اتاق عمل خیلی سرد بود من لرز کرده بودم و استرس شدید داشتم
خیلی میترسیدم
من درد سستم و زود دردم میگیره
ولی واقعیت اصلا سوزن اسپاینال درد نداشت خیلی راحت بود
برام زدن ک گفتن زود دراز بکش
دراز کشیدم پاهام حس داشتن تکون میدادم
اما کم کم حسش رفت و در کمتر از ۱۰ دقیقه صدای بچم پیچید توی اتاق
البته خیلی اروم بود زیاد گریه نکرد
منم همش میگفتم چرا صداش قطع شد اونام میگفتن بخدا سالمه هیچیش نیس
خلاصه ک بچمو نشونم دادن و بردن ک قندش چک کنن
بخیه زدنم بیشتر از زایمانم طول کشید
بیست دقیقه شد فکر کنم
بعدش منو انتقال دادن ب ریکاوری و گفتن پاهات تکون بدی میبریمت بخش
خلاصه رفتم پخش و الان ۵ ساعته زایمان کردم هیچ گونه دردی ندارم
پاهام کامل حس دارن
حتی میتونم راه برم اما پرستارا میگن بخواب
فک کنم الان بدترین دردم سرم توی دستم باشه ک مزاحمه
حالا هرموقع دردم شروع شد بهتون میگم
تا الان ک اصلا متوجه هیجی نشدم
سوزن زدن ساده بیشتر برام درد داشته تا زایمان 😅

۲۲ پاسخ

پمپ درد داری؟یا شیاف ؟

بعد بی حسی دردات شروع میشن عجله نکن

خیلی استرس دارم

خداروشکر عزیزدلم که بخیر گذشت وحال خودت وگل پسرت خوبه انشاءالله همه ی ما هم بخیر وخوشی زایمان کنیم براماهم دعا کن منم انشاءالله پنج شنبه میرم برای سزارین

خداروشکر که خودت و نینی سالمین 😍
دعا کن برام منم این روزو ببینم 🫂❤️‍🩹

منم نمی‌فهمم چرا انقدر اتاق عملا سردن. حتما یه دلیلی داره که همه میگن سرده و ازش مینالن

خدارو شکر انشالله منم آسون باش خیل میترسم

ماساژ شکمی تو بی حسی دادن برات ؟؟

عزیزم مبارکه...هرموقع اجازه بهت دادن یه لیوان نسکافه خیلی غلیظ درست کن بخور اصلاسردرد نمیگیری من کلی سرمو تکون دادم و حرف زدم ولی سردرد و اینا اصلا نداشتم

خیلی برات خوشحالم که دردی نکشیدی خداروشکر بچه وخودت هم سلامتین دست راستت زیرسر من منم قراره سز یشم

مبارکه قدمش پر خیر 😍
پمپ درد داری؟؟

به سلامتی عزیزم.‌ببخشید مراقبت هاتون کجا میرفتی که بعدا بیمارستان پیوند رو انتخاب کردی؟؟

عزیزم ازاون قسمتیم که خیلی نگرانش بودی بگو ،برا شیاف و پوشکو اینا😁

اسمشو چی گذاشتین؟

مبارک باشه عزیزم

عزیزم بی حسیت رفته؟ واقعاا اولین نفری هستی ک ماشالله میگی درد ندارم
خداروشکر
اخه میگن بعد زایمان خیلی بخیه اینا فشار میاره درد داره
اگه بتونی راه بری دیگه اصلا هیچی نیس

چه خوب پس خوشبحالت از این به بعدم درد نکشی

خداروشکرررر🥹😍

وایستا بی حسی بره دردات شروع میشه من ۹:۴۵ یکشنبه ۴ ام زایمان کردم ۵ بعدازظهرش بی حسی رفت ومن داغون شدم از دردا

بسلامتی عزیزم مبارک باشه چش ودلت روشن خانوم

ای جان به سلامتی پس مامان شدی 🤩🤩🤩🤗

خداروشکر 😍😍
نینی حالش خوبه؟؟
اره تکون نخور یموقع سردرد گردن درد نگیری حواست باشه

سوال های مرتبط

مامان مهبد💙 مامان مهبد💙 ۳ ماهگی
مامانا میخوام تجربه سزارینمو براتون بنویسم شاید به دردتون خورد
من 38 هفته و یک روز بودم ک ساعت هفت و نیم صبح رفتم بستری شدم
اول برام سرم زدن بعد سوند رو وصل کردن ک فقط یه سوزش خیلی کم یک لحظه ای بود بعدش کم کم بهش عادت کردم بعد همینطور دراز کشیده بودم نوار قلب هم روی شکمم بود
بعدش ساعت 12 و خورده ای بود منو بردن اتاق عمل حقیقتا خیلی ترس داشتم شدید ولی وقتی وارد شدم گفت دراز بکش خم شو ک بی حس کنم من میلرزیدم از ترس ولی خدا شاهده یک دفعه بهم گفت دراز بکش گفتم مگه بیحس نکردین گفت بله تموم شد دختر خوب بخواب اصلا حسش نکردم
بعدش پارچه رو کشیدن و کم کم شروع کردن به عمل کردنم ک ده دقیقه بعد صدای گریه پسر نازمو شنیدم اوردنش صورتشو گذاشتن روی پیشونیم و بردنش
بعد از اینکه پسرمو بردن یه خواب خیلی عمیق زیر عمل منو گرفت همونجا خوابیدم تا اخرش نزدیک دو ساعت طول کشید زایمانم
بعد بیدارم کردن منو بردن بخش ک درد داشتم مث درد پریودی بود
با شیاف دردم خوب میشد
8 ساعت همونجور دراز کش بودم و سرم رو هم تکون نمیدادم بعدش سوپ خوردم
ساعت 1 شب پرستار اومد سوند رو برام دراورد بعد کفت پاشو راه برو،با همراهم منو بلند کردن ک انقدر درد داشتم میخواستم گریه کنم نمیتونستم ولی مجبور بودم بلند شدم کم کم راه رفتم دردم سریع خوب شد دیگه راحت هم تونستم بخوابم هرچی بیشتر راه بری حالت بهتر میشه دردت کمتر میشه
فردا صبحش هم شکمم ساعت 6 صبح کار کرد راحت شدم
ساعت 5 عصر هم منو ترخیص کردن خداروشکر خوبم فقط پسرم زیر دستگاهه و بیمارستان با این شکم پاره باید بمونم بهش شیر بدم فردا دکتر بیاد ببینه شاید ترخیص شد شایدم تا دو سه روز دیگه بمونه ،یکبار شیرمو زیاد میخوره یکبار اصلا نمیخوره سینمم سفت شده
برامون دعا کنین😞❤️
مامان نخودی،مهدیار مامان نخودی،مهدیار ۱ سالگی
تجربه زایمان ۳
خلاصه ساعت ۳ بعدظهر دردای شبیه پریودی شروع شد ، پرستار توپ اورد و چند تا ورزش بهم داد و ... تا اینکه دردام شروع شد ، درد داشتم اما هی میومدن معاینه و میگفتن هنوز ۱ سانتی و هیچ پیشرفتی نداری ، تا ساعتای ۸ شب درد کشیدم اما دهانه رحمم باز نشد که دیگ ۸ شب دکترم ناامید شد و گرفت بچه بدون اب خطرناکه منو بردن اتاق عمل
رفتم اتاق عمل حالم خیلی بد بود ۲۴ ساعت کامل با امپول فشار بستری بودم و ۵ ساعتم درد کشیدم ، البته دردی در حد ۴ سانت ، روحیمو کامل باخته بودم ، اما خوشحال بودم ک دیگ داره تموم میش ، تو اتاق عمل همش میگفتن این چرا اینقدر بیحاله...
امپول بی حسی رو زدن و دستامو بستن و.. ک حالم بد شدم بی قرار شدم دستامو تکون میدادم و دعوام میکردن تکون نده ، دست خودم نبود ، نفسم به شدت بند اومده بود اما دستگاه چیز بدی نشون نمیداد ، خودشون تعجب کرده بودن ،نمتونستم نفش بکشم و همش میگفتم مردم مردم ، خلاصه خیلی بد بود احساس خفگی ک هیچ دیگ واقعا خودمو خقه میدونستم اما تا بچه در اومد نفسم برگشت و کم کم بهتر شدم همونجا ک بی حس بودم چندین بار شکممو فشار دادم یکی هم قشنگ دستشو کرده بود توم 😁
اینقدر حالم بد بود که بچه رو دراوردن گفتم میخای ببینیش گفتم ن
رقتم ریکاوری و ... و دراخر بخش ... در کل الان بعد ۱۴ روز میگم سزارین واقعا سخته اتاق عملش هم سخت بود برام خییلی ، اما بازم پشیمون نشدم چون اون صحنه هایی ک توی طبیعی دیده یودم برام خیلی وحشتناک یود و درد هم ک کشیدم ، درهرصورت هردو خیلی سخته باید خودتونو قوی بگیرید ، اما بازم تا به اینجای کار از سزارین پشیمون نشدم ...
مامان Rayan 👶🏻🩵 مامان Rayan 👶🏻🩵 ۴ ماهگی
تجربه زایمان سزارین: پارت 2️⃣
اینم بگم ساعت ۲ ظهر ناهارمو‌خورده بودم ک دکتر گفت بیا بیمارستان تا من هستم ببینمت ساعتای نزدیک ۴ بیمارستان رسیدم دیگه دکتر گفت بهتره ریسک نکنیم و کم کم این علائمت تبدیل ب ب دردای زایمان نشه ،همین الان برو بستری شو،
رفتم بلوک زایمان سونو و ازمایشاتمو دیدن ،ضربان قلب بچه رو‌گرفتن ،ازمایش خون گرفتن،سرم بهم وسل کردن،چندتا سوال ازم پرسیدن ،فرم امضا کردم،و همسرمم کارای پذیرش و پروندمو انجام داد قبل ازینکه برم اتاق عمل پرستار اومد سوند زد واقعا درد نداشت فقط حس دستشویی داشتم.
حدودا منو ساعت ۵.۵ اینا بردن اتاق عمل_فشارمو گرفتن_بی حسی رو زدن ک اینم واقعا درد نداشت سریع منو‌خوابوندن_اینجوری بگم درد انژیوکت خیلی بیشتر بود ولی سوند و بی حسی رو اصلا نفهمیدم
در حد چند ثانیه پاهام گرم‌و بی حس شد_دکتر شروع کرد ب عمل اینجاشم اصلا هیچی متوجه نشدم
بعد از ۱۰تا۱۵ دقیقه صدای گریه بچمو شنیدم ک اینجاش انگار دنیارو بهت میدن🥹تازه باورت میشه ک تو دلت به نینی کوچولو داشتی🤭💗
بعدش ک بچه رو‌پاک‌کردن و اوردن تماس لمسی باهام برقرار کرد دکترم مشغول بخیه زدنو فشار دادن اینا بود فیر در حد فشار یا سنگینی دست اینا رو‌میفهمیدم
بعدشم ک منو اوردن ریکاوری پرستار کمک کرد بچه شیر بخوره بعداز یکیاعت اینا منو بردن بخش.ک خانواده منو‌همسرم همه پشت در منتظر فرشتت کوچولومون بودن 🥰
از تو ریکاوری درد و سوزش بخیه هام شروع شد ک قابل تحمل بود ولی رفته رفته بیشتر شد پاهامم بی حس بود تو بخش ک اومدم مسکن تو سرم و یه شیاف زدن ک ازینجا دردم خیلی کمتر شد بعداز چندساعت حس پاهامم برگشت ،