۶ پاسخ

دقت کردم اینطور مواقع باید همه چیز رو رها کنی و فقط دل ب دل بچه بدی آخرم شام یه تخم مرغی چیزی آدم میخوره

منم همین کارو کردم 😔بچم به شدت بهم وابسته شده
بخدا خیلی تنهام حتی حموم نمیتونم برم دیگه بدنم بو میگیره
شوهرمم انقد بی عرضه است که تمام انرژیم صرف توضیح دادن به اون میشه ..
نه یک سالو نیمه آرایشگاه نرفتم
هیچ فرقی با دختر بودنام ندارم
خیلی تنهام
یک ثانیه رفت پیش شوهرم به بچم سیب داد جلو چشمام داشت خفه میشد
دائم بحث و...
چقد خستم

عزیزم بچت از همه چی مهمتره بزارش تو روروئک کنار خودت تو آشپزخونه هم با بچت حرف بزن هم کاراتو کن اگر دیدی بازم آروم نمیشه کارهای خونه مهم نیست بچتو بغل کن آروم کن من خونم به خدا شبیه آشغالدونی شده کاری هم ازم بر نمیاد شوهرم میاد میگم نیم ساعت نگه دار من کارامو کنم بازم بغل شوهرم واینمیسته همش جیغ میزنه

میفهمم منم این روزارو داشتم ولی این یک تایمی داره یک مدتی هست وابستگی شدیددارن اضطراب جداییه،ببین کارای خونه خیلی مهم نیستن،اون الان به تونیازداره،بزارهمه جابهم ریخته باشه ولی بمون کنارش تاارومشه،بلخره که میخوابه اون وقت پاشوبه کارت برس
روزی میرسه دلت واسه این روزاتنگ میشه
الان پسرم بزرگ شده خودش تنهامیشینه بازی میکنه باخودم میگم کاش مثل قبل گریه کنه مجبورم کنه بشینم پیشش

پیش میاد ولی خب بچه مهم تره

عزیزم برا همه پیش میاد
سخت نگیر
ادمیم‌خوب خسته میشیم‌درمونده میشیم

سوال های مرتبط