۱۲ پاسخ

خاک دو عالم تو سر علوم پزشکی اراک ، واقعا نمیدونم چندتا مادرو بچه رو باید تو دردسر بندازن که این قانون مزخرفشونو بردارن، نگران نباش خواهر خدا نگهدار و حافظ کوجولوته ب سلامت مرخصش میکنید

حمد خوندم براتون

عزیزم قدمش مبارک باشه، نگران نباش تومان به خدا باشه

۱۵ ساعت چرا اینقدر طولانی😐

عزیزم علائم داشتی رفتی بیمارستان ؟

عزیزم انشاالله که زودتر میاد پیشت
چرا انقدر مریضن چرا از اول سزارین نمیکنن😔

خدا لعنتشون کنه واقعا

ایشالله ک کوچولوتو بغل میکنی و زودی میرید خونتون

چند هفته بودی مگه

طبیعی زایمان کردی؟؟

آخ الهی بمیرم چقدر اذیت شدی
انشاالله ک هرچه زودتر دوتاتون خوب میشین و برمیگردین خونه

دورت بگردم نترس عزیز دلم
منم عروس خاله شوهرم همین بلا رو سرش آوردن یه هفتس زایمان کرده
🥺نی نی سه روز بستری بود ولی کامل خوب شده بود عزیزم اصلا نگران نباش براش یه نذر کوچولو کن

سوال های مرتبط

مامان 𝙰𝚛𝚢𝚊🧸💙 مامان 𝙰𝚛𝚢𝚊🧸💙 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت پنج✅
دیگه فک کنم سومین یا چهارمین سرم فشارم بهم وصل کردن و من به زوووور با درد خیلی شدید فقط به خاطر اینکه زودتر زایمان کنم راحت بشم با ماما همراهم ورزش میکردم و معاینه تحریکی میشدم که افتضااااح درد داشت ماما میومد معاینه کنه من دااااد میزدم ترو خدا معاینه نه😂ساعت شش اومد معاینه کرد گفت طول سرویکسم کلا رفته و من 6سانتم دوباره گفت شل کن معاینه تحریکی کنم زودتر باز بشی بچه از دیشب ساعت دو مونده تو خشکی خطرناکه دستگاه هم بهم وصل بود مدام حرکات و ضربان قلب بچه رو چک میکردن تا ساعت 8 شب من 8سانت شدم و انقد داد زده بودم و زایمانم طول کشیده بود دهانه رحمم ورم کرده بود اینم بگم من کلی ورزش و پیاده روی و پله نوردی و رابطه بدون جلوگیری رو از 34هفته شروع کرده بودم وشیاف گل مغربی هم از 37 هفته گذاشته بودم اینا تاثیری رو من نداشته بود و سر بچه بالا بود ونیومده بود پایین تا کلی رو توپ پریدم تا اومد پایین ولی کج اومد پایین تا اینکه ماما اومد دستشو تا کجا با بتادین شست کرد تو سر بچه رو آورد تو لگن تنها شانس من تو زایمان این بود که لگنم مناسب بود وگرنه دهانه رحمم نرم نبود و من چقدر آمپول نوش جان کردم تا دهانه رحمم نرم بشه
مامان نیلا مامان نیلا ۷ ماهگی
ساعت شیش سرممو باز کرد و نیم ساعت بعد دردام شروع شد و رفتم برا ان اس تی بعد گفتم معاینم کنین که ماما خیلی مهربون بود گفت باشه معاینه کرد گفت سه سانتی دیگ شدید شد دردام و صدام در اومد ان اس تی ک تموم شد رفتم رو تختم ماما اومد گفت دردات چطورن گفتم شدید میشه معاینم کنی گفت نیم ساعت پیش معاینت کردم ک ولی باشه معاینه کرد گفت هفت سانتی تعجب کرد گفتم خانم ماما من زود زایمانم کیسه آبمو بترکونین زایمان میکنم گفت هنوز زوده و فلان زیاد زور نزن که رحمت ورم میکنه و خدایی نکرده بچه خفه میشه نمیتونی زایمان کنی ده دیقه بعدش شیفت عوض شد و یه ماما دیگه اومد ساعت دقیقا هفت و ربع بود اومد کیسه آبمو پاره کرد دیگه داشتم زایمان میکردم که همشون رفتن فقط یه خدمه بود و مامانم که دستامو گرفته بود فشار میداد بعد خدمه داد زد گفت بیاین بچه سرش داره میاد گفتن از تخت بیا پایین ببریمت اتاق زایمان اومدم پایین گفتم بخدا بیام تو سالن نرسیده به اتاق بچم بدنیا میاد دوباره برگشتم رو تخت همونجا تو اتاق پیش مریضای دیگه زایمان کردم همه ماماها ریختن سرم و بچه که بدنیا اومد بند نافشو بریدن و شکممو یکم فشار دادن ک جفت بیاد بیرون و تخلیه بشه بعد نگا کردن گفتن نیاز به بخیه هم کلا نداری ینی اون لحظه ای که بچه بدنیا اومد انقد ترسیده بودم بچم بیوفته زمین ناقص بشه که اول با همون دردم نگاش کردم بعد از ته دلم از خدا خواستم تموم مامانا بچه هاشونو صحیح و بغل بگیرن و وضعیت مملکتمون بشه مث قبل بعد که بردن بچه رو تمیز کردن آوردن و همونجور لخت گذاشتنش رو سینم گفتن یه ساعت باید تماس پوستی داشته باشه بچه با مادر که دمای بدنش نرمال بشه دقیق هفت و 35بچم بدنیا اومد ینی کل دردای شدید و وحشتناکم یه ساعت کمتر بود
مامان مو فلفلی مامان مو فلفلی ۱ ماهگی
۴۰ هفته که کامل شد رفتم سونوگرافی برای وزن بچه ببینم در چه حاله وایسم دردام شروع شن یا برم برای بستری. رفتم و وزن نی نیم ۳۷۰۰ بود و شکرخدا همه چیش خوب زنگ زدم ماماهمراهم گفت برو بیمارستان با این شرایط دیگه بستریت میکنن. معاینمم دو سانت و نیم بود. اومدم خونه همه کارامو انجام دادم تا شب رفتم بیمارستان تامین اجتماعی اما معاینم کرد گفت برو تو اصلا بزا نیستی و دو هفته هنوز جا داری و فلان
البته منم دردام تقریبا شروع شده بودن اما نامنظم. گفتم وزن بچم بالاس دکترم نامه داده این بیشتر نمیتونه تو شکمم بمونه و میترسم و فلان. قبول نکردن که نکردن. تازه بهم کلیم بی احترامی کردن که تو خودت به این هیکلی بایدم بچه ی چهار و خورده ای به دنیا بیاری و فلان که بماند و به خدا سپردمشون. با ناراحتی شبو رفتم خونه ی مامانم اما هی درد داشتم و سبو نخوابیدم. صبح زود همسرم پاشد گفت بریم بیمارستان بوعلی اینجوری نمیشه تا کی وایسیم. چون دردام خیلی زیاد بود اما متاسفانه اصلا منظم نمیشد. رفتیم پیش دکترم معاینم کرد و نامه ی بوعلی داد و رفتیم بیمارستان