۸ پاسخ

صبر زرد از عطاری بگیر بزن دیگه نمیخوره
یا تلخک امتحان کن واقعادجوابه

منم دخترمو از شیر گرفتم
مریض شد بردم دکتر گفت چزا گرفتی
گف الان فصل مریضیه شیر مادر دواس
بد از ۵ روز دوباره دارم بهش میدم

دای چه سخته غصه ام گرفته
بنظزم لاک بمال یا دلروصبر بمال
سریع از شیر بگقرش هی شول کن سفت کن نکن گناه داره

4دفعه هنوز خیلیه عزیزم، بکنش دوبار دو هفته دیگه بکنش کلا یکبار.. بعد یه شب درمیون، یا یه روز درمیون یه وعده، من الان مرحله ی شبی یکبارم..

دیگ کلا نده فکر کن سمه

از فردا فقط صیح ساعت ۷ بده بهش بگو شیر نیس بلند شو برو قشنگ میفهمه گوش،میده ظهر موقعه خواب بده . عصر نده تا موقعه خواب شب ساعت ۹ بده بجه ها می‌فهمن سعی میکنن خودشون رو مطابقت بدن ما زیاد دلسوزی میکنیم

یکم رژ بزن سر سیینت چندشش میشه دیگه نمیخوره
ولی زود نیست؟؟🥲

حالا اگه نمیخای بهش بدی کلا یچیزی بزن رو سینه ات که نتونه پاکش کنه وچندشش بشه نیاد طرفت

سوال های مرتبط

مامان رنگین کمان مامان رنگین کمان ۱ سالگی
تجربه روز چهارم ترک شیر آنیا :

امروز ساعت ۸:۳۰ بیدار شد. یه کم آب خورد و معلوم بود هنوز خوابش میاد. حدود ۹:۳۰ بدون شیر و بدون اینکه بغلش کنم خوابش برد. من جلو تلویزیون اوردم جاش رو انداختم وقتی بیدار شد چون میدونستم خیلی خوابش میاد و خودش رفت همونجا دراز کشید و خوابید. تا حدود ۱۱:۵۵ هم خواب بود.

بعد از بیدار شدن یه چیزی خورد و ناهارش رو هم خیلی خوب خورد که برای من اتفاق خیلی خوبی بود.

امروز تا ساعت ۱:۳۵ شیر نخورد. وقتی فهمید وقت شیر خوردنش رسیده، خیلی خوشحال شد و سریع اومد بغلم که شیر بخوره.

فعلاً حس می‌کنم چالش اصلی ما بیشتر وابستگی به شیر برای خوابیدن و آروم شدن هست تا خود گرسنگی.

با توجه به اینکه امروز تا ۱:۳۵ دوام آورد و بدون شیر خوابید، تصمیم گرفتم به جای اینکه مستقیم مرحله بعدی رو تا ساعت ۵ عصر ببرم، چند روز آینده آروم‌آروم جلو بریم و فعلاً ساعت شیر رو به حدود ۲ و ۳ بعدازظهر برسونم. بعد هم با توجه به واکنش دخترم تصمیم می‌گیرم مرحله بعدی چی باشه.

احتمالا دو روز دیگه برم تو فاز ساعت ۵

برای خوندن روشی که دارم برای ترک شیر استفاده میکنم به تاپیک های قبلیم مراجعه کنید
مامان رنگین کمان مامان رنگین کمان ۱ سالگی
تجربه ی روز ۶ تا ۱۱ ترک شیر آنیا :

این چند روز واقعاً انقدر این تجربه خسته‌کننده و انرژی‌بر بود که بعضی شب‌ها دیگه حتی جون و حوصله نوشتن نداشتم تجربیاتم رو برای گروه بنویسم، ولی خلاصه‌ی روند روزهای ۶ تا ۱۱ رو یکجا می‌نویسم:

---

روز ششم:
این روز رو خونه مادربزرگم بودیم و مامانم و خواهرم هم اونجا بودن و خیلی کمکمون کردن. از شب قبلش شیر نخورده بود. صبح زود بیدار شد و درگیر بیرون رفتن و فعالیت بود. با اینکه صبح خیلی زود بیدار شده بود، تونست تا حدود ۴:۳۰ بعدازظهر بدون شیر دوام بیاره. یک بار عصر یه مقدار شیر خورد.

---

روز هفتم:
از ساعت حدود ۱۲ تا مدت طولانی خونه مادرشوهرم بود. حدود ۷:۱۵ رسیدیم پیش آنیا و تا اون موقع شیر نخورد. بعد از اینکه شیر خورد، حدود نیم ساعت هم دیگه سراغ شیر نرفت. این روز بیشتر در جمع و درگیر بازی و محیط جدید بود و همین باعث شده بود راحت‌تر بگذره.

---

روز هشتم:
خیلی چیز خاصی یادم نمیاد و تقریباً یه روز عادی و مشابه قبل بود. روند کلی همون ادامه پیدا کرد و بدون تغییر خاصی گذشت.

---

روز نهم:
تا حدود ۸:۱۰ شب بدون شیر دوام آورد. این روز یه مقدار خواب ظهرش سخت‌تر شد و با کمک بغل و تاب خوابش برد.

---

روز دهم:
تا حدود ۸:۳۰ شب شیر نخورد. کم‌کم مشخص بود که وابستگی به شیر برای خواب داره کمتر میشه و بیشتر با بغل و تکان آروم می‌گرفت.

---

روز یازدهم:
صبح با بی‌قراری شروع شد و کمی شیرکاکائو خورد و خوابید. بعد از اون تا حدود ۹ شب هم بدون شیر ب پایان رسید