۷ پاسخ

پسر من هرچی بخواد باباش براش فراهم میکنه ولی گاهی یه چیزایی بخواد که نامعقول باشه،مثلا چندروز پیش میگف برام کارت پاسور بخر،قاطعانه میگم نه هرچقدر میخوای جیغ بزن تا خسته بشی
وقتی میبینه کولی گریش بی نتیجس بیخیال میشه

بچه ها همینن مخصوصا این سن

اووف دختر منم

پسرمنم خیلی لجبازه

پسر منم همینههههههه

بنظرم دلیلش اینه که فهمیده می‌تونه با گریه و قهر به خواسته اش برسه
من هر وقت پسرم قهر کنه محل نمی‌دم تا خودش از اتاق بیاد بیرون ، می‌دونه قهر رو من جواب نیست انجام نمی‌ده

تو هر مرحله سنیشون بریم جلو با یه چیز جدید مواجه میشیم بچه داری خیلی سخته منم دوشب پیش دخترم از صلح تا شام به هیچی لب نزد فقط یکم چیپس خورده بود منم اون روز خوابم کم بود کار های خونه زیاد به دادی زدم سرش الان دوروز پرخاشگر شده حرفم و گوش نمیده منم دی
ه نمیدونم چکار کنم 😔

سوال های مرتبط

مامان celine مامان celine ۵ سالگی
فرزند پروری کودک پروری شیرخشک شیر محلی شیر مادر تغذیه کودک پروری

لطفا باهام حرف بزنین...کسی نیست بهش بگم و بفهمم چیکار کنم...
قبل دخترم رابطه ی منو شوهرم خوب بود ولی بعد دخترم که گریه می‌کنه همش میگه بسه کم گریه کن و میبینم عصبانی میشه ...بعد دخترمم بیشتر گریه می‌کنه میگه بابا عصبانی شد...نمیدونم شاید دختر منم زباد و زود گریه می‌کنه ...ولی خب چه میشه کرد؟؟؟همش بهش میگم اینجوری نکن با بچه...با هزارتا زبون بهش گفتم...با دعوا...با قهر....با آرامش...ولی انگار نه انگار...یه کم هم بیشتر شده عصبی شدنش...زود میگه اه این بچه هم همش گریه می‌کنه فقط ...حوصلمو برد و...منم اینور بچه آروم میکنم و سعی میکنم با آرامش باهاش حرف بزنم و حل میشه ..اون بچه س توجه میخواد بازی میخواد شوهرم هم شده یه مرد عصبانی بی حوصله ..😔باهاش مثلا بازی می‌کنه ولی حواسش پیش گوشی و تلویزیونه! احساس میکنم منم اونقدر سر دخترم بهش گفتم اینجوری کن اونجوری کن داره رو رابطه ی خودمونم تأثیر می‌ذاره و دیگه مثل قبل نیستیم،😔انگار وسط گیر کردم و دارم له میشم‌..
مامان مهرسام مامان مهرسام ۵ سالگی
فرزند پروری.پوشک شیرخشک
سلام دوستای گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه من که اصلا حالم خوب نیس خیلی اذیتم.فشار سه تا بچه یه طرف شوهر نادونم یه طرف.اصلا کمک حالم نیس بدتر باریه رو دوشم.فک کن عصر هر سه تا بچه ها بهونه می‌گرفتن و گریه میکردن سام حاضر میکنم غر میزنه بیابچه رو بگیر نمیخواد شام بیاری اومدم گرفتم میگه اونو بزار زمین شام بیار.ازونور دخترم گریه میکرد دوساعتی بود از خواب بیدار شده بود بهونه و گریه کلافه شده بودیم ولی من حوصله میکردم قاطی کرده بچه رو برده گذاشته بیرون میگه برو خونه عزیز گریه نکن پسرمم ترسید از حرکت شوهرم یا مثلا به دخترم شام میدم گرسه میکرد برداشته ظرف غذای بچه رو پرت میکنه داد میزنه گریه نکن.بدتر دیوونه می‌کنه بچه هارو. ازونور دومتر زبون داره به من فحش میده که تو زنیت نداری برنامه ریزی نداری وگرنه ساعت نه شده شام نیاوردی و ... واقعا خدا بهم رحم کنه چجوری با این آدم بی منطق می‌خوام این بچه های قد و نیم قد و بزرگ کنم