۷ پاسخ

ان شاءالله هم خودت هم نی نی کوچولوت صحیح و سلامت باشید عزیزم، دعا بخون به خودت استرس نده عزیزم

عزیزم میشه بدونم برگه بیهوشی گرفتی یانه به من گفتن دو تومن هزینش زیاد بود نگرفتم و منم باید شنبه اجباری سزارین شم

عزیزدلم خداخودش توان بهت میده وانقدرررر شیرینه که تمام دردهات یادت میره منکه باوجودسزارین بی صبرانه منتظر دختر سومم هستم الهی خداکمک همه کنه

اره عزیزم چرا نتونی..ما زنا خیلی قوی هسیم از پس همه چی برمی یایم روزای اولم مثل برق وباد میگذره..توجه اتم بزار رو بچه بزرگه مخصوصا اولین دیدار نی نی بغل تو نباشه

عزیزم مطئن باش از پسش برمیایی
توکلت به خدا انشاالله به سلامتی زایمان کنی نینی تو سالم بغل بگیری

ن توانایی داشتی ک خدا اون گل رو گذاشته تو دلت حتما میتونی از پیش برمیایدبا کمک خدا مطمئن باش خدا الان بیشتر حواسش بهت هست بیشتر کمکت می‌کنه ژوری ک متوجه میشی خدابرات فرستاده 😎

توکلت به خدا انشالله به سلامتی زایمان میکنید

سوال های مرتبط

مامان فرهان مامان فرهان ۵ ماهگی
سلام به همگی
بلاخره نوبت منم رسید که بگم منم زایمان کردم و شکرخدا با موفقیت از پروسه زایمان گذر کردم ،
راستش همیشه هروقت حرف بچه میشد میگفتم روز زایمان روز مرگ منه ، انقدر که می‌ترسیدم، همیشه نگرانی و استرس تو لحظات بارداری باهام بود که من چجوری زایمان کنم ، ولی وقتی نصف شب خیلی یهویی کیسه آبم پاره شد فقط تا مسیر بیمارستان رو استرس داشتم که یه وقت مشکلی پیش نیاد برای بچه ، ولی وقتی وارد زایشگاه و اتاق عمل شدم اصلا استرس نداشتم همش می‌خندیدم حتی با خانم دیگه که تو زایشگاه بود باهاش بابای میکردم و می‌خندیدم 😁😅، بعد بهم میگفتن چه ذوقی هم داره 😂، اصلا حتی موقع عمل هم استرس نداشتم و کاملا راحت و باهاشون قشنگ همکاری میکردم ، حتی وقتی دکتر بیهوشی اومد و گفت باید بیحس بشی خوشحالم شدم از خدامم بود ، انقد باحال بود اتاق عمل
اینارو توضیح دادم که بگم پروسه زایمان خیلی راحت بود ، انقد راحت بود که منی که روز زایمان رو روز مرگ خودم میدونستم ، الان دلتنگش شدم ، دلم برای پروسه زایمان تنگ شده ، دوست نداشتم از بیمارستان بیام خونه ، انشاالله بچه بزرگ تر بشه میرم سراغ بچه بعدی...