زیاد شکم در نیوردم هنوز، ولی لباسای عادیمو ک میپوشیدم خیلی اذیت میشدم شکمم درد میگرفت، از وقتی باردار شدم به شوهرم گفتم از 20تومن حقوقت ماهانه 5تومن بهم بده ک با این ماه، میشه دوباره ک بهم داد،، و چیزیم نگفت،، ماه قبل همشو دادم انتی یکم زیاد در اومد برام،، این ماه هم به شوهرم گفتم دیگه خیلی اذیتم بریم خرید گفت باشه،، رفتیم دیروز، ساحلی و شلوار راحتی گرفتم،،امروز شوهرم گفت غذایی ک درست کردیو ببر واسه مامانم اینا،، خواهرم بود،، چیزی نگفتم قبول کردم، غذا رو بردم براشون همشو و چیزی واسه خودمون نذاشتم،، خلاصه رفتم،، مادرشوهرم تا فهمید لباس بارداری و راحتی گرفتم غر زد سر من ک چرا از پسرم پول میگیری،، چرا لباس میگیری مگه لباس میخواد برات چیکار بکنه،، پسرم مریضه نمیذاریش بره دکتر،، اون موقع پسرش از بس چاق شده چربیش خیلی زیاد شده رژیم نمیگیره تقصیر من گذاشتش،، شوهرم هیچی نگفت بهش ک زنم بارداره نیازش بوده ک گرفته، گذاشت هر چی میخواست بگه،، مامانم برام غذا درست کرد شوهرمو گفتم بره برام بیاره،، باز در اومد گفت پسرمو این وقت شب کجا میفرستی خطر داره،، جالب اینجاس احترامم رو ک نداشتن هیچ، شوهرمم چیزی نگفت،، و ساعت 5رفتم اونجا تا 9 هی در میومد میگفت شام خوردی، منم الکی گفتم اره، یا میدونست من از وقتی باردار شدم از گوشت متنفرم وقتی میخورم بالا میارم میگفت میخای جیگر درست کنم بخوری یه شام پیش پسر خودشم،نذاشت،،،اون موقع شوهرم با دیدن همه اینا باز هم طرف مادرشو میگیره،،، من ک نیازی ندارم ولی خب کارش بد بود منم با شوهرم قهر کردمه دیگه یکلامم باهاش حرف نمیزنم تا بفهمه

۱۴ پاسخ

شوهر منم اینطوری خیلی وابسته مادرشع اصن ب من توجه نمیکنه باورت میشه من آمدم خونه بابام اینا اون رفته پیش مامانش دوهفته ای هست بهم زنگ نزدههه 🥲🥲

خداروشکر من باهاشون رفت و آمد نمی‌کنیم چون با ازدواجمون مخالف بودن ن اونا میان نه ما میریم فکرم دراین مورد آزاد😂😂😂

ولی من همسر خیلی خوبه کلا همیشه کلا طرف حق و میگیره و لازم باشه ازم‌دفاع میکنه‌ یا اکه حق با مادرش اینا باشه طرف اونارو میگیره. البته ناگفته نماند که مادرشوهرم‌واقعا خوبه. یه خواهر شوهر هم دارم‌که خیلی خوبه. با اینکه طبقه بالای خونه مادرشوهرم اینا هستم اصلا هم کاری بهوکار من‌ندارمکهر چی بخرم یا هر کی خونم‌بیاد. بخدا یه وقتایی میگه برو خرید کن خی نگو بعدا میخرم. برو هر چی میخوای بخر برا خودت

الهی عزیزم، شاید همسرت کم سن هست عزیزم، ولی در کل بخاطر ارامش خوودت هرچند سخت هست بی تفاوت باش.

درخواستمو قبول کن عزیزم هم دردیم

مردا نمیفهمن،بیخودی خودتو اذیت نکن وهیچوقت مادرشون رو ول نمیکنن مارو بچسبن همیشه هم حق با مادرشونه

عجب !چ حرفایی میزنن بی عقلا بگو خریدم ک خریدم وظیفشه

عجب واقعا چه حرفایی میزنن بدون اینکه فکر کنن .بهش توجه نکن .یگو خریدم و خریدم وظیقشه

سلام دوستان شماها هم از این قرص‌ها مصرف میکنین تو بارداری

تصویر

عزیزممممم سعی کن اگر نمیتونی شرایط رو عوض کنی بپذیری چون برای کوچولوت خوب نیست

سلام دوستان شماها هم از این قرص‌ها مصرف میکنین تو بارداری

تصویر

وا ب اون چ لباس تو اصنم باردار نباشی نباید بگیری

همشون همینن معلومه هیچوقت پشت مادرش خالی نمیکنه شوهر منم همینطوره صد بار دیده مادرش حرفم زده بازم پشتشه

سلام دوستان شماها هم از این قرص‌ها مصرف میکنین تو بارداری

تصویر

سوال های مرتبط

مامان αунαη🩶👼🏻 مامان αунαη🩶👼🏻 ۳ ماهگی
زیاد شکم در نیوردم هنوز، ولی لباسای عادیمو ک میپوشیدم خیلی اذیت میشدم شکمم درد میگرفت، از وقتی باردار شدم به شوهرم گفتم از 20تومن حقوقت ماهانه 5تومن بهم بده ک با این ماه، میشه دوباره ک بهم داد،، و چیزیم نگفت،، ماه قبل همشو دادم انتی یکم زیاد در اومد برام،، این ماه هم به شوهرم گفتم دیگه خیلی اذیتم بریم خرید گفت باشه،، رفتیم دیروز، ساحلی و شلوار راحتی گرفتم،،امروز شوهرم گفت غذایی ک درست کردیو ببر واسه مامانم اینا،، خواهرم بود،، چیزی نگفتم قبول کردم، غذا رو بردم براشون همشو و چیزی واسه خودمون نذاشتم،، خلاصه رفتم،، مادرشوهرم تا فهمید لباس بارداری و راحتی گرفتم غر زد سر من ک چرا از پسرم پول میگیری،، چرا لباس میگیری مگه لباس میخواد برات چیکار بکنه،، پسرم مریضه نمیذاریش بره دکتر،، اون موقع پسرش از بس چاق شده چربیش خیلی زیاد شده رژیم نمیگیره تقصیر من گذاشتش،، شوهرم هیچی نگفت بهش ک زنم بارداره نیازش بوده ک گرفته، گذاشت هر چی میخواست بگه،، مامانم برام غذا درست کرد شوهرمو گفتم بره برام بیاره،، باز در اومد گفت پسرمو این وقت شب کجا میفرستی خطر داره،، جالب اینجاس احترامم رو ک نداشتن هیچ، شوهرمم چیزی نگفت،، و ساعت 5رفتم اونجا تا 9 هی در میومد میگفت شام خوردی، منم الکی گفتم اره، یا میدونست من از وقتی باردار شدم از گوشت متنفرم وقتی میخورم بالا میارم میگفت میخای جیگر درست کنم بخوری یه شام پیش پسر خودشم،نذاشت،،،اون موقع شوهرم با دیدن همه اینا باز هم طرف مادرشو میگیره،،، من ک نیازی ندارم ولی خب کارش بد بود منم با شوهرم قهر کردمه دیگه یکلامم باهاش حرف نمیزنم تا بفهمه
مامان ارسلان مامان ارسلان هفته بیست‌ونهم بارداری
بچه ها یچی بهم بگین آروم بشم خواهش میکنم🫤🥲

من یه دوستی دارم با شوهرم خیلی. راحت همیشه حرف میزنه کلن ولی ک با منه دوستم
زیاد شوهرمو کلا نمی‌بینه ولی
شوهرم چند روز پیش چون کارش آزاده و باید حتمن خونه های طرف بره تا وسیلشونو درست کنه
یه روز می‌ره خونه پسر خاله و خاله دوستم منم خبر داشتم دوستمم بهم گفته بود ک شوهرت بیاد اگر می‌تونه شوهرمم بهم گفته بود پسر خالش چند بار زنگش زده
تا اینجاش اوکی ام
بعدی ک رفته خونشون شوهرم از شانس دوستم و مادرشو اینا هم اونجا بودن
بعدی ک کارش تموم میشه پسر خالش اصرار می‌کنه ک بشینه یکم میوه و چایی بخوره شوهرم گفته نه ولی گفت خیلی اصرار کرده نشستم یه چایی خوردم
در همون حین پسر خاله و مادرش و مادر دوستم و خود دوستم انگار اونجا بودن نشسته بودن
و چون من سرکلاژ شدم همشون یه دور احوالمو پرسیدن و حرف زدن
بعد دوستمم ازش پرسیده بوده ازش دختر میخواستی یا پسر یا ریحانه خوبه حالش و ... در کل اینا بعدم شوهرم گفته یکم سرش برو تنهاس گفته باشه میرم
من خیلی بدم اومده ک اونجا نشسته و با اون حرف زده
نمیدونم شاید خیلی حساسم ولی اصلا خوشم نیومد😕
شوهرمم همیشه وقتی میخواد حرف بزنه با کسی همیشه لبخند می‌زنه حرف می‌زنه
بعدم به شوهرم گفتم اصلا خوشم نیومد از کارت گقت چیزی نگفتیم و ک بعدم پسر خالش اصرار کرده و اگر دختر بدی بود چیزی بود در کل خودش می‌رفت برام چایی میآورد و فلان
😕😕😕حالا نمی‌دونم تقصیر خودمه یا شوهرم یا دوستم
😭




#بارداری#فرزندپروری#اقدام#سونو#فرزند#حاملگی#فرزندآوری
مامان جوجه مامان جوجه ۵ ماهگی
مامان آیهان وتودلی مامان آیهان وتودلی هفته نوزدهم بارداری
من زایمان اولم رو تو ۱۶ سالگی داشتم که ۹ ساعت درد زایمان طبیعی کشیدم و هرچی التماس می‌کردم که پرستارها بذارن به شوهرم بگم می‌خوام برم سزارین اختیاری اجازه نمی‌دادن حدوداً ساعت ۲ ظهر بستری شدم ساعتای ۹ بود که عمه شوهرم اومد داخل و گفت پرستارا گفتن بیام بهت بگم حالت خیلی بده یکم آروم باش همکاری کن و داری از حال میری و خیلی بیهوش می‌شدم و به هوش می‌اومدم دیگه با هر دردی که بود ساعت ۱۱ ربع کم زایمان کردم الان با شوهرم تصمیم گرفتیم که از یک ماه قبل از تاریخ زایمانم ماما همراه بگیرم و همه کاراشو کنم. خواهرشوهرم پرستاره بهش گفتم یه ماما همراه خوب برام پیدا کن که بدونی واقعا کارش خوبه در اومد بهم گفت ما این همه بچه آوردیم این سوسول‌بازی‌ها چیه ما کدوممون ماما همراه گرفتیم با اینکه بچه‌هامون دو قلو بود در صورتی که همه‌شون سزارینی بودن. منم ناراحت شدم گفتم شوهرم گفته با خودم تصمیم تنهایی نگرفتم که الان نیاز باشه شما بخواین سرزنشم کنید و یه چیز خیلی عادیه اومدم به شوهرم گفتم شوهرم هم در اومد گفت غلط کرده با اینم که خواهرم هست بیخود میکنه داره دخالت میکنه تو فقط ازش یه نظر خواستی فقط به خاطر اینکه داخل بیمارستان کار میکنه الان خواهرم شوهرم به مادرش گفته مادر شوهرم به شوهرم پیام داده که آره این سوسول بازی ها رو ما تو خانواده نداریم. با به زنت یاد بده این سوسول بازی ها رو بذاره کنار. الان شما جای من باشین جوابی نمیدین؟ شوهرم که جواب داده چیزی که به شما مربوط نیست لطفا تا ازتون نظر نخواستن دخالت نکنید
مامان آیهان وتودلی مامان آیهان وتودلی هفته نوزدهم بارداری
من هر روز با پیام‌های این که می‌گن از رو ویار جنسیت حدس بزنین، از رو عدد بتا، از رو ضربان قلب خیلی می‌بینم. چند وقت پیش یه خانم بود می‌گفت رفتم پیش یه سید یعنی زنگ زده‌م و گفته بچه‌م پسره رفتم سونو اونومالی سونو گفته بچه‌م پسره. منم با اینکه اعتقاد ندارم ولی برای کنجکاوی اومدم شماره این سیدو گرفتم و باهاش تماس گرفتم. اصلا بهش نگفتم که یه بچه دارم یا چیزی، فقط گفتم باردارم و می‌خوام برام سرکتاب برداری. گفت باشه من براش ۱۵۰ زدم و سر کتابو برداشت زنگ هم زد بدون که من چیزی بگم بهم گفت که دو تا بچه داخل طالت هست و یک پسر داری الان و این بارداری دومت هست پسر اولت خیلی شیطونه پا قدمش خیلی خوب بوده ولی بیش از حد فضول و شره واقعا هم همش درست بود. گفت توی شرایط مالی بد گیر کردیم ولی درست میشه واقعا هم پسر اولم خیلی فضول و شر هست و الان هم توی شرایط مالی خیلی خیلی شدید گیر کردیم. گفتم اینو باهاتون به اشتراک بزارم ببینم نظر شما چیه شما جای من بودین به حرف این خانم اعتماد میکردین؟