بچه ها یچی بهم بگین آروم بشم خواهش میکنم🫤🥲

من یه دوستی دارم با شوهرم خیلی. راحت همیشه حرف میزنه کلن ولی ک با منه دوستم
زیاد شوهرمو کلا نمی‌بینه ولی
شوهرم چند روز پیش چون کارش آزاده و باید حتمن خونه های طرف بره تا وسیلشونو درست کنه
یه روز می‌ره خونه پسر خاله و خاله دوستم منم خبر داشتم دوستمم بهم گفته بود ک شوهرت بیاد اگر می‌تونه شوهرمم بهم گفته بود پسر خالش چند بار زنگش زده
تا اینجاش اوکی ام
بعدی ک رفته خونشون شوهرم از شانس دوستم و مادرشو اینا هم اونجا بودن
بعدی ک کارش تموم میشه پسر خالش اصرار می‌کنه ک بشینه یکم میوه و چایی بخوره شوهرم گفته نه ولی گفت خیلی اصرار کرده نشستم یه چایی خوردم
در همون حین پسر خاله و مادرش و مادر دوستم و خود دوستم انگار اونجا بودن نشسته بودن
و چون من سرکلاژ شدم همشون یه دور احوالمو پرسیدن و حرف زدن
بعد دوستمم ازش پرسیده بوده ازش دختر میخواستی یا پسر یا ریحانه خوبه حالش و ... در کل اینا بعدم شوهرم گفته یکم سرش برو تنهاس گفته باشه میرم
من خیلی بدم اومده ک اونجا نشسته و با اون حرف زده
نمیدونم شاید خیلی حساسم ولی اصلا خوشم نیومد😕
شوهرمم همیشه وقتی میخواد حرف بزنه با کسی همیشه لبخند می‌زنه حرف می‌زنه
بعدم به شوهرم گفتم اصلا خوشم نیومد از کارت گقت چیزی نگفتیم و ک بعدم پسر خالش اصرار کرده و اگر دختر بدی بود چیزی بود در کل خودش می‌رفت برام چایی میآورد و فلان
😕😕😕حالا نمی‌دونم تقصیر خودمه یا شوهرم یا دوستم
😭




#بارداری#فرزندپروری#اقدام#سونو#فرزند#حاملگی#فرزندآوری

۱۹ پاسخ

خیلی اشتباه میکنه که با شوهر شما راحت حرف میزنه
قطعا آفت داره ارتباطت و کم کن

قطع ارتباط کن

ببین شوهرت کرمی نیست چون برای کار رفته یعنی اگر چیزی بود تو الان با جزییات نمیدونستی من حس بدی نگرفتم از کارشوهرت
ولی ببین اگر میخوای با دوستت رفت و امد کنی روزایی که شوهرت نیست بگو بیاد،من خودم فقط یه دوست دارم مجرده دوس پسر داره ولی اونقد جدی نیست،ولی برا اینکه نه افکارم بهم بریزه نه دوستیمو از دست بدم هر دو سه هفته یکبار روزا که شوهرم سرکاره میگم بیاد تا بعدازظهر که اون بیاد رفته از زندگی شخصیمم باهاش حرفی نمیزنم انگار هنو دبیرستانی ایم راجب موضوعات متفرقه حرف میزنیم،یه تایمی هم اگر شب شوهرم باشه مثلا با دوست پسرش دعوتش میکنم اونم مثلا هر پنج شیش ماه یکبار
چون میدونم اگر تنها بیاد خودم ممکنه فکری بشم هر زنی بالاخره تو دلش یبار هم شده فکری شده

بنظر من ک همه چی عادی بود

قطع ارتباط فوری
چون مباد رو سرت از من ک شیدم ب تو نصیحت ب و ب شدتت تقصیر خودته

به نظر من که همه چی عادی بود، تازه مگه خود شوهرت برات تعریف نکرده؟ همین که برات تعریف کرده یعنی اوکیه، الکی با خودت فکرای عجیب غریب نکن شوهرتو حساس نکن

چیزایی ک تعریف کردین یه ماجرای عادی و ارتباط و معاشرت ساده بود....کجاش سخت بود واست؟
اگ روابط دوستت بی حدومرزه با پسرا و رفیق بازی میکنه عاره حق داری بترسی

عزیزم من اصلا دوستامو توی زندگیم راه نمیدم ...خیلیم بهشون اعتماد دارما...ولی هیچوقت رابطه دوستیمو وارد زندگی زناشوییم نمیکنم ...

بنظرم ک دختره کرم داره
منم ی رفیق دارم چند ساله باهمیم چند وقت پیش اومد خونمون دو شب موند بچه ی شهر دیگس من میرفتم توی آشپز خونه ک ظرفا رو آماده کنم اینم پامیشد اصلا تنها با شوهرم نمیموند اصلا هم حرف نمی‌زد با شوهرم فقط در حد احوال پرسی رفیق شما یکم واقعا مشخصه کرمی چیزی داره

چی بگم بنظر من که صحبت عادی بوده اونم چون دوستت و مادرش اونجا بودن شاید شوهرت مونده گفته بی احترامی نشه یه چایی خورده وگرنه نمیموند
مردا اینقدر درگیر مخارجه ماو بچه هاشون وزندگی هستن که اونارو ازاین کارا نمی‌بره

دوست بازی فقط زندگی بهم زنه.....تامام

دوست چی میگه توی زندگی؟

خیلی خوشحالم که دوستامو توی خونه زندگی و زندگی شخصی راه ندادم...

از من گفتن بود دوست بده بده چ هر ی سال باهم حرف‌ بزنین چ هروز 🥲خاهر من ت این دوره زمونه ب خاهرتم اعتماد نکنننن

نگران نباش بنظرم یه صحبت معمولی بوده دیگ به شوهرت گیر نده ولی تا جایی که میتونی از این دوستت فاصله بگیر هر وقت هم خواست بیاد خونت بهونه بیار. این زنای زبون باز خیلی ترسناکن

من ازت خواهش میکنم برای حفظ زندگیتم ک شده از همین حالا کم کم ننن خیلی مستقیم بلاکش کن و ب همسرت بسپار باهاش قهری و تمام

منم متاسفانه ی دوست خیلی صمیمی داشتم بعدش متوجه شدم خیلی ناراحته از رابطه من و همسرم بهمسر قیوانه زنگ میزد چت میکردن و حتی مخ همسرم ب عنوان اینکه عامار من بده زده بود بد ب منم میگفت شوهرت هیزه ب من درخواست داده من خوبم خودشم مطلقه بووود
منم انقد شبا جوش میزدم حرس میخورم ک بیا اووو ببین ولی خب نمیشد جدا بشم یا از همسر گلایه کنم چون بهش گفتم گف ن من نیتی نداشتم فقد میخاستم آمار تورو بگیرم ولی تنها کاری ک کردم با دوستم قطع ارتباط کردم

منم اخلاقم مث توعه خیلی حساسم سر شوهرم بخاطر همین با هیچ دوستم ارتباط ندارم توهم به نظرم حتی اگه چیزی نبود کلا رابطتو قطع کن

دوست مال بیرون اصلا پاشو به خونه و شوهر باز نکن مخصوصا که از قبل این فرهنگ تو خانوادت نبوده

سوال های مرتبط

مامان αунαη🩶👼🏻 مامان αунαη🩶👼🏻 ۳ ماهگی
زیاد شکم در نیوردم هنوز، ولی لباسای عادیمو ک میپوشیدم خیلی اذیت میشدم شکمم درد میگرفت، از وقتی باردار شدم به شوهرم گفتم از 20تومن حقوقت ماهانه 5تومن بهم بده ک با این ماه، میشه دوباره ک بهم داد،، و چیزیم نگفت،، ماه قبل همشو دادم انتی یکم زیاد در اومد برام،، این ماه هم به شوهرم گفتم دیگه خیلی اذیتم بریم خرید گفت باشه،، رفتیم دیروز، ساحلی و شلوار راحتی گرفتم،،امروز شوهرم گفت غذایی ک درست کردیو ببر واسه مامانم اینا،، خواهرم بود،، چیزی نگفتم قبول کردم، غذا رو بردم براشون همشو و چیزی واسه خودمون نذاشتم،، خلاصه رفتم،، مادرشوهرم تا فهمید لباس بارداری و راحتی گرفتم غر زد سر من ک چرا از پسرم پول میگیری،، چرا لباس میگیری مگه لباس میخواد برات چیکار بکنه،، پسرم مریضه نمیذاریش بره دکتر،، اون موقع پسرش از بس چاق شده چربیش خیلی زیاد شده رژیم نمیگیره تقصیر من گذاشتش،، شوهرم هیچی نگفت بهش ک زنم بارداره نیازش بوده ک گرفته، گذاشت هر چی میخواست بگه،، مامانم برام غذا درست کرد شوهرمو گفتم بره برام بیاره،، باز در اومد گفت پسرمو این وقت شب کجا میفرستی خطر داره،، جالب اینجاس احترامم رو ک نداشتن هیچ، شوهرمم چیزی نگفت،، و ساعت 5رفتم اونجا تا 9 هی در میومد میگفت شام خوردی، منم الکی گفتم اره، یا میدونست من از وقتی باردار شدم از گوشت متنفرم وقتی میخورم بالا میارم میگفت میخای جیگر درست کنم بخوری یه شام پیش پسر خودشم،نذاشت،،،اون موقع شوهرم با دیدن همه اینا باز هم طرف مادرشو میگیره،،، من ک نیازی ندارم ولی خب کارش بد بود منم با شوهرم قهر کردمه دیگه یکلامم باهاش حرف نمیزنم تا بفهمه
مامان αунαη🩶👼🏻 مامان αунαη🩶👼🏻 ۳ ماهگی
زیاد شکم در نیوردم هنوز، ولی لباسای عادیمو ک میپوشیدم خیلی اذیت میشدم شکمم درد میگرفت، از وقتی باردار شدم به شوهرم گفتم از 20تومن حقوقت ماهانه 5تومن بهم بده ک با این ماه، میشه دوباره ک بهم داد،، و چیزیم نگفت،، ماه قبل همشو دادم انتی یکم زیاد در اومد برام،، این ماه هم به شوهرم گفتم دیگه خیلی اذیتم بریم خرید گفت باشه،، رفتیم دیروز، ساحلی و شلوار راحتی گرفتم،،امروز شوهرم گفت غذایی ک درست کردیو ببر واسه مامانم اینا،، خواهرم بود،، چیزی نگفتم قبول کردم، غذا رو بردم براشون همشو و چیزی واسه خودمون نذاشتم،، خلاصه رفتم،، مادرشوهرم تا فهمید لباس بارداری و راحتی گرفتم غر زد سر من ک چرا از پسرم پول میگیری،، چرا لباس میگیری مگه لباس میخواد برات چیکار بکنه،، پسرم مریضه نمیذاریش بره دکتر،، اون موقع پسرش از بس چاق شده چربیش خیلی زیاد شده رژیم نمیگیره تقصیر من گذاشتش،، شوهرم هیچی نگفت بهش ک زنم بارداره نیازش بوده ک گرفته، گذاشت هر چی میخواست بگه،، مامانم برام غذا درست کرد شوهرمو گفتم بره برام بیاره،، باز در اومد گفت پسرمو این وقت شب کجا میفرستی خطر داره،، جالب اینجاس احترامم رو ک نداشتن هیچ، شوهرمم چیزی نگفت،، و ساعت 5رفتم اونجا تا 9 هی در میومد میگفت شام خوردی، منم الکی گفتم اره، یا میدونست من از وقتی باردار شدم از گوشت متنفرم وقتی میخورم بالا میارم میگفت میخای جیگر درست کنم بخوری یه شام پیش پسر خودشم،نذاشت،،،اون موقع شوهرم با دیدن همه اینا باز هم طرف مادرشو میگیره،،، من ک نیازی ندارم ولی خب کارش بد بود منم با شوهرم قهر کردمه دیگه یکلامم باهاش حرف نمیزنم تا بفهمه
مامان روناهی و روهان مامان روناهی و روهان هفته سی‌وهشتم بارداری
هلو
بچه ها امروز مامانم ب زن داییم گفته ک من باردارم زن داییم هم گفته ک خودش میخواس یا نا خواسته مامانم هم گفته میخواسته ولی برا الان برنامشو نداشتن نوبت دکتر گرفته بود بره زیر نظر دکتر باردار شه ک قبل دکتر باردار شده..
زن داییم هم گفته عع پس این یکی هم دختره صد در صد هر کی پسر میخواد باید بره دکتر وگرنه در حالت عادی باردار بشی دختر میشه
خودش دوتا پسر و ی دختر داره از حرفاش حدس زدیم خودش حتما برا بچه هاش رفته دکتر😂
ناراحت نشدم از حرفشااا برامم مهم نیس واقعا
درسته زیر نظر دکتر با دکتر با رژیم و دارو احتمالات جنسیت رو میشه کم و زیاد کرد ولی خدا بخواد ب یکی ی جنسی رو بده میده فرقی نداره رحمش گرم مزاجه یا سرده چی میخوره چی نمیخوره
من خودم دعام برای خودم این بوده ک خدایا اگه میدونی بین بچه هام قراره فرق بزارم بخاطر دختر یا پسر بودنشون فقط ی جنس رو بهم بده اگه بهم میبینی ک توانشو دارم چیزی بده بهم چون متنفرم اینایی ک بین بچه هاشون فرق میزارن