سوال های مرتبط

مامان فرزین کوچولو مامان فرزین کوچولو ۲ ماهگی
تجربه من از زایمان
من تقریبا داشتم ۳۹هفته رو کامل میکردم اما هیچ دردی نداشتم رفتم مطب دکترم گفت تا ۴۱هفته وقت داری بهم گفت فردا بیا بیمارستان برای معاینه منم اومدم خونه فردا رفتم اما دکترم نیومد یکی دیگه رو گفت معاینم کرد ولی انقدر بد معاینم کرد به خون ریزی افتادم خودش هم ترسیده بود گفت ببرش خونه خوبه حالش دهانه رحمم بسته بود ولی انقدر که حالم بد بود سر گیجه حالت تهوع داشتم مامانم جرعت نکرد منو ببره خونه باهاشون دعوا کرد زنگ زدیم به دکترم اما اونم چیزی نگفت گفت عادیه ببرش خونه ولی دیگ حال رفتن به خونه نداشتم انگار داشتم میمردم ولی دیدن حالم بده نگهم داشتن رفتم سنو اب دور بچم خیلی زیاد بود بخاطر همین و حال بدم بستریم کردن اما خدا بهم رحم کرد ممکن داشت هر دو مون از بین بریم دیدم دیگه نمیتونم تحمل کنم دکترمم میگه هنوز وقت داری بهش هم گفتم بهت پول میدم سزارینم کن اما نکرد یه دکتر دیگه اومد دید که حالم بده خودش گفت اگه میخوای عملت میکنم اما برو با شوهرت صحبت کن منم رفتم به شوهرم گفتم پول بهش دادیم ۳۵میلیون سزارینم کرد پسر کوچولوم به دنیا اومد سزارین خیلی راحته فقط موقعه بلند شدن کمی سخته من که خیلی راضی بودم 🥲🤍
مامان ایهان‌وارغوان مامان ایهان‌وارغوان ۱ ماهگی
خوب تجربه زایمانم طبیعی بود شکم دومم دیابت بارداری داشتم انسولینی 38هفته رفتم پیش دکترم نامه بستری بهم داد که بستری شم واسه ختم قبلشم گفت برو بیمارستان اگه دکتر بیهوشی بود بستری شو یهو سزارین اورژانسی شدی دکتر باشه رفتم نبود گفتم فردا بیام گفت آره بعد دکترم معاینه کرد گفت دوسانتی رحمتم نرمه سرشم تو لگنه از بعد معاینه درد زیر شکم گرفتم ول نکرد تا آخر شب رفتم سرویس دیدم ترشح خونی هم دارم دردام هر ده دقیقه یا هفت دقیقه بود دیگه دو روز این دردو داشتم گفتم شنبه برم بستری شم واسه ختم دلمم نمیخواست آمپول فشار بخورم میترسیدم بعد دیگ شب وسیله هامو اماده کردم همه چیمو اماده کردم که شنبه برم بستری شب جمعه بود که دردام بعضی وقتا به چهار دقیقه می‌رسید ولی اوکی میشد دیگه هی می‌گرفت ول میکرد نمیتونستم بخوابم یهو ساعت پنج صبح دیدم داره ازم آب میاد ترسیدم گفتم شاید افتادم خونریزی دست کشیدم😅🤦🏻‍♀️دیدم نه خیسه تکون خوردم یهو بیشتر ریخت
ادامه شو پارت بعد میذارمم