۵ پاسخ

حالت رو درک میکنم چون خودم این روزا رو تجربه کردم
تازه خواهر شوهرام میگفتن کار خاصی انجام نمیدی بچه داری تو این دوره زمونه اسونه
اگر جای مادرمون که ۳۰پیش بچه بزرگ کرده میبودی چیکار میکردی))
با حرفاشون دلم رو بدجور شکستن
چون شوهرم بیکار بود حتی واسه نون شب محتاج بودیم خیلی بهم سخت گذشت تا بچم رو بزرگ کردم
همه این روزا میگذره غصه نخور

دقیقا حال همه همینه
فقط میتونم بگم خداقوت مادر 🤍

خدا قوت برا هممون
این روزا هم میگذره عزیزم سعی کن از نوزادی بچت استفاده کنی که بعدا پشیمون نشی
من الان حسرت روزای بارداریمو میخورم که کاش حداقل چندتا عکس مینداختم ، همشو تو خواب گذروندم و نفهمیدم چجوری سپری شد

واقعا همینطوره
من هرچی خودمو قوی نشون میدم ولی ته دلم دلم میخواد یکی بیاد بهم بگه میدونم خیلی سختی میکشی
فقط همین تا همه خستگیام از تنم بره بیرون
برعکس همه انتظارات و انتقادات زیادی دارن

طاقت بیار تو میتونی

سوال های مرتبط

مامان راینا🩷 مامان راینا🩷 ۲ ماهگی
درد و دل...
سلام مامانا
امشب خیلی دلم گرفته واقعا دلم میخاست اینجا چیزی بنویسم حتی اگه هیچ کسی نخونه یا جوابی نده...
از روز اولی که بچم دنیااومد مشکلات پشت مشکلات
دوری تنهایی
10روز اول خونه مامانم بودمو بعدش اومدم خونه خودم
ولی تنها بدون کمک شبانه روز بچمو نگهداری کردم
همه جور فشاری روم بود
روحی روانی مالی
از گریه های بچه و خستگی خودم تا گرسنگی که نمیرسیدم برا خودم چیزی بپزم
از چهرم از لباسام از شلختگیم
حال روحی همسرم
حال مادرشوهرم که روزبه روز بدتر میشه
بحران کاری که بخاطر مادرشوهرم کارشو ول کرد و حالا واسه یه لقمه نون موندیم
همه اینارو دونه دونه با تمام وجودم لمس کردمو تحمل کردم
تاامروز
ولی امروز انقدر خسته و ناتوان بودم که وقتی دختر یه ماهم گریه کرد سرش داد زدم
حتی 5دقیقه گذاشتمش تو اتاقو اومدم بیرون فقط سرمو بین دستام گرفتم و درحال فروپاشی بودم
هرلحظه حس میکردم ممکنه یه بلایی سر خودم یا بچم بیارم
به خدا گفتم چرا بمن بچه دادی وقتی انقدر مادر ناتوان و بی عرضه ای هستم
حس میکنم دوسش ندارم
اصلا حسی از مادر بودن ندارم
کاش میمردم
کاش بمیرم...
این بچه به مادری مثل من احتیاجی مداره
حداقل یکی بزرگش میکنه که روح و روانش سالم باشه