سوال های مرتبط

مامان آرتین وآریا💫 مامان آرتین وآریا💫 ۳ ماهگی
زایمان طبیعی پارت4
دیگه نمیتونستم زور بزنم یکی پاهامو فشار میداد داخل یکی شکممو فشار میداد بچه گیر کرده بود منم داشتم میمردم از درد ماما گفت زور بزن بچت گیر کرده سرش با هر بدبختی بود زور میزدم ماماهم.سربچمو میکشید بیرون بعد یه درد شدیدد که فک.کنم پاره گی داشتم حس کردم بچه اومد انقد اون لحظه بد بود ماماهم گفت خدا رحم کرد اخه بچه سرش درشت بود خودش درشت بود از بچه اولم.سخت تر شد زایمانم خاطره بدی بود برام بچه ک اومد دیگه گفتم مامان کشتی منو تو به بچه هم فشار اومده بود چشماش سفیدی چشماش خونی شده بود رگه های خونی ک گفتن به خاطر فشار زایمانه .... اصلا یادش میوفتم.دیگه هیچ.وقت به بچه اوردن فکر نمیکنم اینم از تجربه من از طبیعی خیلی بچه اولم راحت دنیا اومد تجربه اونم نوشتم میتونین برین بخونین فک.میکردم این راحتتر باشه ولی روند زایمانم خیلی راحت بود دردام قابل تحمل بودن اگه بچه درشت نمیبود فک.کنم راحت تر زایمان میکردم نمیدونم ولی حرچی بود گذشت خداروشکر بچم سالم اومد بقلم 😔❤
(ببخشید اگه ترسوندمتون ولی دیگه تجربم بود 🙂❤)
#بارداری#زایمان_طبیعی#نوزاد#زردی#رفلاکس#کولیک#شیرخشک#پوشک
مامان پناه👼🏻🍼 مامان پناه👼🏻🍼 ۱ ماهگی
یه تجربه باحال از یه مامانی که دوقلوهاشو طبیعی آورده
من دخترم ۳۷هفته با وزن ۳۵۰۰ دنیا اومد و بخاطر تنفس بالا یه هفته بستری بود
اونجا با یه خانم آشنا شدم دوقلوهاش داخل دستگاه بودن،میگفت ۳تا بچه خونه دارم یکیشون ۱۰ساله ویکی دیگه۸ساله و یه دختر ۱سال۳ماهه دارم که تا روزی ک دردم بگیره شیرمو میخورد
۳۱هفته دردش میگیره و پیگیرش نمیشه بعداز چن ساعت دردش شدید میشه میره بیمارستان میگن بچه ات میخاد دنیا بیاد
بچه های قبلیش طبیعی بودن اینارو هم ۳۱هفته طبیعی آورده بود بخیه هم نخورده بود بچه هاش یه دختر با وزن ۱۵۵۰بود و یه پسر ۱۳۵۰ بودن
۹روز داخل دستگاه بودن و هرکدوم حدود ۱۰۰،۱۵۰ گرم وزن کم کرده بودن
خیلی کوچولو بودن باورم نمیشد اینا زنده مونده باشن
دوتا بچه ک رو موهاشون پرز بود و ابرو نداشتن و مژه های کم پشتی داشتن ولی بدنشون پراز پشم بود
خدا سلامتی بده بهشون 🥹😍اونموقع بود ک بزرگی خدارو دیدم
اخه یه بچه ۱۳۰۰ گرمی چطور تو بغل مادرش شیر میخورد