۵ پاسخ

اینه بپرس بخر.ما نگه داشتیم برای دفعه های بعدی چون خیلی خوب بود تو درمان سرفه

تصویر

سلام عزیزم پسر منم از روز اول مدرسه هی می اومد یا تب میکرد دوباره خوب میشد تا دوهفته پیش که یک دفعه شروع کرد به تب ولرز تهوع سریع بردمش اورژانس بهش آمپول زدن آزمایش گرفت گفت عفونتش بالاست بهش سروم زدن سه شنبه و چهارشنبه مدرسه نرفت خداروشکر دوروزم که تعطیل بود گفتیم دیگه شنبه سالم می‌ره مدرسه خدا می‌دونه هنوز خوب نشده مدام دکتر و دارو عفونت زرد از گلو بینیش میاد منو پسر کوچکم هم مریض کرده ،دکتر گفت سینوزیت و آسم خفیف داره بخدا شب تا صبح نفسش میگیره بیدار میشه نشسته میخوابه

عزیزم حرفت درسته خیلی .اما یه چیزی بگم شاید بد برداشت کنی .بچه کلاس اولی همه مامانا ترس دارن نفرستن بچه رو مدرسه .اینکه میگی یه روز کمه برای استراحت به نظرم خدا نکنه بچه مریض بشه یکروز نره دق میکنی از درس عقب بیفته فاجعه اس .من پسرم مریض بشه همون لحظه به دارو می‌بندیم ومیبریمش دکتر یه سرم با انواع آمپول ها میگم بریزه توش .تا شب پا دستگاه بخور انواع اقسام چیزها رو میدیم که صبح مریضی رو رد کنه. شماهم شربت سیستم ایمنی بهش بده که اگه مریض میشه زودتر خوب بشه .بماند حالا بعضی بچه ها بد مریض میشن اونا تابلو هستن که اگه برن مدرسه خوده مدرسه برشون میگردونه

چند نفرن داخل کلاس؟؟؟؟خواهش کن اول از‌مادرا بگو نفرستن و‌ب بچت یاد بده وقتی میبینه کسی علاعم داره سمتش نره ماسک بزنه

نمی‌دونم چه واکنشی بدم که درست باشه تو گروه من بنویسم برای بقیه یا به معلم بگم چکار کنم من

سوال های مرتبط

مامان عشق مامان عشق ۲ سالگی
این خونه ای ک هستیم با مدرسه پسرونه خیلی فاصله داره ...امسال پیش پسرم سه روز درهفته بود و من خیلی اذیت شدم مجبوری تا اول اسفند بردم دیگه نبردم ...مطمعنم امسال هم همین خونه هستیم .همسرم آدم بیخیال و میگه سرویس میگیریم.اما آخه پسر کلاس اول و سرویس!!!!!من خیلی برام مهمه ک کنار پسرم باشم تا وارد مدرسه بشه و ببینم کیفشو‌گذاشته و اومده تو حیاط برای صف صبحگاهی،چون مدرسه پسرونه خیلی دعوا و بزن بزن دارن و فکرم هزار جا میره .پسرمم خیلی کنجکاو و شیطونه ...میخوام قبل اینکه زنگ بخوره من پشت در باشم اما با سرویس میگم نکنه بچه ای ک از خودش بزرگتره اذیتش کنن یا بلای سرش بیارن .یا نکنه در دستشویی ها رو هل بدن ...
اگه کلاس دوم ،سوم بود هیچ مشکلی نبود ....اما احساس میکنم برا کلاس اول سرویس زوده و مادر دور آدور مواظب باید باشه ...اینم یادم رفت ک من ی دختر ۱سال و نیمه هم دارم ...ک امسال با کالسکه برای پیش پوستم کنده شده و خونمم طبقه سوم بدون آسانسور هست .یعنی روز دوبار پله ها رو پایین میرفتم دو بار هم بالا میومدم
مامان علیرضا مامان علیرضا ۶ سالگی
سلام
زنگ زدم به جاریم و تبریک گفتم بخاطر اینکه بچه ش تازه به دنیا اومده ، همه چیز خوب تا اینکه صدای بچه اومد ، دلم ضعف رفت
نمی‌دونم چرا من با اینکه این قدر بچه دوست دارم و همین طور همسرم و پسرم ، خدا بهم نمیده، البته دوبار بعد از پسرم باردار شدم ولی قلب شون ایست کرده یکی تو ۱۱ هفته و یکی تو ۱۴ یا ۱۵ هفته ، پری شب تو روبیکا قسمت روبینو داشتم استوری های بلاگر ها رو نگاه میکردم بعد چند تاشون تازه بچه شون به دنیا اومده و بیشتر از بچه شون میزارن ، بعد رفتم تو پیچ یکی شون و از موقعی که خودش فهمیده بود بارداره و بعد به شوهرش گفته بود و همین طور خانواده ی خودش و شوهرش و .... و جشن تعیین جنسیت و جشن اسم گذاری و جشن اسم گذاری و ‌‌.... کلیپ درست کرده بود و گذاشته بود یعنی من اینا رو میدیدم و اشک هام همین طوری می‌ریخت ، واقعا نمی‌دونم حکمت چیه که بچه نمی‌مونه برام
اگه بچه ی دوم میموند تو فروردین به دنیا میومد
پسرم همش میگه مامان کی نی نی میاد تو شکمت و بعد به دنیا بیاد و من فلان کار میکنم براش و نگه میدارم که گریه نکنه و منم همش میگم دعا کن تا خدا بهمون یه نی نی سالم بده و انشالله به زودی میاد تو شکمم ، شرایط بچه رو هم از همه نظر مثل مالی و روحی و ..... داریم
همسرم هی میگه اقدام کنیم ولی من هی بهونه میارم و تحت نظر دکتر هستم و قراره قبل از اقدام کردن یک آزمایش بدم که ببینم اوضاع چجوریه ، دکترم میگفت شاید قرص آسپرین رو باید این دفعه زودتر شروع کنی و هم اینکه این دفعه آمپول هم بزنی
کاش خدا یه نگاه به دل پسرم بندازه و یک بچه ی صحیح و سالم بهم بده و بمونه برام و همین طور این پسرم بمونه برام
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری تب سنج زردی نوزادان
مامان سبحان مامان سبحان ۶ سالگی
سلام مامانا یه مشاوره به من میدین
من ده ساله با مادرشوهرم تو یه ساختمون دوطبقه بالا پایین زندگی می‌کنیم مادرشوهرم بد نیست ولی جوریه که میخاد همه خبرا رو بدونه بچه ها رو میکشه سمت خودش و هر خبری بشه به همه میگه و ....
شوهرمم هر اتفاقی میفته تو زندگیمون بهش میگه یا وقتی از سرکار میاد میره اول اونجا به حرف خودم تخلیه میشه بعد میاد بالا دیگه هیچ حرفی نداره اعصابم خورد میشه از این رفتاراش یا میاد از سرکار بچه ها هی ذوق میکنن که بابا اومده ولی اون اول میره پایین اینا دیگه ذوقشون میخابه تا بیان الانم من سرزمین مسائل با شوهرم قهرم یا بعضی وقتا دوس ندارم بچه ها برن پایین ولی خوب دیگه نمیشه میرن یا باباشون میبرشون اعصابم داغون شده آرزوی مرگ میکنم به نظرتون من حساسم یا واقعا عصبانیتم به جاست مثلا امروز اومد از سرکار دخترم برداشت با مامانش رفتن فروشگاه اصلا به من نگفت بیا بریم یا میخام برم میای یا نه
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری