سوال های مرتبط

مامان هیرمان مامان هیرمان ۱۱ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان دیار👼🏻🩵 مامان دیار👼🏻🩵 ۱۲ ماهگی
بلخره قسمت شد منم بیام از تجربه زایمانم بگم یکشنبه صب ساعت ۶ و نیم رفتم بیمارستان بستری شدم ان اس تی و اینا گرفتن سوند وصل کردن که یه کوچولو سوزش داشت سری تموم شد امادم کردن واسه اتاق عمل ۷ و نیم عملم شروع شد اصلاا امپول بی حسی ترس و درد نداشت اصلن هیچی متوجه نشدم سری پاهام داغ کرد عملو شروع کردن اون وسطا نفسم بالا نمیومد که سری اکسیژن بهم وصل کردن در عرض ده دقه صدای پسرم اومد بهم نشون دادن بردنش تمیزش کردن
بعد رفتم ریکاوری کم کم بی حسیم داشت میرفت یه دردایی میومد بهم ولی چون لرز گرفته بودم دردو نمیفهمیدم بهم بخاری وصل کردن بدنم گرم شد
دردامو کم کم داشتم حس میکردم که گفتن شوهرم واسم پمپ درد گرفته ولی با اینکه بهم پمپ وصل بود حالم داشت بد‌ میشد بردنم بخش زیر لب فقد درد میکشیدم مخصوصن اونجایی که از تخت میخاستن رو تخت دیگه بزارنم با شوهرم یکی بلندم کردن یهو گذاشتنم که گریه کردم از درد🥲
با سرم و شیاف اینا همه چی اوکی بود قابل تحمل بود را رفتن اولمم یکم اولش سخت بود پاهامو تکون بدم ولی بعدش هرچی بیشتر رامی رفتم دردام میریخت بیمارستانمم واقن رسیدگیشون و برخوردشون اینا عالی بود از بخیه هامم بخام بگم هیچی معلوم نیس انقد که خوب بخیه زده دکترم
اینم از تجربه سزارین من اصلن نترسید اون همه که میگن وحشناک نیس همه چی قابل تحمله 😇😌
مامان لنا💗 مامان لنا💗 ۷ ماهگی
مامان مهوا🩷👼 مامان مهوا🩷👼 ۳ ماهگی
پارت۴
بهم کلی سرم وصل کردن و گفتن تا ۱۲ساعت چیزی نمیخوری و حرف هم نمیزنی زیر سرتم بالشت نمیزاری
خلاصه من از ۱۰شب تا فرداش ۶غروب گشنه بودم🥲 درد هم کم کم داشت بعد بی حسی سراغم میومد پرستارا هم هی میومدن مسکن تو سرم میریختن و هی شیاف میزدن ۶غروب اومدن سون و گرفتن و گفتن میتونی نوشیدنی بخوری و بعدشم راه بری اسم راه رفتن و اورد تموم تنم لرزید خلاصه اومدن کم کم منو راه بردن اولش نمیتونستم سرم گیچ میرفت بعد چند دقیقه اروم دستمو گرفت منو اورد پایین گفت چندقدم راه بریم واقعا حس بدی بود با درد راه میرفتم ولی قابل تحمل بود انگار درد زیادش برام شیرین بود🥲 بعدشم باید سعی میکردم خودم برم دستشویی راه برم که اروم اروم با درد میرفتم ولی با شیاف قابل تحمل بود
دراز که میکشیدم اصلا درد نداشتم ولی موقع بلند و نشستن و راه رفتن دردم میومد که خلاصه قابل تحمل بودش ولی خب تا صبح شیاف زدم و تو سرم مسکن ریختن فرداش دکترم اومد و مرخصم کرد
خلاصه اونقدرام که میگن سزارین سخت نیست با شیاف و مسکن قابل تحمله فقط جای بخیه اذیت کنندست واقعا
این همه درد و زخم و پارگی و شکمی که پر از لک و افتادگیه خونی که ازت همینجوری جاریه میارزه به یه تار موی بچه ارزششو داره🥲
انشالله قسمت همه مامانا🩷
مامان حامی  و حسین مامان حامی و حسین ۱ ماهگی
تجربه سزارین دوم پیرو تاپیک های قبل
وقتی بچه رو از شکمم در اوردن ،و بردنم ریکاوری بدنم میلرزید و سردم بود
پرستار گفت بهت یه دارو تزریق کردم لرزشت بخاطر اونه
چون بدنم بی حس بود ماساژ رحمی متوجه نشدم.
نیم ساعتی ریکاوری بودم
بردنم بخش زنان
که بعد از چند ساعت بدنم داشت بی حسیش میرفت و دردای منم شروع شد
وقتی کمک پرستار نوار برام میذاشت خیلی درد داشتم
ساعت ۱۱شب که عمل شدم ساعت ۶صبح گفتن میتونم مایعات بخورم و کمک پرستار اومد گفت اماده باش راه بری .
یه پرستار بود خیلی وایب خوبی میداد گفتم میشه شما کمکم کنی بلند بشم بشینم.
اونم تا لحظه ایی که از تخت بیام پایین کمکم کرد
خیلی خیلی سخت بود دردناک بود
با اینکه بی حس بودم قبلش مسکن زدن برام ولی بشدت راه رفتن سخت بود
دیگه منتظر نموندم که کمک پرستار بیاد مامانم کمکم کرد خودم هر طور شد راه رفتم یک ساعت کامل راه رفتم هرچی بیشتر راه میرفتم دردم کمتر میشد .
ولی سزارین اول خودم تنهایی بلند شدم راه رفتم هیچکس کمکم نکرد
برعکس دومی که انقد دردناک بود برام.
پمپ درد هم گفتم میشه بهم بدن چون بیمارستان دولتی بود (چمران)گفتن ممنوع وارد شیرم میشه مخدر داره برای بچه ضرر داره .
دوشب بستری بودم چون سزارینم ۱۱شب بود باید ۲۴ساعت تو بخش تحت مراقبت میموندم.
انقدر درد داشتم که کلا پسر اولی و بچه تازه متولد ضدم و یادم رفته بود🫠🤦🏻‍♀️
مامان هانِل 🩷🎀 مامان هانِل 🩷🎀 روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از زایمان سزارین 👼🏼
من سزارین اختیاری شدم ولی دکترم گفت که چون وزن بچه ات کمه سزارین برات بهتره
دیگه ۱۷ ام شب رفتم بستری شدم بیمارستان طالقانی دکترمم یوسف‌وند بود فردا صبح ساعت ۱۰وخورده بود بردنم اتاق عمل که خدایی کادر اتاق عمل خیلی خوب و شوخ بودن نزاشتن اصلا استرس بکشم دکترمم خیلی ماه بود دکتر بیهوشی اومد و بی حسم کرد که یکم درد داشت ولی خیلییی کم در حد یه سوز کوچیک بعد که بی حس شدم دکترم اومد و اهنگ گذاشت و بش گفتم برام فیلم بگیرن از ساعت و از به دنیا اومدن دختزم دیگه عمل و شروع کرد و ۵ دقیقه بعد دیدم دخترمو نشونم دادن خیلیی کوچولوو بودد ۲۸۰۰ بود بچه ام
اونجا که شکممو باز میکردن فشار دستاشو حس میکردم ولی درد نداشتم آخرشم که دیگه بخیه لیزری زد جای بخیه ام خیلیی کمرنگه به دکترمم گفتم تا بی حسم شکمم فشار بده که دیگه فشار داد و بردنم ریکاوری ولی کارم اونجا خیلی طول کشیدچون تعویض شیفت شد تو ریکاوری درد داشتم یکم ولی پمپ درد گزفته بودم و یه لوله باد گرمم برام گذاشته بودن زیر پتو چون سردم بود اون دردمو‌ خیلییی کم کرددد واقعا عالی بود بعدم بردنم بخش و ۲ تا شیاف گذاشتم و دردم واقعا ۱درصدم نبود ساعت ۱۲ شب ام بلند شدم راه رفتم باز قبلش شیاف گذاشتم که درد نداشته باشم و خیلی عادی راه میرفتم تنها چیزی که منو اذیت کرد سوند بود که خیلی میسوخت ولی بعد بی حسی دیگه اوکی شدم
خداروشکر که زایمان فوق العاده ای داشتم😍😍😍🥰❤️