تجربه سزارين
من خودم با دكترم هماهنگ بودم ٥ صبح رفتم بيمارستان گفتم درد دارم
چون بابت هموروئيد و بند ناف دو دور گردن ميخواستم ٣٧ هفته (٣٧هفته و ٤ روز ان تي) زايمان كنم
رفتم ازم ان سي تي گرفتن زنگ زدن دكترم گفتن نگهم دارن براي عمل
٩ اينا بود سوند وصل كردن ١٠ دكترم اومد رفتم پشت در اتاق عمل( درد سوند قابل تحمل بود من اذيت نشدم اصلا)
من چون خيلي معطل شدم خيلي خسته و بي تاب بودم و بچم حركاتش كم شده بود استرس داشتم
ديگه بردنم تو نشنشوندنم امپول اسپاينال زدن
دكتر بي هوشي داشت حواسم و پرت ميكرد كه پارتنرش تكون بده ، حس داري يا نه؟ همش ميگفتم حس دارم وايسين كه ديگه نگو برشم زده بودن
يهو تكونم دادن داشتن بچه ميكشيدن بيرون
لرزش شديد گرفتم بهم گفتم ارامبخش بزنين
١٠ دقيقه نشد صداي بچم اومد انگار دنيارو بهم دادن
حاضر بودم بميرم اون نفس بيشتر بكشه
ديگ تا ريكاوري و نفهميدم بخاطر مورفين
تو ريكاوري همه منگ بودن ولي من بهوش و درد شديد داشتم تو بخيه هام
چون چسب پانسمان دكتر من فرق داره با بقيه خيلي سفت و بزرگ بود اينو بعدا فهميدم
تا اومد رو اون چسب محكم كه حالت عادي من درد داشتمو ماساژ دادن
به معناي واقعي مردم و زنده شده و ديگه دردم قطع نشد تا بردنم تو بخش
زمان ملاقات هم درد داشتم
٦/٧ تا مورفين گرفتم و پمپ درد هم داشتم ، ولي من چون دردم زياد بود نميدونم چقدر تاثير داشت پمپ درد روم
ديگ شياف و كه زدن كم كم اروم شدم
شب هم براي راه رفتن اولش خيلي درد داشتم كه پانسمانم منو ميكشيد سمت پايين اينقدر محكم بود
بعدش برام اونو باز كردن يه پانسمان ديگ زدن تازه تونستم نفس بكشم
فهميدم بيشتر دردام از سفتي اون بوده 🥹🥹

تصویر
۱۲ پاسخ

عزیزم مبارک باشه قدمش
میشه فکس سیسمونیتو بزاری لطفا؟

قدمش پر خیر وبرکت باشه عزیزم تو اتاق عمل بعد از عمل به یه پرستاری میگفتی که درد داری برات شیافم میذاشتن که انقدر درد نکشی

ای خودااا مبارک‌باشه عزیزم🥹🫀مرسی که گفتی

ممنون عزیزم بابت توضیحات دقیق❤️❤️🥰

مبارک باشه عزیزم مرسی که از تجربه هات گفتی😘
هزینه سزارین اختیاری چقد شد؟؟

عزیزم میشه بگی کدوم بیمارستان بودی و اینکه راضی بودی از بیمارستان؟
دیزاین اتاق و فیلمبرداری هم داشت خود بیمارستان ؟

عزیزم بهتر از طبیعی بود به نظرت؟

عزیزم ۳۷ هفته زایمان کردی نینی دستگاه نرفت و این ک نینی شما دختره یا پسر

مبارکت باشه عزیزم قدم نو رسیده مبارک

کدوم بیمارستان و با کدوم دکتر زایمان داشتی عزیزم؟؟؟؟

مرسی گفتی🎀🤎

مبارکت باشههه مرسییی که انقد دقیق توضیح دادی عزیزم ایشالله خیرشو ببینی

سوال های مرتبط

مامان هیرمان مامان هیرمان ۲ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان کیان 💙 مامان کیان 💙 ۱ ماهگی
پارت 4..
نمیدونم چقدر طول کشید بخیه زدن تموم بشه با آرام بخش هایی که بهم زده بودن داشتم سنگین میشدم و خوابم میومد بدنم کاملا بی حس بود ولی می‌فهمیدم چند بار تو اتاق عمل شکممو فشار داد و بعدش منو بردن ریکاوری خیلی سرد بود و منم همچنان لرز داشت بدنم تو ریکاوری هم چند بار محکم شکممو فشار دادن ولی چون بی حس بودم درد زیادی رو متوجه نمیشم تا اینکه بعد یک ساعت بردنم تو بخش همش سراغ بچمو می‌گرفتم که دکتر گفت چون بچه نارس هست و منم آمپول ریه نزده بودم باید چند روز ان ای سیو بستری باشه خیلی گریه میکردم ولی خداروشکر میکردم بچم سالمه و همینکه میدونستم چند روز دیگه قراره ببرمش خونه بهم آرامش میداد...
توی بخش هم دو سه بار پرستار شکممو ماساژ داد که درد داشت و چون اثر بی حسی داشت می‌رفت خیلی محکم فشار نمی‌دادن خودشون..
ساعت یازده شب منو بردن بخش و تا صبح گفتن هیچی نباید بخوری همش نگاه ساعت میکردم زودتر صبح بشه بلند بشم برم بچه مو ببینم ساعت هفت صبح اومد اول سوند رو کشید من قبلش یه شیاف گذاشتم که وقتی میگه پاشو راه برو زیاد درد نداشته باشم.. سوند رو که کشید صبحونه خوردم و پاشدم که راه برم چون خیلی دستشویی داشتم..اصلاااا اونقدری که فکرشو میکردم درد نداشت یعنی توی تصوراتم دردش خیلی بدتر بود ولی برای من واقعا قابل تحمل بود..
رفتم دستشویی و بعدش رفتم آن ای سیو بچمو دیدم تا عصر که مرخصم‌کردن سه‌چهار بار رفتم پیش بچم ..
مامان آقارضا مامان آقارضا ۸ ماهگی
تجربه سزارین

من سرکلاژ بودم و درد رحم داشتم با وجود سرکلاژ معاینه شدم و گفتن نیم سانت باز شدی و اگه بیشتر بشه و باز نکنی ممکنه رحم دور از جون پاره بشه و من تو ۳۷هفته و ۳روز سزارین شدم (سزارین اختیاری)

صبح ساعت ۵:۳۰بیمارستان بودم و خیلی درد داشتم و وقتی بهم سوند وصل کردم به معنای واقعی کلمه داشتم از درد میمردم خیلی برای من سوند سخت بود کارامو کردم و ۵دقیقه مونده به عملاز شدت درد سوند تمام بدنم خیس عرق بودم و دردم وحشتناک تر شده بود ،رفتم تو اتاق عمل و خلاصه سزارین شدم و من پمپ درد هم گرفتم ساعت ۹رفتم اتاق عمل و ساعت ۱۱از ریکاوری زدم بیرون و درد سزارین مثل یه پریودی پر درد بود ولی نه اون حدی که نشه تحمل کرد و هر وقت حس میکردم دردم یکم داره اذیتم میکنه دکمه پمپ درد رو میزدم و برام شدت درد کمتر میشد و خداروشکر پسرمم تو دستگاه نرفت و بعدم ۱۲ساعت بعد عمل گفتن بلندشو راه برو،خلاصه به جز درد سوند که اصلا برام قابل وصف نبود بقیه عمل واسم قابل تحمل بود وذخلاصه که واسه کسایی که مثل من ترس دارن یا از درد طبیعی میترسن من سزارین رو پیشنهاد میدم ان شاءالله دامن اقدامیا سبز بشه و همه ی مامانا بچه هاشون رو صحیح و سلامت بفل بگیرند🥰🤲🏻💐❤️
مامان نیلا🐥 مامان نیلا🐥 ۳ ماهگی
خب پارت دو داستان سزارین
وارد اتاق عمل شدم نگم که چه استرسی داشتم و مثل بید میلرزیدم منو تحویل اتاق عمل دادن مستقیم رفتم رو تخت اتاق عمل نشستم آمپول بی حسی به کمرم زدن و اصلااااا هیچی حس نکردم واقعا خیلی خوب بود و اصلا درد نداره نگران نباشید
آروم کمکم کردن خوابیدم دستامو بستن پرده رو کشیدن و دکترم کارو شروع کرد همش حس میکردم دکترم داره با شکمم کشتی میگیره 😅 یعنی فشار رو حس میکنید ولی به هیچ وجه متوجه درد نمیشید
دخترم به دنیا اومد آوردن نشونم دادن و بردنش کاراشو انجام بدن
دکتر منم داشت بخیه میزد و من همینجوری داشتم میلرزیدم بهم آمپول زدن لرزشام رفت و عملم تموم شد بردنم ریکاوری تو ریکاوری یه بار ماما شکممو فشار داد یه بار دکتر که بی‌حس بودم متوجه نشدم بعد که حسم رفت ماما اومد گف باید ماساژ بدم منم سفت‌ دستشو گرفتم و نمیذاشتم چون خیلی ترسیده بودم اما آروم فشار داد و خیلی درد نداشت
موقع تحویل به بخش هم دوباره پرستاری که اومده بود منو تحویل بگیره فشار داد که اونم درد نداشت البته درد داشتااا ولی قابل تحمل بود
پارت بعدی رو هم سعی میکنم زود بذارم از لحظه ای که وارد بخش شدم
مامان پویان مامان پویان ۴ ماهگی
پارت ۱
تجربه سزارین اختیاری
از شب قبلش حرکات بچه آروم شده بود صبح هرکاری کردم حرکاتش مثل نبض بود ،رفتم بیمارستان نامه سزارین که دکترم بهم داده بود روبردم ،درجا بستریم کردن آن اس تی گرفتن و سوند گزاشتن[وقتی خودت رو شل کنی درد نداره اصلا ]سرمم رو زدن ،درجا زنگ زدن به دکترم اومد گفت تا نیم ساعت دیگه اتاق عمل منتظرتم و رفت خیلی دکتر خوبیه خیلی دوسش دارم سنش بالاعه ولی خیلی پر روحیه و خندونه همیشه خلاصه وقتی بردنم تو اتاق عمل دروغ چرا ترسیده بودم ولی قابل تحمل بود بی حسی رو زدن و خلاصه همه چی خوب بود تا وقتی که دکتر میگفت چسبیده در نمیاد اینقدر ترسیده بودم که فشارم رفت بالا (۱۹) بگو بچه از آب کیسه خورده و حجم مایع کم شده بچه تو خشکی افتاده و چسبیده به رحمم دکترم و کمکش هرکاری کردن نشد بچه رو دربیارن دکتر بیهوشی رو صدا زدن که آقای مسن بامزه ای بود اومد وایساد بالا سرم و خانم که تپد بود کارشناس اتاق عمل بود، چهارپایه گذاشتن زیر پاشون و محکم بین دنده ها رو به سمت پایین می‌کشیدن درد نداشتم ولی فشار دستشون به قدری محکم بود که نفس کشیدن برام خیییییلی سخت بود و نفس کم آوردم برام ماسک اکسیژن زدن
مامان اورهان 🐣🧿 مامان اورهان 🐣🧿 ۶ ماهگی
تجربه سزارین پارت دوم

بعدش اومدن بردنم سمت اتاق عمل جلو در خانوادمو دیدم و خداحافظی کردم 🥺 ( اون لحظه برای همتون دعا کردم واقعا ) داخل اتاق عمل خیلی سرده کل بدنم داشت میلرزید دکتر بیهوشی پرسید بی حسی میخوای یا بیهوشی ؟منم سپردم به خودشون اونام گفتن استرست بالاست بدنت داره میلرزه بهتره بیهوش بشی خلاصه بیهوشم کردن یهو با درد وحشتناکی از زیر سینم تا پایین پاهام بیدار شدم همچنان داخل ریکاوری تو خواب و بیداری بودم که دیدم بچه رو اوردم گذاشتن رو سینم وقتی مک زد انگار واقعا یکی از اعضای بدنمو دوباره چسبوندن بهم 🥺 شروع کردم به گریه کردن بعد بردنم بخش خیلی درد داشتم همش گریه میکردم چون بیهوش شده بودم یکم خوابیدم بیدار که شدم دردم خیلی کمتر شده بود ( پمپ درد داشتم ) پمپ درد خیلی خوبه حتما بگیرید من شیاف و فردای عمل گذاشتم . فردای عمل پمپم که تموم شده بود دردم بیشتر شد که شیاف دادن بهم
قبل از بلند شدنم دو تا شیاف بزارید بعد چند دقیقه بلند شید ( من بلند شدنی زیاد درد نداشتم فقط نمیتونستم صاف راه برم انگار کمرم قفل شده بود )
#سزارین
مامان مهرو🩷 مامان مهرو🩷 ۱ ماهگی
بعد اینکه دخترم دنیا اومد یه پنج شش دقیقه طول کشید بخیه هام رو بزنن
بعدش منو گذاشتن رو یه تخت دیگه و منتقل شدم ریکاوری
من تقریبا چهارساعت تو ریکاوری بودم چون هنوز نوبتم نشده بود اونجا همه پمپ درد داشتن فقط من نداشتم که مرتب بهم مسکن تزریق میکردن کم کم حس انقباض داشتم رحمم هی جمع میشد ول میکرد
که گفتن عادی هستش
یکبار تو اتاق عمل ماساژ رحمی دادن که درد نداشت چون کامل بی حس بودم
دوبار هم تو ریکاوری که اونم چون مسکن میگرفتم خیلی درد نداشت در حد سه چهار ثانیه که فشار میداد قابل تحمل بود
راستی سوند رو هم بعد بی حسی تو اتاق عمل زدن
دیگه شوهرم اومد دم در ریکاوری و منو دید بعدم دخترمو نشونش دادن
یه ساعت که گذشته بود ماما دخترمو اورد یکم شیر دادم بهش
بعدم که نوبتم شد و بچمو لباس پوشوندن و گذاشتن رو سینم و فرستادن بخش
اونجا دوباره گذاشتنم رو تخت خودم و باز مسکن تزریق کردن بهم
دو ساعت بعد گفتن میتونم شروع کنم مایعات بخورم
نیم ساعت بعدشم اومدن زیر اندازم رو عوض کردن و گفتن باید بلند بشم
بنظرم سخت ترین جاش همین اولین بلند شدنه اونم هربار که بلند میشی بهتر میشی
دبگه کم کم دوز مسکن ها کم شد و بی حسی هم اثرش کامل رفته بود