۶ پاسخ

این علایم افسردگی دنبال ای چیزا نرو اینا میاد تو سرت و یواش یواش افسردگی میگیری علایم بعد زایمان .به هیچی فک نکن شاد و خوشحال باش خودت سرگرم کن

من تو ماه نه خوردم تو کل بارداری شاید ۳یا۴ تا ولی ماه ۹ دندون درد داشتم مثلا در حد یه بسته خورد باشی خیلی خطر؟؟🥲

تو یک نفر رو‌نمیتونی پیدا کنی ک ی دونه استامینوفن هم نخورده باشه تو حاملگیش پس بچه های همه باید اوتیسم باشن، اینطوری نیس عزیزمن، تو اینستا برا جذب ویو و‌فالوور همه چی‌میگن. ب خیلی عوامل دیگه بستگی داره اوتیسم و‌اینکه کم یابه خیابت راحت

واقعا اینستا سمه اصن نرو سمتش، فیلم ببین ب جاش

اوتیسم چیه

اوتیسم از ۱۸ ماهگی تازه نشون میده
منم شنیدم استامینوفن ممکنه باعث بشه
منم خوردم

سوال های مرتبط

مامان سفید برفی مامان سفید برفی روزهای ابتدایی تولد
من بعد بچه ی اولم ک‌الان ۱۵ سالشه دیگه بچه دار نشدم و ناباروری ثانویه گرفتم خلاصه خیلی دوا درمون کردیم خیلی دکتر رفتیم تا خدا بهم بچه داد با ivf . تو این مسیر خیلی چیزا رو‌از دست دادم اولیش کارم بود ک یه کار عالی با در آمد خوب داشتم ولی تو مسیر ivf مجبور ب استعفا شدم . از نظر روحی و جسمیم خیلی اذیت شدم کلی آمپول و‌دارو استفاده کردم چندین بار اتاق عمل رفتم . از بارداریمم نگم ک کلی مشکلات بود بخاطر تهوع چندین بار بستری شدم جفتم پایین بود سرویکسم پایین بود استراحت مطلق شدم هماتوم داشتم خیلی دوران بدی بود ولی بالاخره تموم شد و زایمان کردم الان از وقتی بچم دنیا اومده واقعا حالم بده اصلا حوصله ی بچه داری ندارم حوصله ی شب بیداری ندارم حالم با شیردهی بد میشه علاقه ب بچم ندارم . همش میگم چرا بچه آوردم این چه کاری بود کردم...خیلی حال روحیم بده خیلی . بی دلیل گریه میکنم . میدونم افسردگی گرفتم ولی انقد تو راه دکتر بودم ک دیگه حالم بد میشه دوباره بخوام برم دکتر و دارو استفاده کنم
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۴ ماهگی
خب منم اومدم تجربه زایمانمو بگم بهتون😍
من دقیقا ۳۸هفته بودم ک تصمیم داشتم طبیعی زایمان کنم و رفتم معاینه لگن شدم ک خیلی واسم دردناک بود حالا معاینه تحریکی نبود و بعد اون لکه بینی داشتم و بخاطر درد معاینه از لحاظ روحی خیلیییی بهم ریخته شدم تا ۳ روز حالم بد بود بعد با خودم گفتم من قراره زایمان کنم ک خیلی از عوارض و نداشته باشم پس وقتی با معاینه انقد حالم بده حتما بعد زایمان بدتر میشم جوری بودم ک میگفتم من بعد زایمان خودمو میکشم ک دیگ خانوادم گفتن برو سزارین منم منتظر ی جرقه بودم سریع رفتم پیش دکتر خودم و واس فرداش وقت زایمان گرفتم و درسته عمل بود ولی خیلی استرس نداشتم و سریع وسیله هارو اماده کردیم و رفتیم بیمارستان سوند اصلا درد نداشت و یه حس بد داشت تو اتاق عمل هم هیچییی نفهمیدم فقط تهوعی ک داشتم اذیتم میکرد ولی چون ناشتا بودم فقط عوق میزدم بعدشم ک اوردنم بیرون ماساژ رحمی چندتای اولو اصلا نفهمیدم ولی دوبار ک ماساژ دادن درد داشت ولی ن اونجور ک میگفتن با ی دست اروووم ماساژ میدن بعدم ک گفتن راه برو من سعی میکردم خیلی نترسم دردناک بود ولی ب خودم میگفتم اینم میگذره پمپ دردم نداشتم فقط بدیش این بود ک بیمارستان مسکن نمیدادن دیگ خودم قایمکی رفتم ی مفنامیک خوردم و شبو خوابیدم ولی بدون مسکن یکم سخته