۱۲ پاسخ

ابجی
گلم من قران جزیی ختم میکنم به نیت سلامتی،فاتحه اموات،یاهرنیتی که دارید ممنونتون میشم بفرمایید من ختم کنم

ان شاء الله که به سلامتی بگذره برات گلم.

انشالله که به سلامتی بگذره زیبا❤️

الهی عزیزم
ایشالله که به سلامتی بگذره برات❤

منم یه هفته اس درد سیاتیک اومده سراغم البته چندین ساله گرفتارشم توبارداری نداشتم رفتم سونو۳۳هفته طاقباز بودم دکتر گفت به بغل بخوام حین چرخیدن سیاتیکم گرفت جونم دراومد اینقدر درد داشتم که زد به زانوم حتی بابدبختی خودمو رسوندم خونه چندتا ورزش کششی انجام دادم اوکی شدم ولی از همون روز تاالان گاه و بیگاه یهو میگیره🥲

منم میخاستم برم دکتر دیسک داشتم قبل بارداری الان دردش باز شروع شده از پایین کمر به داخل لگن و باسنم درد میکنه و به پشت ران و ساق پای سمت چپمم فشار میاره میخام بخابم بلند شم پهلو به پهلو بشم عذابمه🤦🏻‍♀️

خود تست عصب عضله دردش خیلی زیاده😣 دیسک و سیاتیک باید خیلی مراقب باشی و استراحت کنی منم سابقه‌ش رو دارم

قرص منیزیم خطرداره منم میخورم🤦‍♀️🤦‍♀️

مگه ام اس هم داری گلم؟و اینکه خیلی خیلی مراقب باش من الان سه ماهه سیاتیکم گرفته با دوتا عصا راه میرم😔

نگفت طبیعی زایمان کن یا سزارین منم دیسک دارم موندم چیکار کنم نوار عصب داده بودم چند سال قبل گفته بود پای راستت درگیره

انشالله که بسلامت بگذرونی عزیزم منم سیاتیک دارم فقط با استراحت میتونی دردشو کم کنی

منم قرص منیزیم میخورم یعنی خطردارع ؟؟

سوال های مرتبط

مامان کایـا و هیـرا مامان کایـا و هیـرا ۴ ماهگی
بچه ها رفتم دکتر یه نفر قبل ما داخل بود کایا می دوید سمت در با صدای بلند که می خوام برم پیش خانم دکتر ،باباش بغلش می کرد خودش رو به زور می خواست پرت کنه پایبن و در رو باز کنه همینجور می گفت می خوام به خانم دکتر سلام کنم می خوام برم پیش خانم دکتر داداشی رو دربیاره😂😳
دیگه تا اون خانم باردار قبلی دراومد کایا زودتر از من و باباش پرید داخل و سلام کرد گفت خانم دکتر من عکس شما رو دیدم🤣دکتر کلی تعریف کرد باهاش گفت آماذهذای بریم سونو کنیم داداشیت رو نشون بدم کایا اونجا هی با دستگاهه بازی می کرد همه دکمه ها رو می زد می گفت خانم دکتر میشه برام دوباره توضیح بدی🤣بعد دکتر خیییلی باحوصله و مهربون بود باهاش حرف می کرد اومد بیسکوییت عصرونش رو هم داد کایا. من بیمار آخری بودم بعد ویزیت رفتم از کافه بیمارستان کیک گرفتم بردم بدم دکتر گفتن رفته مدیریت وایسا زنگ بزنیم بعد سریع منشیه گوشیش رو داد‌‌ بهم دکتر پشت خط بود کلی تشکر کرد که مامان عزیز این چه کاریه من خودم با عشق خوراکیم رو به دوست کوچولوم دادم حتما روی ماه کایا رو ببوس و...🫂
راستی درباره تاریخ زایمانم بین همون ۲۰ تا ۲۶ ام میفتم هنوز مشخص نشد بهم گفت باز دوشنبه بیا ببینم وضعیتت چطوره ۷
مامان علی و ریحانه مامان علی و ریحانه هفته سی‌وهفتم بارداری
خانوما همسر من با این که همه کار می کنه ولی اصلا درک درستی از شرایط نداره، دیگه این روزا واقعا حالم بده و خسته و سنگینم
امروز سونو رفتم وزن یکی از بچه هام پایین بود اعصابم بهم ریخت
دیدم اونم ناراحته هی داشتم حرف می زدم که حالش خوب شه، گوشی گرفته دستش نشسته که زود باش کاراتو بکن بخوابیم من خوابم میاد، منم اصلا نمی تونم دیگه بخوابم، همش فکر خواب شه، می ترسم این جوری بمونه اون وقت من با دوتا بچه چی کار کنم آخه
تازه با حرص پاشدم چراغ خاموش کرد که خودش تا ۱۱ می خوابه بعد به من میگه چرا خوابت میاد، به خدا بعد از ظهر خوابیده بود، یه جوری دلم گرفت که من در حسرت خواب یه ساعت با آرامشم این چه حرفیه می زنه، دیدم هی صدا می کنه گریه م گرفته بود رفتم باز دراز کشیدم، نتونستم خودمو کنترل کنم آروم داشتم گریه می کردم هی گفت چرا نمی خوابی، یعنی اصلا شعورم ندارن، گیر داد منم عصبی شدم انقدر داد زدمو هر چی تو دلم بود گفتم و گریه کردم نفسم در نمیاد، حیوونی بچه هامم انگار ترسیده باشن هی تکون می خوردن، دید حالم بده اومد یه لیوان آب داد نگرفتم رفت خوابید، چه جوری می تونن این جوری باشن آخه
الان قشنگ خوابیده، فک کنم قهر و قهر کشی ه از فردا که من مقصرم، چی کار باید می کردم، به خدا چند ماهه فقط صبر کردم به خاطر بچه ها، هر کاری کرده با صلوات و ذکر خودمو آروم کردم عصبی نشم، همش دکتر سونو خودم تنها رفتم اومدم صدام درنیومده، خوابش باشگاهش همه چیش سر جاش یوده، به چند روزه چون اصلا نمی تونم با منه و کارهای خونه کمک می کنه فکر کرده مثلا خیلی کار کرده منت می ذاره، خیلی حال بدی دارم، از یه طرفم به خاطر بچه ها عذاب وجدان می گیرم😒