سلام مامانای عزیز منم میخام از تجربه ی زایمانیک داشتم بگم بهتون
پارت ۱
اقا من تا ۶ماهگی دکتری نداشتم هعی به این دکترواون دکتر میرفتم ولی بخاطر هزینه هاشون راضی نمیشدن اخر سر شوهرم گف برو ازبیمارستانای دولتی یه دکترو انتخاب کن وصحبت کن باهاش منم رفتم این کارو کردم والباقی ماه های اخر رو تحت نظر دکتر بودم من ازاول به ایشون گفتم از طبیعی میترسم وسزارین میخام اونم چیزی نگفت منم تو دلم عروسی بود ک حتمن قبول کرده و....‌‌
اقا من وارد ۳۹هفته شدم هعی میرفتم میگفتم وقت زایمانم کیه وطبیعیه یا سزارین درکل چیزی نمیگفت فقط میگفت ک صبر کن اقا ۶مهر وقت داد اونم دو تاریخ گفت
ازاونجا بود ک با لحنش فهمیدم ک طبیعی نگهم داشته ۴۰هفته ودو روز بودم ک تو یکی از دولتیا بستری شدم
از استرص داشتم میمردم بردنم بلوک زایمان
چون از قبل دکتر خودش چندباری معاینه کرده بود ودیده بود ک رحم کلا بستس گف بستری شو خودم میام
خودشون اومدن بالاسرم وقرص دادن خوردم گفتن استراحت کن منم ک از استرص ومعده درد نمیتونستم بخابم

۳ پاسخ

🥲دلم سوخت
چرا اینکارو کرد

چه نامرد !

یا خدا🤦چقدر بده بهت نگن کلا بیمارستان دولتی بیشتر زایمان طبیعی ،من خودم الان میگم فقط خصوصی سزارین

سوال های مرتبط

مامان بارین مامان بارین ۳ ماهگی
#زایمان طبیعی#پارت ۳
بعد گفتم واقعا اذیتم نمیشه بستریم کنید؟ گف ک بزار مجدد ب دکتر زنگ بزنم ببینم چی میگ. دکترهم گفته بود ک مجدد دقیق معاینش کن ببین چن سانته. اومد دقیقتر معاینه کنه ک یهو زد کیسه آبمو ترکوند☹️😂 و اونجا بود ک گف قسمت نیست برگردی بیا ک بستریت کنیم.
خلاصه من با ۲ سانت بستری شدم و بردنم بلوک زایمان ک امپول فشاربزنن برام. ساعت ۹ شب من بستری شدم و امپول فشارو ک بهم زدن شاید بیست دیقه بعدش دکترشیفت اومدمعاینه کرد و گف لگنت خوبه و احتمال زیاد زودفول میشی الان تقریبا ۳ سانتی. ب یکی گف ک ب ماماهمراهش زنگ بزنید ک بیاد. ماماهمراهمم خدایی بعد یک ربع بالاسرم بود. بهم پوزیشن سجده داد و گف هرموقع انقباض داشتی بهم بگو و من انقباض ک داشتم بهش گفتم سریع اومد معاینه و اون واقعا دردناک بود چون حین انقباض اونم تحریک میکرد. گف اگ این کارو بکنم هربار دوساعت زایمانت میفته جلو پس باهام همکاری کن تا زودتر زایمان کنی. منم بااینکه تجربه اولم بود و ترسو هم بودم اما باهاش همکاری میکردم. درد ک میومد سراغم دم و بازدم میگرفتم. تو این حین ماماهمراهم کمرمو ماساژ میداد و منو برد پایبن تخت و گف بشین پاشو کن. خلاصه بگم ک من حتی اونجا ورزش زیادی نکردم ولی بخاطر ماماهمراه حرفه ای ک داشتم تندتند داشت رحمم باز میشد. بااولین پوزیشن سجده ای ک رفتم از ۳ سانت شدم ۶ سانت.
مامان تیام مامان تیام ۶ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۱
خب از اونجایی بگم که من خیلی دنبال سزارین بودم ولی چون بیمارستان های دولتی هزینشون بالا بود و دکتر ها زیر میزی زیاد میخواستن نمی‌تونستم سزارین کنم بیخیال شدم و گفتم میرم طبیعی با اپیدورال
بعد دختر دایی همسرم عمم و خیلیا که تجربه هم طبیعی داشتن هم سزارین بهم گفتن شده پول قرض کن ولی سزارین کن طبیعی خیلی وحشتناکه منم که از قبل ترس طبیعی رو داشتم استرسم هزار برابر شد
آقا دیگه زد شرایط اسفند ماه پیش اومد و ما از کرج اومدیم سمت شهرستانمون ک تو یزد هست چندتا دکتر رفتیم و قبول نکردن سزارین بنویسن گفتم نهایت طلامو میفروشم میرم خصوصی ک بعد عید قیمت بیمارستان های خصوصی سر به فلک کشید آخرین شانسمو امتحان کردم رفتم پیش یک دکتر بیمارستان دولتی که اونم اول مقاومت کرد بعدش گفت حالا ببینم چی میشه من ی امیدی ته دلم گرفتم که سزارینم می‌کنه گفت ۳۵ هفته بیا سونو رشد رفتم و دوباره ۳۷ هفته رفتم و بجای نامه سزارین طبیعی نوشت گفت چون بیمارستان دولتیه من باید یواشکی و به یک بهونه ای بیام سزارینت کنم
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۷ ماهگی
خب منم اومدم تجربه زایمانمو بگم بهتون😍
من دقیقا ۳۸هفته بودم ک تصمیم داشتم طبیعی زایمان کنم و رفتم معاینه لگن شدم ک خیلی واسم دردناک بود حالا معاینه تحریکی نبود و بعد اون لکه بینی داشتم و بخاطر درد معاینه از لحاظ روحی خیلیییی بهم ریخته شدم تا ۳ روز حالم بد بود بعد با خودم گفتم من قراره زایمان کنم ک خیلی از عوارض و نداشته باشم پس وقتی با معاینه انقد حالم بده حتما بعد زایمان بدتر میشم جوری بودم ک میگفتم من بعد زایمان خودمو میکشم ک دیگ خانوادم گفتن برو سزارین منم منتظر ی جرقه بودم سریع رفتم پیش دکتر خودم و واس فرداش وقت زایمان گرفتم و درسته عمل بود ولی خیلی استرس نداشتم و سریع وسیله هارو اماده کردیم و رفتیم بیمارستان سوند اصلا درد نداشت و یه حس بد داشت تو اتاق عمل هم هیچییی نفهمیدم فقط تهوعی ک داشتم اذیتم میکرد ولی چون ناشتا بودم فقط عوق میزدم بعدشم ک اوردنم بیرون ماساژ رحمی چندتای اولو اصلا نفهمیدم ولی دوبار ک ماساژ دادن درد داشت ولی ن اونجور ک میگفتن با ی دست اروووم ماساژ میدن بعدم ک گفتن راه برو من سعی میکردم خیلی نترسم دردناک بود ولی ب خودم میگفتم اینم میگذره پمپ دردم نداشتم فقط بدیش این بود ک بیمارستان مسکن نمیدادن دیگ خودم قایمکی رفتم ی مفنامیک خوردم و شبو خوابیدم ولی بدون مسکن یکم سخته
مامان آیماه🍓 مامان آیماه🍓 ۲ ماهگی
دیگ درهمین حین هرچن ساعت یکی میومد معاینه میکرد معاینه بین اونهمه دردی ک داشتم مث شکنجه بود ولی دانشجوها همه ریخته بودن اکنجا ک معاینه یادبگیرن😐
خلاصه من معاینه شدم شیفت پرستاراعوض شد اومدن دکترو پرستار و استاددانشگا و دانشجو بالاسرم
قبلشم بگم صب ساعت ۵ک ازجام اومدم برم دسشویی حس کردم ی ابی ازم اومد وکیسه ابم نشتی داده بود
خلاصه ک اومدن یاعت ۴بعدازظهر بالاسرمن من باانهنه دردی ک تحمل کرده بودم همش سه سانت بازشده بودم
اومدن با ی چیزی کیسه ابوسوراخ کردن و یه اب زیاد و گرمی ازم خارج شد و فهمیدن ک بچه مدفوع کرده
دیگ گقتن اماده شو برا اتاق عمل
بین اون شدت دردی ک داشتم وقتی بهم گفتن اماده عمل شو یه استا دانشگاه بیشعور با دانشجوش اومدن معاینم کنن منم دادمیزدم برو یکی ک طبیعیه رو معاینه کن من میخام برم اتاق عمل درددارم ولم کنین ولی اونا کارخودشونو کردن
هرکی اکمد یه انگشتی کردو رف
شاید تواون یک روز من بیستوچندباری معاینه شدم

خیلی زیاد و وحشتناکه درد طبیعی واقعا امون ادمو میبره
بیاین پارت بعد
مامان کیاناولیانا مامان کیاناولیانا ۱۶ ماهگی
#زایمان طبیعی پر خطر
خب من اومدم تجربه زایمانم بگم چون واقعا تاپیک هاروک میخونم خیلیا شبیح من فکر میکنن
من تاریخ پریودی وان تی همش ۲ روز باهم فاصله داشتن خلاصه تاریخ پریودی گذشت و ان تی هم گذشت دکترمم همش زنگ میزد میگفت برو بیمارستان منم هعی میگفتم ن میخام خودم درد بگیرم دکترم گفت خوب بیا معاینه شو منم رفتم و معاینم کرد گفت برو اگ تا دو.روز دیگ دردت نگرفت حتما برو برای بستری
منم گفتم باش اومدم خونه و اون روزو پشت سر هم دیگ پیاده روی طولانی داشتم خلاصه اون دوروز گذشت و منشدم ۴۰ هفته و ۴ روز دوباره گفتم ن خب تا ۴۱ هفته ک وقت دارم چرا برم میمونم تا این ک شد ۴۰ هفته و ۶ روز صب ساعت ۶ونیم ک از خواب پا شدم احساس گردم ی صدا های از شکمم میاد بلند شدم برم دسشویی دیدم ی ابریزش داشتم منم چون فک میکردم اون کبسه ابم هست دبا استرس و جیغ شوهرم بیدار کردم ک بریم بیمارستان شوهرم همش ب من دلداری میداد ک چیزی نیست منم سریع ی دوش گرفتم و ی پد گذاشتم رفتیم بیمارستان
مامان شاهان🩵👶🏻 مامان شاهان🩵👶🏻 ۱۳ ماهگی
سلام خوبید بعد یک ماه وقت کردم بیام از تجربه زایمان بگم براتون
پارت اول:
۳۶هفته و ۴روزم بود با ماما همراه هماهنگ کردم چون خیلی خیلی دیسک کمرم داشت اذیتم میکرد گفتم برم تو درمانگاه بیمارستان و با یکی از متخصص زنان ویزیت بشم بهم تاریخ بده ۳۷ هفته بیام امپول فشار بزنن برام
خب رفتم ۵ مهر بود نوبت گرفتم تا متخصص بیاد اول ماما میاد و ی ان اس تی میگیره و کارای قبل مراجعه ب پزشکو انجام میده منم دوسه روزی بود ک انقباضات زیادی داشتم ولی دیگ تحمل میکردم و میگفتم خب درد ماهه عادیه.وقتی نوار گرف گف درد داری گفتم اره کم گف کم نیستا گفتم نمیدونم دیگ عادت کردم اخه من از ۳۳ هفته انقباض داشتم
خلاصه گف ک دردات مرتبه و از روی شکم هم دیده و لمس میشه انقاباضاتت نامه داد و زنگ زد هماهنگ کرد برم زایشگاه دکتر اونجا تو اتاق عمله بیاد منم ببینه همونجا رفتم و بازم ان اس تی گرفتم و همچنان انقباضات زیادی بود ک گفتن باید بستری بشی معاینه شدم ک دوسانت باز بود دهانه و گفتن سر بچه تقریبا فیکس خلاصه زنگ زدم مامانم وسایلم اورد و بستری شدم
مامان ماهلین🩷ماهور🩵 مامان ماهلین🩷ماهور🩵 ۱۲ ماهگی
پارت اول زایمان
طبق گهواره ۳۸هفته و ۶ روز بودم ک ب خاطر ضعیف شدن حرکات راهی بیمارستان شدم ..بیمارستان آرش
وقتی رفتم ساعت ۳ و نیم بعدازظهر قسمت پذیرش همه چیو گفتم و گف برو بشین فشارتو بگیرم .وقتی گرفت گف برو داخل برا معاینه و گفت فشارت ۱۴ احتمال بستری داری.وقتی رفتم پیش دکتر گف سریع برو رو تخت آخه خیلی شلوغ بود سریع رفتم و اومد تو دستگاه حرکات و ضربانشو دید و شروع کرد ب معاینه کردن ک برگشت گف آبریزش هم داری گفتم نمیدونم من فک میکردم ک ترشح ..دوباره ی دکتر دیگ اومد اونم معاینه کرد و گف آبریزش داری و یهو در کمال ناباوری گفتن ختم بارداری و سریع بستری بشه منم ک استرس گرفته بودم سریع زنگ زدم ب شوهرم و اونم باورش نمیشد خلاصه ازم همون دقیقه آزمایش ادرار گرفتن و من سریع بردن اتاق زایمان .خلاصه همراهم ک اومده بود رفته بود از داروخانه پک کامل لباس مادر و نوزاد و همه چیزایی ک حین زایمان و بعدزایمان لازم رو گرفته بود چون بیمارستان آرش اصلا ساک خودمونو قبول نمیکنن
مامان ابوالفضل 🩵 مامان ابوالفضل 🩵 ۵ ماهگی
تجربه سزارین🤱🏻
پارت ششم✨
سلام دخترا خوبید من بلاخره فرصت کردم بیام ماجرای زایمانمو تعریف کنم
تو پنج تا پارت قبلی چیزایی ک ب درد میخوره و میتونه تو بیمارستان کمکتون کنه نوشتم
تو این پارتای جدید اینکه روند زایمانم چطور بود و اتاق عمل چی گذشت رو تعریف میکنم ک بیشتر جنبه خاطره داره😀
من ۳۵هفته و ۴روزم بود که لکه خون دیده بودم رفتم دکترم نوار قلب گرفت گفت توش درد و انقباض افتاده باید بری بیمارستان
منم این اواخر دوستای گهواره ای در جریانن ک چقدر بلاتکلیف بودم برای انتخاب مدل زایمانم
از درد طبیعی میترسیدم از سزارینم خوشم نمیومد خلاصه رفتم بیمارستان معاینه و سونو و نوار قلب گرفتن گفتن برو خونه درد یا علائم زایمان داشتی بیا
من از فردای اونروز خیلی تو فشار روحی بودم هم سختیای ماه اخر کلافم کرده بود هم بلاتکلیفی زایمانم
هر روز گریه زاری میکردم ولی به ۳۶هفته ک رسیدم برای بار هزارم تصمیم گرفتم برم طبیعی
دیگه شروع کرده بودم به ورزش کردنو اینا یسری دردای کاذب نامنظمم داشتم
دکترمم خیلی ترغیبم کرده بود به طبیعی ولی من روزو شب نداشتم هی راجب اپیدورالو اینا تحقیق میکردم...