همه کارامو کردم ک‌ با خیال راحتتت بشینم سر سفره هفتسین همین ک‌ نشستیم پسرم بهونه میگرفت و گریههه و لجبازی نمیذاشت بشینیم یهونه های عجیب غریب میگرفت دیگه ب زور یکم ارومش کردم سال ک‌ تحویل شد دوباره شروع کرد اصا یکسره گریه و بهونه شوهرم رفت سرکار اینم گریهههه هرکاری کردم اروم نشد با خوراکی و تی وی و ایناهم فایده نداشت اوردم گذاستمش تو اتاقم ی اسباب بازیم دادم دستش دیدم اروم شد رفتم اب بخورم برگردم یکم کار داشتم در حد چند دیقه برگشتم تو اتاق دیدم ی لاک پرررر ریخته بود رو روتختیم ک چند روز پیشم خریده بودمش تمام دستاش و لباسشو رو تختیمو لاااکی کرد هیچی بش نگفتم نه داد زدم نه عصبانی شدم فقط یهو اشکم دراومد گفتم امروز دهنمو سرویس کرد انقد حرصم داد ک سرگیجه گرفتم هفتسینمو ک انقدم ذوقشو داشتم داغون کرد هی هیچی نگفتم گفتم حالمونو بد نکنم ولی اون صحنه رو ک دیدم روتختی ک دوسش داشتم داغون شده بود خیلی ناراحت شدم اشکم بی اختیار اومد درحد چند دیقه بعدم سریع اشکمو پاک‌ کردم گفتم اشکال نداره
ولی ناراحت شدم ک شب عید اشکم دراومد گفتم شب عیده دوس نداشتم گریه کنم ولی یهو دست خودم نبود الان ناراحتم ک گریه کردم سریع هم حالمو عوض کردم اهنگ گذاشتم ولی خب..🥲

۸ پاسخ

افرین به این همه خود داری

منم امروز خیلی ازیتم کرد خیلییی

منکه اومدم تو اتاق و گریه کردم.....و الانم دوباره اومدم تو اتاق و درو بستم و زار زدم......

اصلا به روتختی دست نزن ببر فردا خشک شویی برات پاک میکنه

عزیزم واقعا سخته
بده خشکشویی ببین میتونن پاک کنن

وای دختر منم سر سفره با لج و گریه بود

همه‌ی بچه ها همینن منم سفره هفت سین رو گذاشتم روی میز سرسال تحویل هیچی روی میز نبود خوشه گندم و پودر کرد سماق وبرنج رو ریخت توماهیا اصلا نفهمیدم کی سال تحویل شد.

وای وای وای سخت ترین کار دنیا مادر بودنه
با لاک پاکن یا استون پاک کن پاک میشه

سوال های مرتبط

مامان جوجه مامان جوجه هفته بیست‌وهفتم بارداری
امروز دیگه استارت ترک پوشک دخترم رو زدم انشالله خداکنه کنه اذیت نشم.همین اول متوجه شدم ک اصلا بچه با دعوا سروصدا ترسوندن .درست نمیشه ب حرفت نمیکنه بلکه با تشویق زبان نرم ملایم و محبت ۱۰۰درصد بیشتر و بهتر همراهی میکنه.
سری اول تو دسشویی کلی دعوا گریه ترسوندن و... اصلا جواب نداد بلکه لج کرد و پی پی نکرد.سری دوم با تشویق ب چیزی ک دوست داره مثلا شکلات آوردم دادم بهش .محبت و... قشنگ پی پی کرد بدون هیچ اذیتی ن خودش ن من 😊گفتم تجربه مو بزارم شاید ب دردتون بخوره .
اینم بگم ک خاطره خنده داری شد امروز واسمون ،در دسشویی رو بستم گفتم پی پی کن تا بیام بعد ک تموم کرد دیدم در صدا میشه خودشو چسبونده بود ب در رفتم دیدم ۴نقطه مختلف پی پی کرده بود از ترسش چسبیده بود ب در داشت نگاشون می‌کرد درو باز کردم ب من پناه آورد منم اصلا نزاشتم ترس بهش غلبه کنه کلی با ذوق تشویق و هورا سریع شستم رفتن تو چاه گفتم رفتن پیش مامانشون سریع همون لحظه ک تو دسشویی بود رفتم واسش شکلات آوردم خودشم کلی ذوق کرد خوشحال شد بعدشم شستمشو آوردمش بیرون ،امیدوارم ادامه دار باشه ولی واقعا حوصله میخواد😮‍💨😩
مامان شاهان مامان شاهان ۲ سالگی
دیشب رفتم یدقه بشینم ک سرپانمونم،پسرم اومد باهام لوبیا پوست بکنه، اولش خوب بود،بعد هی همه رو قرو قاطی کرد،ابشو ریخت
دعواش کروم‌گفتم پاشو برو، تا رفت تو هال، ی لگد زد ب زیر ظرفی ک توش یخمک خورده بود،همشو ریخت تو سر و صورت و بدن پدرش، اونم چشاش بسته داشت خودشو پاک میکرد،رفت با لگد باز بزنه تو کله پدرش، گرفتم دعواش کردم گذاشتمش تو بالکن ی سی ثانیه ، بعد درو باز کردم ،حالا همچنان داره گریه میکنه ها..
هیچی اروم شد.
یکم نقاشی کشیدیم،مدادو گذاشته دهنش،مث سیگار گرفته،میگه هوف کنم😐
هرچی میگم اون مال نقاشی،مگه ول مبکنه.مدادترو جمع کردم،اومده گازم بگیره😐
قاطی کردم گفتم من میرم بیرون .دنبالم گریههه، محلش ندتدم رفتم ی نیم ساعت بعد برگشتم طاقت نیاوردم، تا منو دید گریه😔چقد ما زنا بدبختیم.لباس تنش کردم بردمش بیرون تا از دلش در بیارم..
نمیدونم کجای کارم اشتباهه،
هرچی تذکر میدم سر یسری چیزا، باز کار خودشو میکنه.
از طرفی بس ک دیشب گریه کرده، حالم بده