۳ پاسخ

ببر عادت میکنه

پسرمن انقد خوب میرف یهو پیش مادرم گفت من میرم مهد مادرمم پرچم نوشت کل شهروخبرکرده میره مهد بهونه نمیگیره چقدخوبه ازهمون الان ی هفتس میره هنوز یکساعت نشده زنگ‌میزنن بیا داره گریه میکنه

فقططططط محیطش رو عوض کن
و اصلا راجب محیط جدید چیزی بهش نگو
بگو مثلا خانه بازی جدید
ولی ی بار میتونی بری ها

اصلا اسم مهد و مدرسه رو جلوش نیار

ببین بعضی مدارس مربیان ب ظاهر اوکی هستن
ولی واقعا هنر برخورد با بچه وابسته رو ندارن و حوصله این چیزا هم ندارن نمیان وقت و حوصله اشون رو صرف بچه ها این مدلی کنن

لطفا برای همچین بچه ایی بهترین مهد رو هزینه کن

اول حس امنیت
دوم امنیت
سوم امنیت
چهارم آموزش برات مهم باشه خواهر گلم

وقتی هم میگه بریم بگو باش اصلا اسرار نکن
ببین چقدر بچه تغییر می‌کنه
سعی کن امسال رو باهاش بسازی
این مدل بچه ها گناه دارن
فقط سواد برخورد باید داشته باشی
اول خودت بعد خاله ها

سوال های مرتبط

مامان شاهزاده کوچولو مامان شاهزاده کوچولو ۶ سالگی
سلام خانما امروز اولین روز برد پسرمو بردم مهد چهارسالشه مربیش کلی چیز گفت بگیر منم گرفتم بردم خوراکی میوه چیزا که برا مهد لازم بود کلن یه میلیون شد رفتم دنبالش مربیش گفت به پسرت بگو دوستاشو نزنه خوب پسرم تا کسی دست روش بلند نکنه نمیزنه که هیچی نگفتم به مربی گفتم باش میگم بهش بعد میخواستم بیارمش خونه نمیومد به زور آوردمش جیغ میزد رفت او اتاق در میخواست ببنده من نیام خورد به یه دختربچه مربی رفت بغلش کرد بوس کرد منم پسرمو آوردم بیرون بهش گفتم برو از مربی معذرت خواهی کن بگو دیگه تکرار نمیشه رفت گفت مربی گفت مامان این دختر بچه رو دخترش خیلی حساسه آخه منم گفتم همه رو باهاشون حساسن گفت ن اینا یه جور دیگه حساسن هیچی نگفتم اومدم یکم عصبی شدم اولش که پسرم من روز اولش بود باید مربی درک می‌کرد بعدشم اگه اون رو بچش حساسه من هستم اومدم بیرون پسرم گفت دوستم منو زده الان چیکار کنم لطفا بهم بگید من ماهی دو میلیون میدم یکم بچم اجتماعی بشه آروم بشه ن اینکه ازش ایراد بگیرن بچس خوب بنظرتون مهدشو عوَض کنم یا با مربی حرف بزنم چیکار کنم لطفا کمکم کنید
مامان فندق مامان فندق ۵ سالگی
فرزندپروری پوشک #
سلام عزیزان. خانوما با مامانم همسایه ایم. پسرم دو سه هفتست عادت کرده ظهر دو سه ساعتی بره خونه ی مامانم. خواهرم عادتش داده زنگ میزنم میگه آماده شو بیام دنبالت. حالا امروز پسرم از نه صبح انقد گریه کرد ک می‌خوام برم گفتم خاله و مامان جون رفتن کلاس . طفلک سه ساعت منتظر شد تا ظهر دوباره اصرار کرد می‌خوام برم. سعی کردم راضیش کنم نره زنگ زد ب باباش گریه ک مامان منو نمیبره‌ شوهرم هم زنگ زده ب مامانم ک می‌رسد دنبال بچه داره گریه می‌کنه. مامانم زنگ زد با تندی که چرا بچه رو عادت دادی ب اینجا خیلی اذیت می‌کنه . تا میرسه گشنشه دستشویی داره. همیشه هم غذاشو می‌فرستم براش فقط باید داغ کنه براش. گفتم خب باشه نیا دنبالش. گفت دیگه امروز باباش زنگ زده میام داشت از کلاس برمیگشت. اومد بردش بخدا پنج دقیقه بعد زنگ زد انقد بدوبیراه گفت. گفت من جون ندارم تازه رسیدم این بچت همین رسیدیم گفته گشنمه دستشویی دارم اون بی صاحاب مونده تلویزیون کدوم خری گفته ضرر داره بذار یکسره روشن باشه که بهونه ی خونه ی ما رو نگیره. منم آروم گفتم مامان انقد حرص نخور الان میام دنبالش. قطع کرد. دیدم پنج دقیقه بعد خواهرم پسرمو آورد. خواهرمم خیلی شاکی بود از مامانم. بخدا انقد دلم میگیره مردم مادر دارن همدم دارن اینم شانس ماست...
مامان ضحی(ضحا) مامان ضحی(ضحا) ۵ سالگی
سلام مامانا
امروز دخترم تو کلاسشون جشن بود بعد ب بچه ی دیگه کش‌مو پاپیونی دخترم ازش گرفته بود میگفت مال خودمه دخترم هم ازش گرفته بود ک نه این مال منه اون دختره زد زیر گریه ک من اینو میخوام ی دفعه مادر بزرگش و مامانش اومدن تو سینه منو دخترم ک بده بهش گناه داره گریه میکنه من اصلا دخالت نکردم ک ب دخترم بگم بده بهش گناه داره خب دختر منم گناه داره اخه ......
خلاصه مامانش کش مو رو از دخترم گرفت رفت شکلایتی اورد داد دست دخترم اونم داد ب دختر خودش دختر منم گریه اش گرقت منم بلند گفتم مامان این مال تو بود برو بهش بگو بهم بده مال خودمه بعد دخترم ی کم بهونه کرد منم ب صورت اعتراض ک بدونن ناراحت شدم دخترم رو تو بغل گرفتم گفتم برو ازش بگیر گریه نکن برو حقت رو بگیر ....
دخترم رفت جلو ب ی خانمی گفت خاله این کشمو منو گرفته ازش میگیری برام خیلی دلم سوخت اونجا بلند شدم دست دخترم گرفتم رفتم پیششون گفتم خاله این مال تو نیست مال ضحا بوده گفت دوسش دارم گفتم خب ضحا هم کش‌موش رو دوست میخواد مال خودش باشه این کار درستی نیستی وسیله های مرد رو ب زور ازشون بگیری مامانش ازش گرفتش داد دستم منم همون جا دادم دست دخترم و بوسش کردم وسایلام برداشتم رفتم بیرون دیگه مراسم کلاس تموم بود .....
شما بودین چکار میکردین تو این موقعیت گذشت میکردین یا نه حقتون رو میگرفتین؟؟؟؟