ان شاءالله خدا بهتون براتون نگهش داره ولی یه روزی پشیمون میشی که چرا نذاشتی یه بچه دیگه بیاری ان شاءالله که همیشه سایتون بالا سر بچتون باشه ولی کاش به فکر چندسال دیگه بچتون باشین هیچکس برا ادم خواهر یابردار نمیشه باید بچه یه خواهر یا بردار داشته باشه از هم خون خودش
منم دقيقا با صحبتهاي شما موافقم و دلم ميخاد همين يك بچه رو داشته باشم و بقيه ي زندگيم صرف رسيدگي به پسرم و ارزوهاش بشه و روياهاي خودم ، كلاس زبان رفتن ، باشگاه رفتن و رسيدگي به خودم و …
دقيقا زندگي بعد بچه اصلن مثل قبلش نيست البته شيريني هاي زيادي هم اضافه ميشه ولي مسءوليت بزرگي هم داره من خيلي خوشحالم طعم مادر شدن رو چشيدم و از خدا هزاران بار ممنونم ولي منم واسه تمام عمرم همين يدونه پسرم كافيه 😍⭐️
چقد قشنگ گفتی حرفهای دلمو 🌱
من معتقدم هرکار کنیم بالاخره هیکل مون چهرمون پیر میشه...چه بچه بیاریم چه نیاریم...
من کسی رو میشناسم که نازا بوده و کسی رو هم میشناسم چند تا بچه اورده و بزرگ کرده...هر دو مثل همن
تازه اونی که بچه اورده هیکلش بهتره رو فرمه اون یکی چاقه
ژن باید خوب باشه
آفرین بهت واقعا خیلی خانوما آنقدر به خودشون ارزش نمیدن بااینکه نه به بچه خوب میرسن نه به خودشون و زندگیشون یا زندگیشون خیلی بده زرت و زرت فقط بچه میارن . من خودم وقتی بچه دوم فکر میکنم که پول اندازه کافی داشته باشم که خسته نشم کمکی بگیرم من بارداری فوق العاده بد و سخت داشتم ولی شوهرم سنگ تموم میزاشت ولی وقتی دومی رو میارم که ۲۰ سال دیگه پول دوتا عروسی یا جهاز و طلا و تالار و... داشته باشم
چقدر حرفات حرف دلم بود 😭😍
منم با حرفات موافقم عزیزم ، اما از ی طرفم ب روزی فک میکنم ک منو باباش نباشیم پسرم تنهای تنها ن خواهری ن برادری واقعا سخته حس میکنم در حقش ظلم میکنم
چقدر با پوست و مغز استخون حرفاتو درک کردم واقعاااااا بچه داری یه پروسه ی خیلی سخت و طاقت فرساست برای یه مادر..مخصوصا که کمکی نداشته باشه..حالا دیگه بماند بارداری و...که نه ماه معادل یکسال یه بچه رو حمل میکنی با شکم گنده نه میتونی لباس دلخواهتو بپوشی نه هیچ و چقدر سخته...ولی بچه داریش صدبرابر سخت تر...من که با همین یدونه داغونم..بارداری خوبی داشتم تقریبا ولی زایمان خیلی سختی داشتم و همینطور بچه داری داغونم کرده بقرآن از الان اعصابمو از دست دادم..فکر نکنم بتونم حتی یکبار دیگه این روندو طی کنم😪
کاش طرز تهیه لازانیا تون لطف کنید تو یه پست برامون بزارین جانم،البته اگ زحمتی نیس💜💜💓
عزیزم منم مدام همین فکر رو میکنم اصلا دلم نمیخاد تمام زندگیم فدای بچه بشه و از لحاظ روحی دیگه تاب و توان مسئولیت و بچه داری رو ندارم تا ابد
منم ادمم دلم میخاد کسب و کار خودمو داشته باشم باشگاه برم و هزار جور کار دیگه
درمورد اندام و قیافه هم منی که شیر خودمو دادم به معنای واقعی به چوخ رفتم از لحاظ پوستی و جسمی واقعا پوکیدم
چقدر حرف دل من بود .کاملل موافقم باهات
من ۱۴ سال مقاومت کردم
اما شوهرم کوتاه نیومد و بالاخره کار خودشو کرد
اما همیشه میگم اینکه بچه دوم میخواست کاش وقتی جوانتر بودم دومی رو می آوردم تا آنقدر داغون نشم
چون توان جسمی و بدنی آدم تو جوانی
یه چیز دیگه ست .
اما هیچ وقت دیگه لذت اون زندگی و استقلال و .....نمیچشم
گر چه بچه دوم برای ما خیلی خیلی شیرینه
چون فاصله سنیشون زیاده
و ما خیلی ذوقشو داریم
کاملا موافقم عزیزم 👍❤️
منم همین فکرو میکنم و با بچه دوم مخالفم علاوه بر تمامی حرفای شما من جنبه مالیشم خیلی واسم مهمه اینکه یک بچه رو بتونم به ارزوهاش برسونم واسش همچی مهیا کنم با روان و جسم سالم وارد جامعه بشه واسم مهم تره تا اینکه دویا چندتا بچه داشته باشم که مدام دغدغه خرج و مخارجشون داشته باشم بچهای با کمبود خیلی چیزا مواجه بشن خودم مشکلات زیاد بشه اعصاب مادرو پدر هم ضعیف میشه و مسلما فصای خونه خیلی اروم و شاد نیس اونم تواین وضع مملکت که میخوابی پامیشی همچی چندبرابر شده پس نمیشه بچه دوم رو فدای اولی کنم یا متقابل که به خواهر برادر نیاز داره و... ان شاءالله ادم خوبی باشه دوستای خوبی پیدا کنه و خودم جوون بمونم سالم بمونم میشم دوستش خواهرش مادرش همچیش
موافقم👌👌👌
باید با طلا نوشت دقیقا حرفهای دله منه خیلی منطقی بود به نظرم☺️👍
منم حس میکنم دیگه جون وتوان فداکاری دوباره ندارم
تازه شما بارداریت خوب بود
من همه مشکلی داشتم و دخترمم نوزادیش خیلی سخت بود با زردی و رفلاکس و....😩😩
دقیقاااا همینطوره، من با اینکه وزن و هیکلم از قبل از بارداری بهتر هم شده ولی ی ذره ک راه میرم کمر درد میشم، قیافم از حالت بی بی فیس بودن قبلش در اومده. با اینکه الانم صبح و غروب بیرون هستم ولی دیگ اون ازادی قبل رو ندارم با یک بچه، با اینکه تفریح میریم ولی تفریحه دیگ لذت قبلو نداره، منم خیلی دلم میخواد یه دختر دیگ داشته باشم ولی ب قول تو من ادم بررگ کردن بچه ی دیگه ای نیستم ،
دقیقا
من بارداری آسونی نداشتم ، در حد خودم سختی هاش بود ، ولی مورد حمایت اطرافیان بودن چ بارداری چ بعدش
زایمان خیلی سختی داشتم ، و دوران نوزادی وحشتناک
واقعا تا حالا ن تونستم اون روزا ن تونستم زایمان رو فراموش کنم
ب مرحله ی رسیدم که از زن بودن متنفر شدم ...
محمد عشق ماست و خدارو هرروز بابت وجودش شکر میکنم و قدردانم
بیشتر از حد توانمون حتی داریم بهش میرسیم ولی اصلا نمیتونم بپذیریم این شرایطی که گذروندم رو بار دیگع تجربه کنم
خیلیا میگن بعدا پشیمون میشی و دوباره میاری
نمیدونم بعدا چی میشه ...
موافقم
چقدر تک تک جملاتتو درک کردم
منم دقیقا همین دیدگاهو دارم
گل گفتی👌
چقدر با حرفت موافقم حرف دلمو زدی👏🏻👏🏻
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.