۴ پاسخ

از بازی های حسی شروع کن

بعضی بچه ها همینن. لیان از اول فقط من باهاش بازی میکردم یعنی مثل مربی مهد والا😭 کم کم خودش یاد گرف بازی کنه. فیگور حیوانات براش گرفتم شروع میکنه داستان گفتنو بازی کردن. شبا چون با قصه های من میخابه همونارو روزا میاره تو بازیهاش. خلاصه خواهر جان هر بچه ای یجوره... ببرش خانه بازی اونجا یاد میگیره بازی کردن با بقیه رو

ببرش خانه بازی و پارک بزار بچه ها رو ببینه بازی منه یاد بگیره

دختر منم یکسره میگه باب اسفنجی بزار تو فلشه یکسره همون روشن

سوال های مرتبط

مامان حلماوتودلی🐤🐥 مامان حلماوتودلی🐤🐥 هفته سی‌وششم بارداری
مامان علیرضاومحمدرضا مامان علیرضاومحمدرضا ۲ سالگی
خانما میشه خواهش کنم راهنماییم کنید .الان وقت کردم بنویسم پسرم اصلا اصلا از من جدا نمیشه فقط از من بازی میخاد توروخدا نیاید بنویسید خب بچته پیش تو نره پیش کی بره از صبح که چشم باز میکنه میگه بیا تفنگ بازی بیا توپ بازی بیا این بازی بیا اون بازی هر چقدر هم باهاش بازی کنه بازم میخاد یعنی ازت میخاد که تو باهاش بازی کنی اصلا تنهایی بازی نمیکنه تنهایی تو اتاق نمیره فقط چسبیده به من خیلی کلافه میشم ولی موضوع این نیست من همش نگرانم در آینده از این بچه ها بشه که هیچ کاری ازشون برنمیاد فقط محتاج پدرومادر هستن واس هر کاری هر چقدرم بهش توضیح بدم که الان کار دارم اصلا انگار نه انگار مثلا امشب پسر کوچیکم داشت زار میزد از دل‌درد خودم داشتم دیونه میشدم اونم چسبیده بود بهم که بیا توپ بازی کنیم هی بهش میگفتم ببین داداش بغلمه اصلا انگار نه انگار ولی به اون ربطی نداره اونم که خاب باشه باز دست از سر من برنمیداره اصلا از خدامه بره تو اتاقا خرابکاری کنه کشو بریزه بیرون بپاشه ولی اگه من برم تو اتاق دنبال من میاد با منم برمیگرده واااااااااااااااااااااای خستم سرم رو محکم با روسری بستم