۵ پاسخ

همین که آگاهی نفس کارت خوب نبوده یعنی تو مادر خوبی هستی عزیزم، تو هم انسانی ممکنه خون به مغز ادم نرسه ادم خطا کنه ایراد نداره، براش هدیه بخر از دلش دربیار مطمئن باش اونم تورو بخشیده🥹🫶🏻

عزیزم اشکال نداره پیش میاد برا هر مادری براش کادو بگیر از دلش در بیار

عزیرم نباید این کارو میکردی با یه یچه ۷ ماهه باردار شدی
من ماهلین ۲ ماهه بود
باردار شدم
بعدش سقط کردم

تو هم مثل من کلا اعصابت داغون میشه بچه های کوچیک پشت سره هم خیلی سخته درکت میکنم

هنوز دوتا بچه کوچیک داری بازم حامله هستی آفرین بهت من که مبترسم دیگه بچه دار بشم
خدا حفظ کنه برات جانم❤💋

سوال های مرتبط

مامان دلارا مامان دلارا ۱۳ ماهگی
حالم خوب نیس از وقتی زایمان کردم از صدای بچه بدم میاد از صدای دخترم متنفرم وقتی گریه میگه سرم شدید درد میگیره و طاقتم تموم میشه انقدر حالم بده نمیدونم از افسردگیه یا چیه اما طاقت گریه بچه ندارم مثل روانی ها میشم جیغ میزنم داد میزنم سرش که اروم بشه اما اونم یع بچه هست یه راهی داره برا اروم کردنش اما نمی تونم خودم کنترل کنم از شداش متنفرم دست خودم نیس همسایه هامون همش دعوام میکنن میگن شب تا صبح صدای جیغ دادت کل مخل برداشته صبح هم تاشب کشتی بچه رو میشینم گریه میکنم میگم خدایا من چرا اینجوری میشم. دیت خودم نیس بعد که اروم میشم دخترم کلی بغل میکنم. ارومش میکنم من کسی ندارم تو این دنیا کمکم کنه چرا تنها ترینم شوهرمم هیچ کمکی نمیکنه بهم لحضه که میبینه اعصبانیم سر بچه خالی میکنمم محل نمیزاره دیگه از زندگی کردن هم متنفر شدم شاید هر کی این تاپیک میخونه بهم بگین روانی شدی حق دارین به این که این حرف بزنین خودمم به خودم میگم شاید روانی شدم اما دلیل تمام اینا نداشتن یه لحضه ارومه وقتی بد خواب میشی و وقتی استراحت نداری من دیوانه ها میشی سر همه داد بیداد میکنی من یهو از همه چیم گذشتم از خواب خوراک زندگی تفریح مهمونی یهو شد یه بچه که همش گریه میکنه محتاج یک لحضه ارامشم محتاجم به همه جی اما نیس
مامان بهاره💗🎀 مامان بهاره💗🎀 ۸ ماهگی
یه چیزی میگم خودتون بگین منننن چیکار کنممممم
دختر خواهر شوهرم خیلییییی رو اعصابمه خیییییلی😑😑😑😐
2 سال و چندماه هست
همش دخترمو میزنه😐مخصوصا اگه ببینه دخترم رفته پیش مادربزرگش(مادرشوهرم) همش میزنتش ماهم هرچی میگیم نزن و اینا و دعواش میکنیم مثل بیخشیدا خره حالیش نمیشه
منم امشب خیلی رو مخم بود تا دخترمو زد منم زدم رو دستش گفتم نه نزن❗بزنی دعوات میکنم
دیدم یواشکی میزنه منم بچمو برداشتم رفتم خونه خودمون طبقه بالا
بعد مامانش از بیرون اومد زنگ زد که بیا و اینا منم رفتم پایین دیگه کلا بچم دست خواهرشوهرم بود
بعد میبینم اومده به زور با دندون داره مروارید های کلاه بچه رو درمیاره منم دعواش کردم ازش گرفتم دوتا رو درآورده بود (منم میترسیدم بندازه رو زمین بچه بخوره چون میخزه هرچی ببینه بر میداره)
باز آوردم تو روروئک بچه رو میزارم که ولکنش بشه میبینم بدتر شده جوراب هاشو در میاره (بچه هم پاهاش میسوزه وقتی با روروئک بره یا بخزه😐)
یا اومده دور از چشم من بشینه تو روروئک❗❗
بهش هم گفتم نشینی توش گفت باشه مال نینیه😑قشنگگگ هم میفهمه چی میگم ها قشنگ متوجه میشه ولی نمیدونم چه مرضیه که اینجوری میکنه