۵ پاسخ

پسر منم از دیشب تب داره یبارم بالا اورده ... ۶ آبان واکسنشه ۹ آبان عقد دعوتیم🥴🥴

لباساش کپی پسرمه

سلام مهسا جون خوبی هامون خوبه
بخاطر دندون شبا نا آروم روزا هم انقدر راه میرین بدن درد دارن شبا

ماشالا بهش خیلی نازه

وای دختر منم همینه دو روزه اسهال استفراغه نمیدونن چیه هفته دیگم واکسنشه

سوال های مرتبط

مامان مامان پویا وپارسا💙💙 مامان مامان پویا وپارسا💙💙 ۱ سالگی
مامان گل دخترم♥️ مامان گل دخترم♥️ ۲ سالگی
سلام مامانها شبتون بخیر باشه ♥️
من خیلی حالم بده
دیشب که خوابم برد خواب دیدم با دخترم خونه ی پدر بزرگم بودیم خونشون یک پنجره ی بزرگ داره من داشتم با مادرم حرف میزدم برگشتم ببینم دخترم چیکار می‌کنه دیدم پنجره رو باز کرد و پرت شد پایین پایین و نگاه کردم همون لحظه به زمین افتاد و خون همه جا پاشید بیدار شدم داشتم میمردم کلی گریه کردم کلی بوسش کردم بوش کردم ولی آروم نشدم خوابم یک جوری بود همه چی واضح و عادی بود خلاصه تا دم صبح نتونستم بخوابم فقط دخترم و نگاه کردم بعدش یک لحظه چشمهام گرم خواب شد باز خواب دیدم دخترم از یک جای بلند افتاد و دور از جونش تموم کرد بیدار شدم حالم بدتر ایندفعه دیگه واقعا قلبم درد میکرد از ترس دخترم و نگاه کردم خوابیده بود خدارو هزار مرتبه شکر کردم که یک خواب بود دیگه از ترس نخوابیدم تا همین یکساعت پیش دخترم با باباش بازی میکرد چون سرم درد میکرد اومدم تو اتاق یکم دراز کشیدم خوابم برد باز خواب دیدم با دخترم رفته بودم بازار داشتیم راه می‌رفتیم که دخترم گم شد فقط خدا می‌دونه چقدر تو خواب خودمو کشتم و جیغ و داد کردم یهو با صدای شوهرم بیدار شدم گفت چی شده چرا داد میزدی تو خواب گفتم خواب دیدم .خانمها همه ی تن و بدنم میلرزه دیگه جرعت نمیکنم بخوابم این خواب ها چیه میبینم نکنه خدایی نکرده زبونم لال دخترم چیزیش بشه ؟
مامان پارسا مامان پارسا ۱۷ ماهگی
دومین روز ترک شیر
با اینکه شیر شب قطع شده بود ساعت 4 صبح بلند شد و تقاضای شیر کرد راه بردیمش یکم آب خورد و خوابید ساعت 6 دوباره بلند شد و این شیر پاستوریزه خورد و یادش رفت و شروع کرد به بازی کردن صبحونه تخم مرغ آبپز خورد و از خونه زدیم بیرون
بیرون چندباری یادش افتاد ولی خب حواسش به ماشین ها پرت شد و درویر خوردن بادام زمینی شد نزدیک های ظهر بردمش آرایشگاه و خب چون هم خوابش می اومد و هم باباش نبود کلی گریه کرد و بعدش تقریبا نصف یک رانی چند دونه پفک و یکم چیپس خورد (باج گرفت اینا رو) ناهار چون قهر بود بخاطر شیر خوردن نخورد و یکم با سختی خوابید وسط خواب بلند شد شیر پاستوریزه خورد و دوباره خوابش برد
عصرونه بستنی خونگی خورد چندساعت بعدش سیب زمینی سرخ شده چون ناهار نخورده بود
شام هم جون حواسش به بازی بود نخورد
ولی یکم هندونه و هلو بعدش خورد
شب تو راه خونه خوابش برد و تا صبح اصلا بیدار نشد
امیدوارم بقیه روزها هم به خوبی بگذره
در کل سخت تر از روز اول بود