۷ پاسخ

فهموندنش به مردا کمی سخته

زنگ بزن به مادرشوهرت، معذرت خواهی کن و اینا، اون زنه درک میکنه. بعدم بگو همسر میترسه نیام شما ناراحت شی، ولی خب میدونم شما درک میکنی و شرایط رو بهتر از یه مرد متوجه میشی و سلامتی نوه ات برات خیلی مهمه و از این حرفا. اونو شیر کن بنداز به جون همسرت
بعدشم به شوهرت بگو با مامانت صحبت کردم.میدونه شرایطمو

ینی مادرشوهرت شعور نداره👀😐خودش باید بدونه دیگه عروسش امروز فردا زایمان میکنه ،نباید اصن توقع داشته باشه
همینا پس فردا اگه خدای نکرده اتفاقی بیفته زبون درمیارن شیش متررر

این چیز پیچیده ای نیست ک کسی نخواد متوجهش بشه
ولی متاسفانه مردا تو این موارد خیلی وقتا درکی از شرایط خانما ندارن
مخصوصا اگه بچه اولتون باشه چون هنوز تجربه نکرده چ مشکلاتی می‌تونه براتون پیش بیاد و نتیجش چی می‌تونه باشه
اول با خانواده همسرتون تماس داشته باشید با هرکسی ک میدونید درکش از این موارد بالاتره
بعد که ب بقیه انتقال داد حرفتونو با مادرشوهرتون و همسرتون هم صحبت کنید و بگید خیلی دوسداشتید شرکت کنید ولی سلامت نی نی خیلی واجب تر از یه مراسمه که بارها میشه تو همچین مراسماتی شرکت کرد.
در هر صورت هم نرید حتی اگه خیلی ناراحت میشن. چون بیشتر از این ن توضیح لازمه ن اقدام ☺️

گلم اگر دکتر منع کرده به فکر ناراحتی کسی نباش فقط به فکر سلامتی خودت و کوچولو باش من خانواده همسرم اصرار که بیا عروسی نرفتم بعد هم یکی از اقوام نزدیک شون فوت کرد نرفتم هیچ گلایه ای هم نکردن بالاخره شرایط منو دارن می بینن

سلامتی خودت و نینی اولویته گلم

قراره طبیعی زایمان کنی یا سزارین؟

اصلا مناسب نیست تو الان این تایم بری مسجد زنگ بزن ب مادر شوهرت عذر خواهی کن بگو با مشورت شوهرت

این یع چیز واضحه ک تو الان نمیتونی تو مسجد بشینی

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۲ ماهگی
ای کاش بمیرم راحت بشم دیگه از وقتی زایمان کردم روانی شدم سمت چپ شکمم شدید درد می‌کنه با جای بخیه هام الان چند روزه دارم درد تحمل میکنم ب دکترم گفتم دکترم گفت واسه اینکه خیالم راحت بشه برو ی سونو محل جراحی بعد مامانم این چند روز می‌خنده میگه فقط عاشق اینه بره دکتر من زجر میکشم از درد جلوی همسرم اینطوری میگه ک اونم فکر کنه من دارم دروغ میگم زدم زیر گریه همسرمم بچرو ازم گرفت ک ببره شیر خشک بده میگه نمی‌خواد اصلا شیر تو رو بخوره اونم با من دعوا داره انگار دست منه ک درد داشته باشم یا نداشته باشم من دکترم گفت بچه رو ب سختی در آوردن گفته یا مال اونه این همه درد یا اول سونو بده بعد مشخص بشه
ب من میگه نمیتونستی شیر بدی میخواست بچه نیاری آخه مگه من بچه خواستم همسرم هی گفت بچه بچه بچه بعدشم من از درد نمیتونم زیاد شیرش بدم انگار از روی خوش گذرانی میگم نمی‌خواد
حالم از خودم از زندگیم از همه بهم میخوره دوست دارم خودم با بچم یجا تنها باشم حتی شوهرمم نبینمش