برای تمام عمرم کافی
با اینکه بچه خیلی خوب و صبوری داشتم حاملگی و دوران نوزادی همه چی اوکی بود ولی حس میکنم بازم منِ جدید خیلی فرق داره با منِ قبلی و نمیخام خودمو کامل فدای بقیه بکنم