سوال های مرتبط

مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۱۳ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴
خلاصه رفتیم که بریم رو تخت زایمان و من که دراز کشیدم دکتر بخش هم اومد و بهم گفتن که هر وقت حس زور داشتم زور بدم و تنفس هم انجام بدم
و من بعد از سه تا زور محکم دیگه داشتم میمردم که برش پرینه انجام دادن برام و بعد برش هم یدونه زور محکم دادم و دخترم بدنیا اومد و گذاشتنش رو شکمم همینکه بچه در اومد کل دردای من رفت و دیگه هیچ دردی نداشتم بعد از اونم جفت رو در آوردن که اونم اصلا درد نداشت بعد از بریدن بندناف دخترمو گذاشتن رو سینه ام همون لحظه شروع کرد شیر خوردن بعد اونم بردن لباساشو بپوشون و بخیه منم شروع شد کل پروسه بخیه هم نیم ساعت اینا کشید زیاد هم درد نداشت یه سوزش ریزی داشت کل زایمان من چهارساعت طول کشید ساعت ده صبح آمپول تزریق شد ساعت یک و نیم رفتم رو تخت زایمان و ساعت دو ظهر دخترم بدنیا اومد و زندگی من سرشار از عشق شد اون لحظه که آدم بچه اشو میبینه کل درداش یادش میره
اگه بخوام از زایمان طبیعی بگم من خیلی راضی ام که رفتم طبیعی و همون روز یه ساعت بعد زایمان من سرپا بودم و چون موقعیت زندگیم یجوری شد مجبور شدم خودم پاشم کارامو انجام بدم برام خیلی خوب شد اینم از تجربه من🥲❤️
مامان دنیز🩷🌊 مامان دنیز🩷🌊 ۱۰ ماهگی
مامان نورا مامان نورا ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۹😍❤️
بعد دیگه جفت در نمیومد‌اینا هم بهش زور نیوردن قه نیم ساعتی طول کشید تا جفت‌خودش بیاد بیرون بعد ک جفت رو درآوردن شروع کردن به بخیه زدن منم دخترم داخل بغلم بود باهاش حرف میزدم اینجا خیلی هم میلرزیدم
دکتر دوتا بخیه خودش میزد دوتا میداد دست دانشجو ها خیلی دردم می‌گرفت همش میگفتم تموم شد میگفت یکی دیگه یکی دیگه خلاصه تموم شد زیرمو‌تمیز کردم بعد یه ساعت دیگه بچه رو هم بردن لباس پوشیدن ک بیارن شیر بدم بهش اینجا دیگه عمم اومد پیشم و یه چیزی داد بخورم ک حال بیام بعد گفتن ک باید یه دوساعت بگذره که ببریم بخش من ساعت ۴ عصر زایمان کردم ساعتای ۶ بود دیگه لباسامو عوض کردن رفتم بخش اول خودمو بردن چون دیگه از ساعت ۶ ونیم به بعد بخش پس از زایمان مریض تحویل نمی‌گرفت عمم نشسست‌با دخترم اومد منو بردن بعد رو تخت درازم کشیدم اومد معاینه و دکتر شیفت خودشو‌معرفی کرد و رفت اینجا دیگه مامانمم‌رسیده بود خدارشکر میکنم‌که نبود ببینه چقد درد کشیدم دیگه یه نیم ساعتی گذشت بچه رو آوردن من بهش شیر دادم
مامان 👼اقا مَهدی🩵 مامان 👼اقا مَهدی🩵 ۴ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۳
به شوهرم گفتن کیک ابمیوه بیاره اونم اورد گفتن بخور اب میوه باز کردم از دردستم افتا ریخت رو لباسام و پرستار امد گفت ساعت ۵دوباره معایت میکنم
تا ۵ شد معاینه کرد رسیده بود ۷ الی ۸ سانت رسیدم بردنم بستری سرم وصل کردن و پرستارا میگفتن هر وقت دردت گرفت زور بزن تا اخرین زورت من زور میزدم و ماما ها بهم میگن بیشتر و بیشتر درحدی زور زدم احساس کردم چشام در امدن خواستن ببرم اتاق پوزیشن اما منم خیلی زور زدم بعدش بردنم تخت زایمان اونجا هم هر موقعه دردم میومد زور میزدممم دیگه اخرین زورمم نفسم قط میشد میگفت زورتووو ول نکنن زورر بزننن برش زدنم بچه کشیدن صدای بچم شنیدم احساس کردم کل دردام رفت خیلی راحت شدم 😍خیلیی لحظه ایی قشنگ بود صدای بچمو شنیدم واقعا یه حس عجیبه بچمو از پیشم بردن ماما دیگه منو بخیه زدن و بدنم لرزش خیلی شدید گرفت تا ۵ساعت این لرزش رو داشتم خلاصه بعد ۲ ساعت هم بچم اوردن پیشم گفتن شیرش بده من داشتم شیرش میدادم خوابیده رو تخت یه دفعه به اختیاری ادرار کردم رو خودم مثانه ام پر پربود بعدش ماما ها امدن بالا سرم معاینم کنن بهشون گفتم رو خودم ادرار
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۱۰ ماهگی