۵ پاسخ

چقدر میفهممت
تحمل مرد نفهم خیلی سخته
من اگه برمیگشتم ب عقب هیچوقت باهاش ازدواج نمیکردم

عزززززیززززم گناهداره بچه🥲

مشگلی چیه

منم حالم خرابه😔 داشتیم دعوا میکردیم پسرم خیلی مظلوم واستاده بود نگاه میکرد دلم کباب شد بعدش تو اتاق گریه میکردم گفتم پیاز چشمامو سوزونده بچم باور کرد💔

اخییی
چرا خب؟
غرغروعه شوهرت؟

سوال های مرتبط

مامان پسر کوچولو✨😻 مامان پسر کوچولو✨😻 ۲ سالگی
همه کارامو کردم ک‌ با خیال راحتتت بشینم سر سفره هفتسین همین ک‌ نشستیم پسرم بهونه میگرفت و گریههه و لجبازی نمیذاشت بشینیم یهونه های عجیب غریب میگرفت دیگه ب زور یکم ارومش کردم سال ک‌ تحویل شد دوباره شروع کرد اصا یکسره گریه و بهونه شوهرم رفت سرکار اینم گریهههه هرکاری کردم اروم نشد با خوراکی و تی وی و ایناهم فایده نداشت اوردم گذاستمش تو اتاقم ی اسباب بازیم دادم دستش دیدم اروم شد رفتم اب بخورم برگردم یکم کار داشتم در حد چند دیقه برگشتم تو اتاق دیدم ی لاک پرررر ریخته بود رو روتختیم ک چند روز پیشم خریده بودمش تمام دستاش و لباسشو رو تختیمو لاااکی کرد هیچی بش نگفتم نه داد زدم نه عصبانی شدم فقط یهو اشکم دراومد گفتم امروز دهنمو سرویس کرد انقد حرصم داد ک سرگیجه گرفتم هفتسینمو ک انقدم ذوقشو داشتم داغون کرد هی هیچی نگفتم گفتم حالمونو بد نکنم ولی اون صحنه رو ک دیدم روتختی ک دوسش داشتم داغون شده بود خیلی ناراحت شدم اشکم بی اختیار اومد درحد چند دیقه بعدم سریع اشکمو پاک‌ کردم گفتم اشکال نداره
ولی ناراحت شدم ک شب عید اشکم دراومد گفتم شب عیده دوس نداشتم گریه کنم ولی یهو دست خودم نبود الان ناراحتم ک گریه کردم سریع هم حالمو عوض کردم اهنگ گذاشتم ولی خب..🥲
مامان مهتا کوچولو🌙🐣 مامان مهتا کوچولو🌙🐣 ۲ سالگی
بچها مشاور کودک آنلاین سراغ ندارین؟؟
گفته بودم مهتا تو جمع و خونه کسی اصلا نمیاد بریمم جیغ و گریه مگر اینکه محیط باز باشه اول از همه هم بریم جای آشنا باشه بعد کم کم مهمونا اضاف شن بچه هام باشن نیم ساعت وایسه..
عصری باغ بابام بودیم اونجارو دوس داره بعد که مهمونا اومدن شب شد سردم بود نمیومد بریم داخل ظرف خوراکیشم انداخته بود تو خاک بخاطر همونم خیلی لج گرفت و جیغ و گریه وحشتناک خلاصه بردمش تو با چنتا شکلات اینا آروم شد یکم ولی هی میگفت بریم خونه و گریه 🤦🏻‍♀️
1ساعتی نگهش داشتم دیگه گفتم شوهرم ببردش با ماشین دور بزنه که نرفت و بدتر گریه کرد.. اومدیم بیایم خونه پدرشوهرم میگه باز میخاین ببرینش کنج خونه😑 گفتم خب مگه نمیبینین گریه میکنه بند نمیشه بقیه هم اعصابشون خورد میشه.شوهرم درومده بهم میگه دل به دلش نده منم گفتم باشه پیش تو بمونه من میرم داخل ببینم تو چیکار میکنی اونم پشت سرم اومد تو🤐 با بچه ای که کل ساختمونو گذاشته رو سرش جیغ و داد و.. عصبی شدم زدمش زیربغل اومدم ماشین برگشتیم
شوهرم میگه هیچجا دیگه نباید بریم تا خوب بشه این اخلاقش میگم اینجوری که این هیچ وقت درست نمیشه با مربی کلاس مادرکودکش گفتم گف زیاد تو جمع ببرینش و پارک و خانه بازی و..
میبرمش دوماهه پارک و بیرون ولی فایده نداره حتی دیروز خونه بابامم دعوت بودیم یه سره گریه کرد زود برگشتیم

والا کم آوردم بخدا موندم این چرا اینجوری سرم میاره😪 😭 انقد گریه کردم و زدمش نمیدونم دردمو به کی بگم چیکار کنم و..

فرزندپروری، پوشک شیرخشک