۶ پاسخ

میدونم ارزوی هر مادریه که فرزندش سالم زیبا باهوش و... باشه اما همیشه میگن ادمو بخاطر سه چیز سرزنش نکن چهره مکانی که به دنیا اومده و خانوادش چون دست خودش نبوده بعدم این معیارا رو خودمون تعیین میکنم نزار چیزی بگن و با خنده جوابشونو بده که اعتماد به نفس بچت پایین میاد بگو مهم قدش دخترم خوش حندس هرکسی ی جور قشنگه سبزها بانمکن اصلا به دیگران نقطه ضعف نشون نده که اتو بگیرن مسخره کنن

چقدر منی

قشنگی و زشتی خیلی سلیقه ای هست.. یکی از نظر ما زشته از نظر بقیه خیلی خوشکله
بعدم اینقد قیافه ها عوض میشه تا بخوان بزرگ بشن.. بعدم تو خوب تربیتش کن که اینقد اخلاق و رفتار خوب داشته باشه که هیچ ظاهرش به چشم نیاد
بعدم وقتی لباس های خوشکل بهش بپوشونی موهاش رو خوب درست کنی خیلی ناز و بامزه میشه خودت هم هیچ وقت نزار بقیه بهش بگن زشت یا برچسب بزنن بهش وقتی تو بگی خوشگله هیچ کس دیگه جرات نمیکنه بگه زشت

بختش بلندباشه بزرگ شه به خودشون میرسن قشنگ میشن خواهرزاده منم همه بهش میگفتن سیا نرمه نرمه ومو فر مسخرش میکردن مامان باباش الان ازدواج کرده چه شوهری به خودشم میرسه خیلی قشنگ شده

😔😔😔😔

عزیزم پیش میاد بعدم همه بچه ها قشنگن هیچ کسی زشت نیست

سوال های مرتبط

مامان یزدان و نیلا مامان یزدان و نیلا ۲ سالگی
مامانا لطفاً راهنماییم کنید من مامان دو تا بچه شیر به شیرم که همیشه ش خدا کلی کار دارم.به سختی نهار و شام و صبحونه حاضر میکنم و به سختی خونه رو تمیز میکنم چون نمی‌رسم واقعا‌.دخترم که کوچیکتره چنان انرژی از من میگیره که همیشه ی خدا خستم.همش گریه می‌کنه نق میزنه شب و روزم خواب نداره.حالا ۱۹ مهر تولد پسر عزیزمه‌الهی قربونش برم تولد یک سالگی رو بردمش آتلیه و یه تولد سه نفری کوچیک براش گرفتم .میخاستم دو سالگی جبران کنم و همه رو دعوت کنم ولی هرچی فکر میکنم تو خودم نمی‌بینم که از پیش بربیام.من کارهای روزمره رو به سختی میتونم مدیریت کنم حالا نمی‌دونم با یه تدلد بزرگ چطوری بتونم.بخاطر همین ب همسرم گفتم امسالم چار نفری تولد بگیریم و ببریمش آتلیه و شهربازی چون من نمیتونم.ولی بیش از اندازه عذاب وجدان دارم .خیلی ناراحتم من برنامه های زیادی واسه ی پسرم داشتم ک دخترم از وقتی ب دنیا اومده نمی‌ذاره مثل قبلا بهش برسم😭بنظرتون هرجوری که هست تولد براش بگیرم یا نه؟
مامان دخترم و پسرم 🎀 مامان دخترم و پسرم 🎀 ۲ سالگی
سلام به خانومای با تجربه 🌱

میشه لطف کنید راهنمایی کنید ...

من ۲۲ سالم هست و شوهرم ۳۲
متاسفانه به خاطر شغلی که داره زیاد خسته میشه ، یعنی وقتی میرسه خونه دیگه دست به سیاه و سفید نمیزنه ، فقط کمی با بچه ها سرگرم میشه

حالا روزایی که سرکار هست و منم مراعات میکنم چیزی نمیگم ولی حتی روز های تعطیلم میبینم همینطوره
مثلا دیروز رفتیم مهمونی فامیل همسرم ، آقاشون که حدودا ۴۸ ساله بودن پیشنهاد دادن بچه هارو ببریم شهر بازی ولی شوهرم میگفت نه من حوصله ندارم و فلان
اون آقا هم دید بچه ها ناراحت شدن همه رو جمع کرد گفت خودم میبرمتون ، منم همراهش رفتم به عنوان کمکی ، حالا اونجا دیدم چقدر این آقا حوصله داره و نگم که چقدر به بچه ها خوش گذشت

حتی پدر خودم که ۵۶ سالشه یا دایی ها و برادرم از شوهر من پایه ترن ، ولی شوهرم فقط به فکر کار و استراحت
البته سالی یکی دوبار مسافرت میریم ولی دوست دارم چون تو جمع مثل بقیه پایه باشه

اینم بگم .. بهش گفتم بیا هفته ای یک بار شده نیم ساعت با هم حرف بزنیم ولی حتی همین کار و برا من نکرد
پس درنتیجه وقتی برا من نمیذاره که بخوام باهاش حرف بزنم
به نظرتون چکار کنم ؟ من اول جوونی دلم میخواد تفریح کنیم که شوهرم اصلا پایه نیست

# فرزند پروری # فرزند پروری # پوشک # شیر خشک # نوزاد