دیشب رفتم یدقه بشینم ک سرپانمونم،پسرم اومد باهام لوبیا پوست بکنه، اولش خوب بود،بعد هی همه رو قرو قاطی کرد،ابشو ریخت
دعواش کروم‌گفتم پاشو برو، تا رفت تو هال، ی لگد زد ب زیر ظرفی ک توش یخمک خورده بود،همشو ریخت تو سر و صورت و بدن پدرش، اونم چشاش بسته داشت خودشو پاک میکرد،رفت با لگد باز بزنه تو کله پدرش، گرفتم دعواش کردم گذاشتمش تو بالکن ی سی ثانیه ، بعد درو باز کردم ،حالا همچنان داره گریه میکنه ها..
هیچی اروم شد.
یکم نقاشی کشیدیم،مدادو گذاشته دهنش،مث سیگار گرفته،میگه هوف کنم😐
هرچی میگم اون مال نقاشی،مگه ول مبکنه.مدادترو جمع کردم،اومده گازم بگیره😐
قاطی کردم گفتم من میرم بیرون .دنبالم گریههه، محلش ندتدم رفتم ی نیم ساعت بعد برگشتم طاقت نیاوردم، تا منو دید گریه😔چقد ما زنا بدبختیم.لباس تنش کردم بردمش بیرون تا از دلش در بیارم..
نمیدونم کجای کارم اشتباهه،
هرچی تذکر میدم سر یسری چیزا، باز کار خودشو میکنه.
از طرفی بس ک دیشب گریه کرده، حالم بده

۹ پاسخ

پسر منم همینه هروقت دعواش کنم بیشتر لج می‌کنه یا می‌کنه یا به وسیله خونه گیر میده وقتی با آرامش باهاش حرف میزنم تاثیرش بیشتره. بنظرم هروقت عصبانی میشی سرش داد نزن بالاخره کاری که شده .

الان تو سن لجبازیه لج کنی بدتر میکنه فقط باید باش مهربون باشی

نذار جلوش سیگار بکشن
بچه ها خیلی لجباز شدن منم یوقتا دعواش میکنم ولی اگه بتونم سعی میکنم اهمیت ندم اونجوری کمتر لجبازی میکنه

وقتي يه كاري ميكني در قبالش سرحرفت بمون مثلا وقتي ميگي بيرون نميتونم ببرمت سر حرفا بمون گريه كرد حرفتو عوض نكن

اون لجبازی میکنه تو بدتر لجشو درمیاری همیشه سعی کن ارومش کنی دخترمنم ازاین لجباریا داره ولی همیشه ارومش میکنم یا حواسشو پرت میکنم ول کنه بره

ولی من اگر دخترم کار اشتباه کنه مثلا مث شما برم بیرون،بیام نمیبرمش دوباره،هرچیم گریه کنه.
اونروز گفت بستنی،،(سرراهمونه ک از مهدش برمیگردیم)گفتم نه.
شرو کرد گریه جیغ داد،منم خونسرد رانندگیمو کردم.گفتم فردا،هرجی گفت گفتم فقط فردا،
گریه کرد گفتم اگر گریه کنی فردام نمیخرم.
متاسفانه خعلی سختگیرم تو تربیتش😔خیلی وقتا گریه میکنه اما نمیخام پررو بشه یادبگیره ک گریه کنه ب حرفش میکنم

الان تو سن لجبازی و ناسازگاری هستن مشکل از شما نیست اقتضای سنشون هست فقط وقتی لج میکنه تو دام دعوا بر سر قدرت نیوفت باهاش.

عزیزم حق داری خسته باشی مادری سخته ولی خب شیرین هم هست
اما اشتباهمون همینجاس که تذکر میدیم به بچه وتوقع داریم بپذیره درصورتی که بچه تا ۴سالگی درک و...نداره ومقابله ولج مبکنه دربرابر تذکر
فقط باید حواس پرتی ،جایگزین،قصه و...از کار اشتباه دورش کنی

عزیزم والا ک دخترمنم همینه بسیییی لجباز نکو بلانسبت نفهم اصن هرچی بهش میگم باز کار خودش میکنه همه میگن برا اقتضا سنشونه نمیدونم والا هرچی ک هس من سرویس شدم بخدا گاهی وقتا عصبی میشم میزنمش بعدم عین سگ پشیمون میشم🥲 خداکمک کنه زودتر این سنشون بسلامتی بگذره

سوال های مرتبط

مامان پسر کوچولو✨😻 مامان پسر کوچولو✨😻 ۲ سالگی
همه کارامو کردم ک‌ با خیال راحتتت بشینم سر سفره هفتسین همین ک‌ نشستیم پسرم بهونه میگرفت و گریههه و لجبازی نمیذاشت بشینیم یهونه های عجیب غریب میگرفت دیگه ب زور یکم ارومش کردم سال ک‌ تحویل شد دوباره شروع کرد اصا یکسره گریه و بهونه شوهرم رفت سرکار اینم گریهههه هرکاری کردم اروم نشد با خوراکی و تی وی و ایناهم فایده نداشت اوردم گذاستمش تو اتاقم ی اسباب بازیم دادم دستش دیدم اروم شد رفتم اب بخورم برگردم یکم کار داشتم در حد چند دیقه برگشتم تو اتاق دیدم ی لاک پرررر ریخته بود رو روتختیم ک چند روز پیشم خریده بودمش تمام دستاش و لباسشو رو تختیمو لاااکی کرد هیچی بش نگفتم نه داد زدم نه عصبانی شدم فقط یهو اشکم دراومد گفتم امروز دهنمو سرویس کرد انقد حرصم داد ک سرگیجه گرفتم هفتسینمو ک انقدم ذوقشو داشتم داغون کرد هی هیچی نگفتم گفتم حالمونو بد نکنم ولی اون صحنه رو ک دیدم روتختی ک دوسش داشتم داغون شده بود خیلی ناراحت شدم اشکم بی اختیار اومد درحد چند دیقه بعدم سریع اشکمو پاک‌ کردم گفتم اشکال نداره
ولی ناراحت شدم ک شب عید اشکم دراومد گفتم شب عیده دوس نداشتم گریه کنم ولی یهو دست خودم نبود الان ناراحتم ک گریه کردم سریع هم حالمو عوض کردم اهنگ گذاشتم ولی خب..🥲
مامان سید محمد احسان مامان سید محمد احسان ۲ سالگی
دیشب پیچ گوشتی آوردم برا ی کاری ،محمد احسان بدو بدو اومد ازم گرفت رفت مثلا شوفاژ ها رو درست کنه بعد زد چادرشو سوراخ کرد با پیچ گوشتی ،منم رفتم پیچ گوشتی رو ازش گرفتم و دعواش کردم (نزدمش حتی داد هم نزدم فقط تذکر دادنه یکم تند بود ،بعد سه روز که باباش نبود و من تک والد بودم دیگه اعصابی برام نمونده بوده)
خلاصه پسرمون پرنسس وار قهر فرمودن رفت تو اتاق ،منم اصلا به روی خودم نیاوردم و کاملآ بی خیال، بعد که دید از ناز کش خبری نیست اومد رومیزی رو برداشت و شروع کرد تف کردن و دست کشیدن بازم کاریش نداشتم دیگه حرصش در اومد رفت تو آشپزخونه داااااد زد ،
ماااامااااانننن، چرا منو دعوا کردیییی 😡(😒جای من اون شاکی بود)
خلاصه گفتم شما چادرتو سوراخ کردی نمی‌خواست گردن بگیره دستشو گرفتم بردم نشونش دادم ،تااازه آقا مرحمت کردن باهام خوب شدن و صحبت کردن😅
جنبه خوبش اینه که از بس سعی کردم حرص نخورم و منطقی براش دلیل و پیامد رفتارش رو توضیح بدم الان حرف منطقی رو میپذیره ،جنبه بدش هم اینه که یکم غرورم خط و خش برداشته نیم وجبی سر من داد میزنه آخه بچه تو داد زدن رو از کی یادگرفتی مگه دستم به اون نرسه
مامان '𝑎𝑙𝑖 مامان '𝑎𝑙𝑖 ۳ سالگی