۵ پاسخ

من پسرم ۱۳سالشه از الان میگه کدوممون و دوست داری🤣🤣🤣

مبارک باشه تازه تاپیکتو دیدم
خداحفظش کنه
من جای تو بودم تا انومالی به کسی نمیگفتم یکدفعه با جنسیتش میگفتم
خودم حامله بودم حتی به مامانم نگفتم تا رفتم ان تی دوهفته بعدش گفتم به بقیه هم بعد اتومالی گفتم

بچه‌ها از دو سالگی حس حسادتو متوجه میشن قبلش درکی ازش ندارن

منم پسرم همینطوریه یه چیزی که میدم بهش به همه تعارف میکنه🤣

چقد وقتشه دخترت

سوال های مرتبط

مامانِ آینده🥺 مامانِ آینده🥺 قصد بارداری
امشب رفته بودیم خونه خاله همسرم بعد نوه خاله همسرم ک گفتم بهم میگه زندایی نزدیک ۲ سالشه هی با پا میزد تو کمرم یا چیزی پرت میکرد سمتم منم با زبان خرش میکردم ولی داییش ک همسن منه هی ب بچه میگفت داییجون محکم تر بزن فلان کن بهمان کن با اینکه بچه اس ولی خدایی دست و پاهاش سنگینه
من ب داییش چند سری ب شوخی گفتم میزنمتا بطری نوشابه ایی ک خالی بود دستم بود سریع آخر دیدم هی داره تشویقش میکنه ک منو بزنه من یکی زدم تو کله پسر خاله همسرم بعد دختر خاله همسرم گفتتت واییی چرااا زدی و این حرفا من گفتم خب هی داره به بچه میگه ک منو بزنه بعد گفت نباید بزنی و این حرفا منم بغضم گرفته بود تا آخر ک بیایم چیزی نگفتم دیگه تو لاک خودم بودم الان من کارم بد بود یا پسر خاله همسرم ک به خواهرزادش میگفت منو هی بزنه؟
دختر خاله همسرم از دست من ناراحت شده ک داداششو زدم 😅😅
جدیدا با هر چیز کوچیک بغض میکنممم


بارداری فرزندپروری پوشک نوزاد تیتر بتا بی بی چک سیسمونی دورهمی
مامان نون خامه ای👶🏻 مامان نون خامه ای👶🏻 هفته سی‌ونهم بارداری
✨سلام.. بالاخره منم بعد یکسال و نیم اقدام باردار شدم.. من از اول بچگیم عاشق بچه ها بودم. چون خودم تک فرزند بودم همیشه تو حسرت داشتن ی خواهر یا برادر موندم.. بعدشم ک ازدواج کردم از خانواده دور شدم تو ی شهر غریب فقد خودم بودم و همسرم... آشنای دیگ این نبود پیشمون.. الان 4سال از ازدواجمون میگذره.. اوایل ازدواج من خیلی بچه میخواستم چون تنها بودم ولی همسرم مخالف بود... بعدش دیگ سنامون رفت بالا و اقدام کردیم... یسال من هی رفتم دکتر همچی سالم بعد عید دیگ همسرم رفت آزمایش داد ک دونستیم اسپرم هاش مشکل داشتن... دکتر دوتا قرص براش نوشت یکی ویتامین E بود اون یکی تقویت باروری اقایان... بالاخره همسرم دوماه مرتب اینارو مصرف کرد.. دیگ امیدی نداشتیم ب همسرم میگفتم برویبار دیگ ازمایش بده.. یا بریم ای یو ای... همه فکرا میومد سرمون... تا ایپ ک هفته پیش شنیدم دو نفر از تو فامیلامون باردارن اونام خیلی وقت اقدام بودن... خوشال بودم براشون ولی دلم از خدا گرفت ک چرا ب منم نمیدی.. چرا من و نمیبینی... و بالاخرع اینجوری شد ک چهار ماه بعد مصرف قرصا خدا خواست و من باردار شدم... اصلا فکرم ب بارداری نمیرف چون همه علائم پریودی و دارم... ولی دل همسرم خیلی روشن بود... امروز صب ک بیبی زدم از خوشحالی دوتامون فقط جیغ میکشیدیم و گریه میکردیم... ایشالا قسمت تموم چش انتظارا.. بخدا درکتون میکنم.. من خودم چقد میومدم گهواره بیبی مثبت میدیدم اشکم میریخت... خلاصه با همه اینا بیبی مثبت شد و بتا 900بود با ی روز تاخیر... انشالله ک نینی منم سالم و سلامت باشع و ب شمام نینی های خوشگل خوشگل بدع.... علائمام هم پا درد کمر درد تیر کشیدن تخمدان.نفخ زیاد تیر کشیدن ناف تا واژن درد نوک سینه
1404/10/15✨👣👶🏻