۸ پاسخ

وای دقیقا همینه

چقدر خوبه گهواره هست میتونیم باهم همدردی کنیم

دقیقا عین من واقعا هیچی از بچه داری نمیدونم اما با وجود همه گریه ها و سختی هاش خیلی حس شیرینیه مخصوصا واسه من که همیشه تنهام تو شهری زندگی میکنم که هیچکسو ندارم همدم تنهاییام شده 🥹🥹🥹

مامان من همسن من بود سومی رو باردار بود یه بچه کم وزن و ریزه میزه ب دنیا اورد و بعدشم افسردگی زایمان گرفت و س سال بعد‌جدا شدن الان‌ک‌خودم تو این سن بچه اولم رو باردار میفهمم‌که واقعا حق قضاوتش رو ندارم من ب هزار سختی الان یه بچه دارم اون بیچاره دست تنها سه تا!

واقعا هم حس شیرینی هم سخته کار خونه بچه غذا بی حوصلگی خستگی آدم خودشو فراموش می‌کنه

منم فقط میگفتم بدنیا بیاد راحت شدم از سنگینی هیچی از سختیای بعدش نمی‌دونستم با اینکه زایمان خیلی سختی داشتم ولی فراموش شد به دخترم نگاه میکنم خداروشکر میکنم

بله عزیزم دقیقا درسته حرفت من تو شونزده سالگی. پسراولم بدنیا اومد سختیای زیادی کشیدم یادمه روز اول تو بیمارستان گریه میکرد.. هنوز مادرم نیومده بود.. تخت بغلیم اومد گفت چرا انقدر بچت گریه میکنه گفتم نمیدونم من بچه اونا نگ داشتم اون اومد پوشک عوض کرد گفت جاش خیس بود... الانک 34سالمه این پسرم انقدر بهم سخت میکزره همیشه میگم خدایا چطور اونموقع من اونروزا رو گذروندم. میخام بگم واقعا خدا کمک میکنه حس مادری حنی تو سن کم هم شیرینه الان خداروشکرمیکنم 😍😍😍🥰🥰

واقعامنم سربچه اولم سنم کم بوداصن بجزسختی چیزی ازش یادم نمیادتازه دارم طعم مادریومیچشم سریچه دومم

من خودم سنم کمه و منم نمیدونستم چقد سخته

سوال های مرتبط

مامان دلانا مامان دلانا ۷ ماهگی
یکم درد و دل کنم از حال و روز روزای سختی که گذشت و تبدیل به بهترین دوران زندگیم شد🤱🏻❤️
هیچ وقت فکر نمی‌کردم که مادر شدن مسئولیت به این سنگینی باشه ، دارم از دل روزایی می‌نویسم که دلم لک زده واسه یه ساعت خواب بیشتر ولی تا یه ساعت بیشتر می‌خوابم تموم وجودمو استرس و عذاب وجدان میگیره که نکنه بچم گرسنه بوده و من خوابیدم
دلانایِ من ،قندِ روزای تلخِ مامان ، با اینکه اونقدررر عجله داشتی که زود به دنیا بیای و توی ۳۲ هفته وجود پاکتو به آغوش مامان هدیه بدی ، با اینکه توی NICU کلی روزای سخت با هم داشتیم ولی مامانه تو شدن ارزششو داشت
هنوزم کابوس شبایی رو میبینم که با بابایی تا خود صبح گریه میکردیم تا حالت خوب بشه و این باعث شده اگه توانم برای نگهداری ازت ۱۰۰ هست من هزارمو بذارم برات و روزی هزاربار خداروشکر کنم به خاطر وجودت 💋🥲
منی که نازپرورده خونه بودم و هیچی از بچه داری بلد نبودم هیچ وقت یادم نمیره که توی دستگاه اولین بار چجوری با لرزش دست خودم پوشکتو عوض کردم ، خودم قطره قطره با سرنگ بهت شیر میدادم
دختر قویِ من مامان به وجودت افتخار می‌کنه
خواستم بگم با اینکه هنوزم استرس و دلهره دارم و یه لحظه آروم نمیتونم بخوابم ولی حاضر نیستم یه لحظه این لحظات قشنگ رو با هیچ چیزی توی تاریخ عوض کنم
#نوزاد نارس