۵ پاسخ

عزیزم قد نو رسیده مبارک
فقط یه سوال گوشیت دست بود یا داده بودی همراه برا فیلم عکس میگم

مخام بخابم عزیز بزار دیگه

مبارکه🌹🌹

معمولا تو بی حسی ماساژ میدن چرا برا تو بیحسیت رفته تو بخش ماساژ دادن

مبارکه عزیزم قدم نو رسیده ❤️

سوال های مرتبط

مامان فسقل🐣 مامان فسقل🐣 ۱ ماهگی
پارت ۵
رفتیم سی سی یو و من خیلی درد میکشیدم باز اونجام از تخت جابجام کردن و درد داشتم فقط میگفتم توروخدا اروم. ۴تا تخت جابجام کردن خیلی زجراور بود و تا روز بعد ۷_۸بار منو ماساژ رحمی دادن من تنها سزارینی سی سی یو بودم هر مامائی میومد یه دور منو ماساژ میداد منم دستاشونو میگرفتم و التماسشون میکردم تنها کاری بود ک ازم برمیومد دیگه گفتن تا ۱۲شب نباید چیزی بخوری من تا ۱۲ همونجوری موندم سعی کردم زیاد سرمو تکون ندم حرف نزنم بالشتم نزاشتم ک عوارض بیحسی سراغم نیاد و خداروشکر شانس اوردم از این یه مورد. بعدم ک با دمنوش و شکلات تلخ شروع کردم خلاصه ۳شب منو سی سی یو نگه داشتن و فشارمم کنترل نمیشد اخه من اونجا اصلا حال روحیم خوب نبود بچم کنارم نبود بیمارستان برام مثل فشار قبر بود گرمم میشد کنارم پنجره نداشت و همه چیز دست ب دست هم داده بود ک فشارم کنترل نشه دکترم هی میومد هی دارو میداد هی هیچی ب هیچی. هرچی میگفتم بزارین برم فقط میدونم تو خونه فشارم درست میشه اینجا بهم سخت میگذره قبول نمیکردن میگفتن خطرناکه ک اخرشم فشارم کنترل نشد و رضایت دادم و اومدم ولی از وقتی اومدم خونه خداروشکر فشارم خوب خوب شده البته دارو هم میخورم
اینم از تجربه سزارین من بنظرم من فقط بدشانسی اوردم وگرنه اصلا سخت نیست الانم با وجود بخیه ها درد انچنانی ندارم خوبم همینکه پسرم کنارمه خدارو هزاربار شکر میکنم ولی از حق نگذریم تو بیمارستان خیلی بهم سخت گذشت
مامان _جان🩵 مامان _جان🩵 ۱۰ ماهگی
#تجربه_زایمان3
بعد یه پسره اومد داخل و منو از این تخت به اون تخت گذاشتن
بردن منو ریکاوری…بغل تخت یه پسره گذاشتن که اونم بینیشو عمل کرده بود
اونم از درد به خودش ناله میکرد که تو اون حین واقعا من سردرد گرفتم از نالش🥴
فقط میگفتم کی میان منو ببرن…بعد پرستار اومد اونجا هم منم ماساژ رحمی داد
نگم از این ماساژ رحمیه که چقددددر بهم حال دادم حس سبک بودن داد بخدا روحم ارضا شد اونلحظه…بعد منو بردن دم در اتاق عمل و شوهرم اومد داخل و از این تخت منو گذاشتن رو اون تخت و بردن منو بیرون فقط چشمام داشت دنبال بابام میگشت که ببینم گذاشتن بیاد داخل یا نه🥺اولش ندیدمش بعد داشتن میبردنم تو اسانسور ک یهو بابام اومد انقدری خوشحال شدم🥲تو اون حالت بی هوشیمم بازم چشمم دنبالش بود…خلاصه منو بردن بخش…پسرمو اوردن گذاشتن رو سینم شیر بخوره🥹یه حسی داشت که نگم🥲این حسه اصلا قابل گفتن نیست اینقدددد که خوبه😍
بعدش اومدن بازم منو ماساژ رحم دادن که اینجا واقعا دردم گرفت🫠خیلی درد کرد
گذشت دو ساعت که بازم اومدن ماساژ رحمی دادن که اینجا دیگه جونم درومد انقد داد زدم…دیدن خون ریزیم زیاده با فاصله دو دقیقه یه پرستار دیگه اومد بازم ماساژ رحمی داد که دیگه من میخواستم از درد بمیرم فقط😑خلاصه گذشت و تایم راه رفتنم رسید
مامان مهرو🩷 مامان مهرو🩷 ۱ ماهگی
بعد اینکه دخترم دنیا اومد یه پنج شش دقیقه طول کشید بخیه هام رو بزنن
بعدش منو گذاشتن رو یه تخت دیگه و منتقل شدم ریکاوری
من تقریبا چهارساعت تو ریکاوری بودم چون هنوز نوبتم نشده بود اونجا همه پمپ درد داشتن فقط من نداشتم که مرتب بهم مسکن تزریق میکردن کم کم حس انقباض داشتم رحمم هی جمع میشد ول میکرد
که گفتن عادی هستش
یکبار تو اتاق عمل ماساژ رحمی دادن که درد نداشت چون کامل بی حس بودم
دوبار هم تو ریکاوری که اونم چون مسکن میگرفتم خیلی درد نداشت در حد سه چهار ثانیه که فشار میداد قابل تحمل بود
راستی سوند رو هم بعد بی حسی تو اتاق عمل زدن
دیگه شوهرم اومد دم در ریکاوری و منو دید بعدم دخترمو نشونش دادن
یه ساعت که گذشته بود ماما دخترمو اورد یکم شیر دادم بهش
بعدم که نوبتم شد و بچمو لباس پوشوندن و گذاشتن رو سینم و فرستادن بخش
اونجا دوباره گذاشتنم رو تخت خودم و باز مسکن تزریق کردن بهم
دو ساعت بعد گفتن میتونم شروع کنم مایعات بخورم
نیم ساعت بعدشم اومدن زیر اندازم رو عوض کردن و گفتن باید بلند بشم
بنظرم سخت ترین جاش همین اولین بلند شدنه اونم هربار که بلند میشی بهتر میشی
دبگه کم کم دوز مسکن ها کم شد و بی حسی هم اثرش کامل رفته بود
مامان دلـ❄️ـوین مامان دلـ❄️ـوین ۱ ماهگی
تجربه زایمان من
پارت دوم❤️
دیگ حس میکردم شکمم باز شده ولی درد نداشتم تا زمانی که کش دادن شکممو تا دخملیو بکشن بیرون بی نهایت اذیت شدم
سنگینی ک رو قفسه سینه حس میکردم و تهوعی ک گرفتم نفسم بالا نمیومد هرچی گفتم نفسم نمیاد گفتن اکسیژنت خوبه احتیاج نداری انقدر سخت نفس میکشیدم ب خس خس افتادم و سرفه ک بی نهایت عذاب بود برام بخیه زدنم با درد حس کردم و ماساژ رحمی تو اتاق عمل دو الی سه بار دادن اونم حس کردم دردشو مینالیدم از درد
بردن ریکاوری حس ی پام برگشته بود کامل و یکی از پاهام بی حس بود
میلرزیدم و درد داشتم و خونریزی شدید نایلکس زیر پامم تو ریکاوری عوض نکردن پر خون بود و مایع آمنیوتیک کیسه آب صدای کیسه آبش اومد و صدای دلبرم ک‌مردم واسش با کلی اصرار یکم گذاشتنش کنار صورتم
از ریکاوری داشتن منتقل میکردن ب بخش باز اونجا دوبار ماساژ رحمی دادن ک خیلی دردناک بود واسم از در ریکاوری ک اومدم بیرون با همون زیرانداز پر از اب و خون بلندم کردن گذاشتن رو تخت بخش و وارد بخش شدم اومدن اونجام سه بار ماساژ رحمی دادن التماس کردم دیگ ندن ولی گفت میدیم ک خون تجمع نکنه تو رحمت و خدایی نکرده مجبور نشیم رحمتو دربیاریم چیزی نگفتم و تحمل کردم پرسنل اصلا واسم شیاف نزاشت مامانم گذاشت دست تنهایی زیرمو عوض کرد خلاصه رسیدگی صفر درد داشتم مامانم رفت گفت بهشون بیان سرم بزنن گفت برو شیاف بزار براش
مامان هایلین مامان هایلین ۸ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت 3
بعد از تموم شدن عمل منو بردن ریکاوری نمیدونم چرا میلرزیدم انگار از هیجان بود از ی طرفم سردم شده بود پرستار اومد یه لوله گذاشت زیر پتوم که گرما میداد و بهترشدم یکی دو ساعتی تو ریکاوری بودم که بعدش ک اومدن ببرنم بخش پرستار اومد و ماساژ رحمی داد که اصلا درد نداشتم چون هنوز بی حس بودم اصلا از ماساژ رحمی نترسین واقعا هیچی نبود راستی اینم بگم ک من پمپ درد هم گرفتم اولش نمیخواستم بگیرم ولی دکتر پیشنهاد داد ک بگیری بهتره منم پمپ درد گرفتم اما با وجود پمپ درد هم ی کوچولو درد داشتم ک قابل تحمل بود حالا نمیدونم اگر پمپ درد نمیگرفتم دیگ چه حد دردی داشتم.بعد از ماساژ رحمی منو بردن بخش و دخترمم اوردن پیشم دیگ اون لحظه هیچی از خدا نمیخواستم چون خدا بزرگ ترین نعمتشو بهم داد و من فقط دعای روی لبم اینه ک خدا ب همه چشم انتظارا این لحظه رو هدیه کنه و توی اتاق عملم این دعارو کردم.اینم از تجربه ی من از زایمان سزارین ک کاملا راضی بودم و تا اینجا راضی هستم اگر سوالی دارین درخدمتم شاید نکته هایی باشه ک من جا انداخته باشم بپرس ازم
مامان فسقل🐣 مامان فسقل🐣 ۱ ماهگی
پارت۲
بلاخره اون شب رفتم بیمارستانو ازمایش دادم اورژانسی و ان اس تی گرفتن ک همه چی اوکی بود و فشارم ۱۴_۱۵بود اومدم خونه
اون ۲هفته باقیمونده رو هم با هربدبختی بود فشارمو کنترل کردم و گذشت تا عصر ۲۴اذر ک باید برا تشکیل پرونده میرفتم و نوبت عملمم صبح ۳شنبه ۲۵ بود.
اونجا ک رفتم ازم ازمایش گرفتن ان اس تی گرفتن و کلی فرم و اینا پر کردیم با همسرم فشارمم گرفتن ۱۲ بود دیگه اومدیم خونه و قرارشد صبح ۳شنبه ساعت ۵ونیم بیمارستان باشیم برای مشاوره قلب
رفتیم اونجا و آنژیوکت بهم زدن و گفتن لباستم عوض کن و رو تخت اماده باش تا دکتر قلب بیاد. دکتر قلب اومد و اکوقلب گرفت فشارمو چک کردن ۱۴بود یه امپول بهم زدن فشارم شد ۱۲ دکتره گف باید بعد عمل بری سی سی یو تو از اون دسته از مریضایی هستی ک بعد عمل فشارت بالا میزنه منم گرخیدم و هرچی گفتم میشه منو اونجا نبرین بچم چی میشه و فلان گفتن نه باید بری بچتم برات میاریم. هیچی دیگه پاشدم رفتم طبقه بالا ک برم برای عمل اونجا تو اتاق عمل فشارمو گرفتن شد ۱۸ اینقد ک هول کردم و ترسیدم. خلاصه یه خورده سعی کردم اروم باشم خونسرد رفتار کردم کم کم فشارم شد ۱۷ شد ۱۶ دیگه دکترم اومد رفتم توی اتاق مخصوص عمل اونجا گفتن اول دراز بکش ک سوند وصل کردن بعد گفتن حالا بشین و من تمام بدنم یخ کرده بود خنک بود اونجا. نشستم دکتر بیهوشی اومد گفت خودتو شل بگیر سرتو خم کن دستاتو بزار رو زانوهات نفس عمیق بکش منم انجام دادم و خداروشکر درد انچنانی نداشت خیلی راحت بود ب اندازه امپولی ک واسه دندون میزنی همونقد درد کوچولو داشت. دیگه دراز بکش تند تند بهم سرم زدن بتادین زدن رو کل شکم و پاها. دستگاه رو وصل کردن و پاهام کم کم شروع کرد ب داغ شدن و سر شدن
ادامه داره....
مامان آرِن 💙 مامان آرِن 💙 ۸ ماهگی
بعد بی حسی ک 3یا4امپول زدن ب کمرم ک دقیقش یادم نیست پاهام شروع شد ب گرم شدن و منو خوابوندن و عمل شروع شد و یکم حالت تهوع داشتم ک دکتر بیهوشی مهربون برام ی امپول تو سرم زد ک حالت تهوعم از بین رفت
من کلا دعام این بود پسرم سالم باشه ک خدا امانتش و سلامت ب دستم رسوند..بعد حدود یک ربع صدای پسر قشنگم و شنیدم و هیچ حسی نداشتم تا دکتر بخیه کرد و رفت بعدشم تماس پوستی با نی نی نازم...دوبار ماساژ رحمی انجام شد تو اتاق عمل...بعدش منو بردن ریکاوری کم کم حس پاهام داشت برمیگشت یکبار دیگ ماساژ رحمی انجام شد و منو اوردن بخش خیلی کم سوزش داشتم و بیشترین دردی ک داشت اولین راه رفتن بود ک با چند قدم راه رفتن اونم قابل تحمل میشه پمپ درد نداشتم شیافم چون حساسم ی دونه فقط برام گذاشتن
نترسید اون غولی ک ازش میسازن نیس و بستگی ب بدنتون داره و تحمل دردی ک دارید
برگردم عقب هزار بار انتخابم سزارینِ چون ن تحمل درد طبیعی رو دارم ن روحیاتم با طبیعی سازگاره
امیدوارم ک تجربه من ب دردتون خورده باشه❤️