سوال های مرتبط

مامان 👶🏻آرسام مامان 👶🏻آرسام ۱۰ ماهگی
تو تمام طول بارداری از وقتی که فهمیدم باردارم از تمام حس هام و اتفاقات برای پسرم نوشتم
اما مهمترین اتفاق که روز زایمان و احساسات بعدش و ... رو ننوشتم
همش میگم این هفته مینویسم اما ۸ ماه شد و ننوشتم
میترسم جزئیات فراموشم بشه اینقدر که دست دست میکنم
خیلی تنبل شدم
روز زایمان خیلی روز خوبی بود برام هر چند فکر نمیکردم زایمان طبیعی اینقدر درد داشته باشه🥴
اما باز خوب از پسش براومدم😀
اما نمیدونم اون افسردگی زایمان چی بود که بعدش بهش دچار شدم و ی ماهی با خودم هی تو مبارزه بودم و احساسات متفاوتی رو تجربه کردم و یادآوری اونا باعث میشه احساس ضعیف بودن کنم اما میخوام برم ی دفتر بگیرم مثل ۹ ماه بارداریم
این ۸ ماه رو هم وقایع مهم و ... رو براش بنویسم
این عکس رو بلافاصله بعد اینکه منو آوردن تو اتاق و گوشی اومد دستم گرفتم انگار نه انگار که قبلش چه دردی رو تحمل کردم
ذوق داشتم سریع با پسرم اولین سلفیمون رو بگیرم😆
کیا خاطرات زایمان و بارداریشون رو نوشتن؟
مامان لارا مامان لارا ۹ ماهگی
میگم چرا مادرشوهر من همش فکر میکنه من بچه داری بلد نیستم...
خیلی حس بدی میگیرم تا چند روز روانم بهم میریزه راجع به جرفای بقیه اینجوری نیستم ولی مادرشوهرم یکجوری حرف میزنه انگار با حرفاش عذاب میکشی....نمیدونم چکار کنم انقدر روانم بهم نریزه از حرفاش...شیر میدم بچه رو میگه همینقدر سیر نمیشه که من بچمو اینجوری شیر میخوردن غذاشو میزارم جلوش سریع میاد قاشق دهن بچه بزارید بچه آب شد هیچی تو دهنش نمیره یا میگه همش همینقدر میخوره تلویزیون روشن کنید آهنگ بزارید پویا بزنید که بیشتر بخوره درصورتی که هرچی بخواد میخوره از اول ۶ هم همین بود غذا جلوش بوده هرچی خواسته خورده...لباس تنش میکنم یکم پاهاش دیده بشه میگه وااای بچه رو به سرما دادی در صورتی که من دخترمو میشناسم که به گرما طاقت نداره لباس میخرم براش میگه واای اینا چیه خریدی براش....دیشب به شوهرم میگم نکنه واقعا من مامان خوبی نیستم بعد شوهرم میگه من میبینم که تو چه مامان خوبی هستی به حرف بقیه گوش نکن ولی حرفای مادرشوهرم خیلی نیش داره نمیدونم شایدم رو اون حساس شدم....