۱۸ پاسخ

بوسیدن چه عیبی داره وقتی طرف سالم باشه ینی شما نمیزارین مادر بزرگ پدربزرگ بچتون رو ببوسه حسرتش بمونه به دلشون یا خود شما نمیخواین لذت ببرین از بوسیدن و بو کردن بچتون چون دیگ این لحظه ها برنمیگردن البته حساسیتت قابل درکه چون پسرت حساسه ریه هاش ولی بچه ای که هیچ مشکلی نداره نمیدونم چرا همه تو کامنتا گارد گرفتن به بوسیدن بچه درسته بوسیدن از لب واقعا کار بدیه ولی کسی که سالمه بچه رو ببوسه مثل مادربزرگ پدر بزرگ دایی خاله عیب نداره که یا خود شما از کوچیکی بچه نباید لذت برد؟ چون دیگه این روزای کوچولو بودنشون برنمیگرده

طرف ما خداروشکر کسی نمیبوسه(البته جایی ام نمیرم زیاد)
خونه مامانم و مادرشوهرم اینا ک اونام نمیبوسن یا نهایت دستش و ببوسن خیلی عاقلن
اما مامانم میبوسه کار نداره😄
دلمم نمیاد بش چیزی بگم خداروشکر تا الانم چیزی نشده

واقعا بعضیا دوراز جون بیشعورن منم دیدم داره سرفه میکنه همه صورتش از شدت سرما خوردگی ورمه بچه رو میبوسه بهش میگی مریضی بچه گناه داره صد تا بهانه میتراشخ که نه حساسیته ‌فلفل رفته تو بینیم .نمیدونم جرمگیر ریختم اینجوری شدم خب لامصب بچه گناهش چیه بخاطر یه بوس اینجوری میکنین بخدا منکه مادرشم اصلا صورت دخترمو بوس نمیکنم بعد حتی برا شوهرمم سواله میگه چطور میتونی صورتشو نبوسی میگم گناه داره من شاید ناقل باشم .منم برخورد میکنم جاییم خجالت بکشم به شوهرم میگم تو برخورد کن ولی چه فایده

عزیزم میگم یه سوال طلا میندازی گردنش مشکلی نداره من واسه پسرام زنجیر طلا خریدم همه دعوام کردن ک پسر رو نباید طلا بندازی کم خون میشه براشون ضرر داره اونقد گفتن ک منم عذاب وجدان گرفتم درشون اوردم داره ایا راسته یا ن

وای عزیزم واقعاً حق داری برخورد جدی داشته باشی

چطور میتونه بچه رو ببوسه وقتی میدونه سرماخورده🥺

من هر چقدم میگم کسی گوش نمیکنه
بدشونم میاد تازه با قیافه ایی هم میگن وایی چقد حساسی😏
تو مهمونی تا ی دیقه رفتم ،دخترم شخصی ک تازه از بیمارستان اومده بود بوس کرده
دخترم ویروس رو گرفت ،۳ روز تمام تو تب میسوخت

ب هیچ عنوان بچه کسی رونمیبوسم مگربچه خواهرم

انشالله زودی خوب بشه کوهیار قشنگمون 😘

ببین ربطی نداره بچه شما ریه اش حساس من شوهرم تو بالکون قلیون میکشه گاهی دلانا میره پیشش چند دقیقه میاد دوباره میره

متنفرم از همشونننن ی مامانبزرگ دارم همیشهههه مثلن میخواد بگه محبت دارم ب زور بچمو میبوسه یعنی بقران میخوام کهیر بزنم وقتی میبینم این کارو میکنه... ی بارم بهش تند تذکر دادم تکرار نکنه ناراحتم شد ولی عاروننگ نداره باز چن روز پیش دیدیمش این کارو کرد ....اصنم محبت نداره ها همش ادا اطواره.... تا دوروز استرس داشتم مریضش نکرده باشه بمیرم برا دخترم امقد ناراحت میشم نمیتونم اونجور ک میخوام مراقبش باشم لپ کوچولوی نرمشو ب زور بوس نکنن ... دوس دارم بر ی نم دهن همشون😑😑😑😑😑😑

پسر من ۳ ماهش بود
بعد خونه جاریم بودیم ختم یکی بود حلوا درست کرده بودن
بعد جاریم هی میاورد ک بده ب پسرم و من نمیزاشتم ، و جدی بهش گفتم نده
بچه ۳ مااااهه اونم حلواااا آخه پره روغن و شکر
بعد وقتی من با یکی داشتم حرف میزدم یهووو از پشت سر زود گذاشت دهن پسرم🙂
من عصبیییییی .. بقیه و اون زنیکه ی... درحال غش غش خندیدن
مثلا خیلی کاره باحالی کرده بود ..

خواهر زادم ۶ماهه عمش دزدکی بوسیده بودش اونم تو دهنشو لباشو زبونشو بچه بیچاره یک ماه لبو دهنش رو زبونش داغون بود حتی نتونست شیر بخوره صدتا دکتر بردن خواهرمم گفت دیدمش تذکرم دادم گفت از رو نرفته

بخدامنم همش دعوادارم.دوهفته پیش خانواده شوهرم مخصوصابردارشوهرم پسرش بچم میبوسیدن گفتم نکنی.فوری حرفم زدن.ی روزبعدش سرماخورد.گفتم نه میام خونتون نه بیان تاعید.چرادخترم میبوسین وقتی سرماخوردین.ی هفته بچم تب داشت اینقدرگناه داشت توتب میوخت کریه میکرد‌ازشذت ضعف استفراغ میکرد.ولی گوش نمیدن.ولی تاپای جونم پای دخترم نمیزارم دیگه کشی ببوسدش.خیلی بعضیابی شرفن.

ایشالله زود خوب بشه

واقعا آدمایی ک یواشکی از پدر مادر بچه رو میبوسن یا چیزی بهش میدن بخوره خیلی خیلی احمق و 🐴 هستن
خو الان یعنی چی ؟؟
یعنی تو خیلی باحالی با این کار ؟؟
یا خیلی بچه رو دوست داری ؟؟

متنفرم از همشون😑😑😑

اره واقعا چرا بعضیا اینجورین سریع بچه رو بوس میکنن من خودم دلم نمیاد دخترمو بوس کنم 😑و همیشه هیچ بچه ای رو بوس نمیکنم

یعنی عزیزم بخاطر بوسیدن اطراف دخترت نفس تنگی گرفته ؟

انشالله زود خوب بشه عزیزم

سوال های مرتبط

مامان رادین مامان رادین ۱۶ ماهگی
مامان آقا
هیرمان مامان آقا هیرمان ۱ سالگی
یه توصیه برا مامانایی که بچشون تازه بدنیا اومده یا کوچیکه هنوز تا وقتی خودش بهتون نیاز نداره نرید کنارش نازش ندید باهاش صحبت نکنید بزارید آروم بمونه تو خودش باشه خودش بازی کنه من چون تنها بودم و پسرم رو خیلی دوست داشتم نمی‌خواستم یلحظه هم تنهاش بزارم حتی ساکت بود من میزاشتمش رو پام قربون صدقه اش میرفتم و الان انتظار دارم بچه خود به خود یاد بگیره که دیگه نمیتونم کل روز با اون باشم قربون صدقه اش برم و کار نکنم کلا با اون باشم من این مسیر رو با یک باور که بچم خجالتی نشه بچه ساکتی نباشه اشتباه رفتم و الان یکسالو نمیشه هرروز بهم چسبیده تقریبا هیچ بازی به تنهایی نمیکنه و من همش باید کنارش باشم یه آشپزی برا خودش رو با عذاب انجام میدم چون همش گریه که من برم پیش اون با اون باشم کاش من میدونستم که نباید انقدر بهش بچسبم که الان اون بهم چسبیده آرزومه بچم یکم با اسباب بازی هاش سرگرم شه بازی کنه فک میکردم کار من درسته الان بهش رسیدم که باید ولش میکردم برا خودش صدا دربیاره و دست و پا بندازه و ..... کاش من هم یه پیام اینجوری می‌دیدم...
مامان دو قلوها🩷🩵 مامان دو قلوها🩷🩵 ۱۵ ماهگی
یه خاطره یادم اومد گفتم ب شما هم بگم
این خاطره مال اونوقتی ک بچه هام ۸ ،۹ ماهشون بود
یه بار صبح که یکی از قل ها زودتر بیدار شد ،من خیلی خسته بودم و به شوهرم گفتم تو یه امروز اینو نگه دار تا من یکم بخوابم دیشب هیچی نخوابیدم.گفت باشه
منم با خیال راحت تو اتاق پیش اون یکی قل خوابیدم
بعدش دیدم هی صدا گریه بچم میاد ولی صدا شوهرم نمیاد که ارومش کنه.هی گفتم شاید داره اروم باهاش حرف میزنه ک من بیدار نشم و منم چون خیالم راحت بود ک شوهرم پیششه نمیرفتم ببینم چه خبره.دیدم خیلی داره گریه میکنه و هی با مظلومیت میگه ماما ماما
دیگه اعصابم خورد شد و رفتم ببینم پسرم چشه.
حالا هرچی تو اتاقو نگاه کردم دیدم بچم نیست و شوهرمم نیست و فقط صدای گریه بچم میاد.یه لحظه دیدم بچم تو تاب هست .
وای اینقدر اعصابم خورد شد و دلم سوخت برا بچم که حد نداشت.اینقد گریه کرد منه خوش خیال فکر میکردم شوهرم پیششه و منم نرفتم پیشش
منم زنگ زدم به شوهرم و کلی بد و بیراه بهش گفتم که چرا بچه رو گذاشتی تو تاب و ول کردی رفتی.
اونم گفت اخه تو تاب خوابید منم کمربندشو بستم و اومدم سرکار
گفتم خو لامصب قبل اینکه بری میومدی بیدارم میکردی ک حواسم بهش باشه،یوقت از تاب نیفته و از تنهایی نترسه
گفت من چه میدونستم که بیدار میشه و گریه میکنه😐
مامان آیلین مامان آیلین ۱۴ ماهگی
واقعا از خدا هیچی نمیخوام نه پول نه خونه نه ماشین هیچی برای خودم نمیخوام فقط میخوام بچم خوب بشه چرا وقتی فک میکنم چالش بچم تموم شده خدا باز یه چالش دیگه جلوم میزاره ،من از وقتی بچم به دنیا اومد فرو پاشی روانی شدم به زور خودمو جمع کردم که بخاطر این بچه زندگی کتم تا مرز ججنون رفتم یه بلاهایی سرم اومده که که تو عمرم فکرشو نمیکردم یخوام اینارو تجربه کنم همش فک میکردم تموم میشه دیگه راحت میشم این یکی دیگه اخراشه اما خدا باز یچیز سخته دیگه رو به روم قرار میدادم تا دوباره تو تنهاییام باهاش بجنگم ،نمیفهمم چرا انقدر بچه داری واسه من سخت شده به اطرافیانم که نگاه میکنم میگم چرا فقط من اینطوریم بچم حساسیت به پروتیین گاوی داشته شیر نمیخورده النم که غذا بافتدار نمیتونه بخوره،میگن خدا ادماییو که دوست داره فقط عذاب میده سختیشونو بیشتر میکنه خدایا اگه میخوای با بچم عذابم بدی جونمو بگیر زاحتم کن ذره ذره داری ریشمو خشک میکنی نمیتونم با کسی حرف بزنم انقدر که دلم پر بود اومدم اینجا نوشتم تا دلم اروم بگیره ..
مامان حورا سادات مامان حورا سادات ۱ سالگی