پارته آخر من وقتی رفتم برای معاینه یک سانت بودم
معاینم کردن بعد از نیم ساعت دیگه شدم سه سانت نیم
به قدری خوب بود پیشرفتم یعنی ماما همراهم گفته بود آخر شب به دنیا میاد ولی چون سرش بالا بود تو لگن نبود مدفوعم کرد نشد دیگه
همونو بردن خیلی ناراحت شدم اون همه تلاش کردم بی فایده بود
ولی وقتی سزاریان شدم فهمیدم سزاریان دردش بیشتر از طبعیی هست طبعیی بیشترین دردش همونه دیگه مثل قبل نیست ولی سزاریان نه
ولی من بازم برگردم عقب صددرصد انتخابم سزاریانه وقتی فکر میکنم چه قدر درد کشیدم تو طبعیی تمامه موهایه تنم دون دون میشه اصلا سرم سوت میشه همش میگم واقعا من بودم اون همه دردو تحمل کردم
یعنی هم دردع طبعیی هم سز همیشه کابوسم همین بود نکنه دوتایشو‌ بکشم همونم شد ولی وقتی به دخترم نگاه میکنم اون همه درد یادم می‌ره 🥲خواهشن بچه ها قبله زایمانتون فکر کنید زود تصمیم نگیرین و بچه ها تجربه هاشو نو میزارن نگین چه قدر سخته من میترسم اون دیگه به لگنتون بستگی داره من لگنم خوب بود قبله ساعت دوازده زایمان کرده بودم

۳ پاسخ

منم میخام برم طبیعی ولی شوهرم همش میخادمنومنصرف کنه میگه بروسزارین منم میترسم درد دوتاشم بکشم

منم یه شبانه روز درد طبیعی کشیدم دکتر اومد معاینه کرد دید مدفوع کرده بچم رفتم سزارین واقعا خیلی سخته ک هم درد طبیعی بکشی آخر سرم درد بعد سزارین و بکشی

واقعا من ترسم از اینه که طبیعی نتونم و برم سزارین. دوس ندارم هردو رو تجربه کنم واسه همین میگم سزارین اختیاری برم راحت

سوال های مرتبط

مامان دختره پاییز مامان دختره پاییز ۲ ماهگی
پارت چهار منو قبله این که ببرن اتاق عمل
این سوندی که به رحمم زدن برای ادرار اصلا درد نداشت
خلاصه رفتم اتاق عمل که اصلا ترس نداشت نه امپوله بی حسی نه جراحی
من به قدری درد کشیدم تو طبعیی اینارو حس نکردم فقط گفتم سریع تموم بشه هیچ اتفاقی برای بچم نیوفته دکتر بیهوشی دستمو گرفته بود همش میگفت الان دنیز خانومت به دنیا بیاد
تمامه دردات فراموش می‌کنه بهم روحیه میاد مرد بود کناریم پرستار زن بود بیشتر دوست داشتم چشامو ببندم فقط صدایع کرایه هاشو بشنوم ولی متأسفانه این دکتر بیهوشی با پرستار نمیذاشتن بخوابم
اصلا من هیچی حس نکردم تو جراحی. فقط دخترمو دیدم همون بود
بعد اینی که میگن تب لرز میگیری زیادم لرز نمیگیری دورغه اونایی که تو اینستا میبینین اصلا باور نکنید یا این اینایی که بچه ها تعریف میکنن هیچ‌کدومو باور نکنید فقط خودتون باید ببینین آستانه دردتون چه طوره طاقت میارین یا نه
من خداییش هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین ولی باز بگردم به عقب بازم سزاریانو انتخاب میکنم با این که درد داشت من به قدری درد داشتم بعد از عمل سزاریان هنوز که هنوز نمیتونم بلند بشم نه میتونم خوب شیر بدم نه میتونم برم دستشویی میان زیر بغلمو میگیرن نه بشینم
دیشب از درد زیاد رفتم دکتر برام سرم آمپول مسکن نوشت ولی اصلا با شیاف که دکتر داد آروم نمی‌شدم اونایی که میگن طبیعی خوبه خداییش آره خوبه فقط دردش همون روزه من وقتی رفتم یک سانت بودم معاینم کردن بعد میشم ساعت شدم سانت نیم حداقل تا آخر شب زایمان میکردم ولی چون سر بچم هنوز تو شکمم بود مدفوعشم خورده بود نشد لحظه آخر نشد دیگه بردن سزاریان ولی اگه میشد خیلی خوب بود که نشد به قدری شکمو فشار دادن پرستارا ورزش رفتم حالته سجده اینقدر زور زدم تلاشم بی فایده بود
مامان پرنسا 🩷🌸 مامان پرنسا 🩷🌸 ۳ ماهگی
خانما خیلی ممنونم بابت تبریک های که گفتید و نشد جواب بدم
از زایمانم خلاصش رو میگم من فشارم بالا بود رفتم بیمارستان دیشب معاینه کرد گفت سه سانت باز شدی بستری کردن به ماما همراهم زنگ زدن اومد باز معاینه کردن 5 سانت شدم کلی ورزش با ماما همراهم انجام دادیم تا 7 سانت قابل تحمل بود برام ولی بعدش خیلی سخت شد واقعا از ساعت 11 شب رفتم تو فاز فعال زایمان یعنی درد شدید میگرفت تا 2:20 شب که زایمان کردم خیلی خوب بود واقعا اصلا سخت نبود مثل زایمان اولم من زایمان اولم مرگ رو با چشام دیدم ولی این زایمان کلا فرق میکرد البته به لطفه ماما همراهم دیگه زایمان کردم ولی به خونریزی شدید افتادم هرکاری میکردن خوب نمیشد دکترا ترسیده بودن انقدر شکمم رو فشار دادن یعنی کرتاژ دستی شدم خیلی اون لحظه سخت بود
ولی در کل الان خوبیم دخترمم 37هفته 3 روز بود با وزن 2600 سالم بود دیگه خدارو شکر بعد بیمارستانش هم واقعا عالی بود سوم شعبان اینم از تجربه زایمانم انشاالله همه خانمای باردار به سلامتی زایمان کنن
مامان آریان مامان آریان ۷ ماهگی
تجربه زایمان من 😊
بعدش ک کمی انقباض شروع شد مامانم حراسون خودشو به من رسوند بعد اون هم مامای همراهم اومد وقتی دیدمش روحیه م واقعا عوض شد چون خیلی ترسیده بودم من هیچی با خودم بیمارستان نبرده بودم ن مدارک ن ساک 😅 بعدش انقباض هام بیشتر شد .
با اینکه ۴ سانت بودم ولی بچه بالا بود و باید با ورزش میکردم تا زودتر زایمان کنم . توی اوج درد منو ماما ورزش هارو انجام دادیم که خیلی کمک کرد به ۶ سانت ک رسیدم بی حسی خواستم ولی معاینه م کردن گفتن بچه بالاست هنوز ن
ورزش ها رو بیشتر کردم چون دیگه طاقت دردو نداشتم دوباره معاینه شدم خداروشکر بچه اومده بود پایین ، بی حسیو ساعت ۱۰ به من تزریق کردن سریع ماما منو خوابوند گفت فول شدی زور بزن . با دو سه تا زور ساعت ۱۰ و بیست دقیقه زایمان کردم بچه رو روی شکمم گذاشتن انگار دنیا رو به من دادن😍🥰 از دو جهت هم بخیه خوردم . دیگه درد نداشتم . من اون بعدازظهر بدون درد بودم نمیدونستم تا ۱۰ شب زایمان میکنم و تموم میشه 😅 توی ۴ ساعت زایمان کردم😅🥰
مامان دختره پاییز مامان دختره پاییز ۲ ماهگی
خانوما من دکترم قبول نمیکنه سزاریان بکنم اختیاری
بعد من این چند ماه که حالم بد میشد یه بیمارستان دیگه میرفتم اون بیمارستانی که دکتر خودم هست نمی‌رفتم چون ماما هاش سر خشک بودن بی اعصاب دو بار بستری شدم اصلا توجه نمی‌کردن بهم درد داشتم میگفتن چیزی نیست ولی رفتم یه بیمارستان دیگه سه بار بستری شدم هر سه بار سه روز بستری بودم همون سه روزم بلوک زایمان بودم اونجا هم تحت نظر یه متخصصم اونم قبول نمیکنه برای سزاریان ولی ماما هاش پرسنل هاش خیلی خوب بودن هر چی خواستم برام آوردن درد هم داشتم بهم سرم میزدن کلا ان اس تی بهم وصل بود برای دردام بعد حالا من جلو چشام دیدم چند نفر طبعیی زایمان کردن ماما همراه داشته باشی اون قدرم سخت نیست طبعیی حالا من به همین دکترع گفتم میخام ماما همراه بگیرم گفت نگیر اینجا بهت کمک میکنن ولی من میترسم واقعا دو دلم نمی‌دونم کدوم بیمارستان برم بیمارستانی که دکتره خودم هست برم طبعیی کنم خودش میاد بخیه میزنه
ولی میترسم اونجا زیاد درد بکشم یا برم همین بیمارستانی این چند ماه بستری بودم هم دکترش مهربونه هم ماما هاش تو بلوک زایمان حالا اگه برم اینجا اگه ماما همراه بگیرم ماما همراه خودش بخیه میزنه آخه من نمیخام الکی بهم بخیه بزنن دو روز که باز بشه عفونت بکنه برای همین بخیه زدن نمی‌دونم کدوم بیمارستان برم
مامان حانیه و علی مامان حانیه و علی ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

سلام مامانا. من ۶/۵/۴زایمان کردم.
۳۹هفته و ۶روز و چون دردای خودم شروع نشد روز قبلش دکتر معاینه تحریکی کرد. یکم درد داشتم ولی هر چی به شب نزدیک میشد دردا کم میشد.
دیگه صبح ساعت نه و نیم بستری شدم و با آمپول فشار دردا شروع شد.
من زایمان دوم بود اولی هفت ساعت درد کشیدم تا بدنیا اومد ولی سر پسرم نه و نیم که سرم رو وصل کردن یواش یواش دردا شروع شد. ولی تقریبا همون ساعت اول کیسه آبم پاره شد. روند دردا خیلی خوب بود و چندتا آمپول زدن که متفاوت از زایمان اولم بود. خلاثه در کمال تعجب نزدیک دوازده دیدم احساس دفع دارم و ماما گفت که بچه داره میاد و دکترم رو صدا کرد.

برام جالب بود چون دردا نسبت به زایمان اولم بهتر بود و تا لحظه زایمان تایم بدون درد هم داشتم ولی زایمان اولم دیگه اون آخرا همش درد بود.
خلاصه روند دردا ها خوب و قابل تحمل بود و سعی کردم ورزش هم انجام بدم. ولی خوب چون سر بچه یکم بزرگ بود اون لحظه تولد خیلی سختم شد و خدا روشکر بچه سالم بدنیا اومد.
ان شاالله همگی به سلامتی زایمان کنید.
مامان نیلای🤍 مامان نیلای🤍 روزهای ابتدایی تولد
مامان آرشا🩵 مامان آرشا🩵 ۱ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان
بستری شدم منتظر دردام شدم که معاینه کردن دوسانت بودم تا ساعت دو دردام قابل تحمل بود اذیت نمی‌شدم مدام ورزش میکردم توپ میزدم که از ساعت سه به بعد دردام شدت گرفت و بازم می‌تونستم تحمل کنم اصلا صدام در نمیومد فقط تو دلم می‌گفتم من قوی بخاطر بچم باید تحمل کنم معاینه کردن 4سانت بودم بعد یکساعت دوباره توپ زدم دوباره معاینه کردن شیش سانت بودم ولی هربار معاینه من میمردم خیلی درد داشت سر بچه داخل داخل کانال قرار نمی‌گرفت همین کارو سخت میکرد دوباره ورزشارو شروع کردم دیگه دردا شدید بود ولی بازم من به جای داد نفس عمیق می‌کشیدم اصلا سر بچه نمیکند پایین دهانه رحمم به هفت هشت سانت رسیدم شکمم رو فشار میدادم که بچه تکون بخوره یکم سر بخوره پایین تر من همچنان درد شدید داشتم فقط معاینه میکردن نمی‌تونستم تحمل کنم فقط بلند یا فاطمه زهرامیگفتم معاینه خیلی بد بود دیگه خیلی فشار بودم ساعت پنج نیم شد من همچنان درد و ورزش میکردم و دهانه رحمم نه بود دیگه اومدن یکم دیگه فشار دادن یکم خودم زور زدم فول شدم رفتم اتاق زایمان خیلی درد داشتم اونجا ساعت پنج 45بود یه ربع طول کشید فقط پورسه زور زدم و فشار دادن پرستارابود ک دیگه واقعا داشتم از حال میرفتم همش خدا خدا میکردم که زودتر دنیا بیاد که شیش تمام بود که دنیا اومد بچم سیاه کبود شده بود اینقدر فشار روش بود و وقتی وزن کردن پسرم 4کیلو بود و سرشم بزرگ بود برای همین اینقدر اذیت شدم و هم بچه دیر اومد یعنی این سومین زایمانم بود فکر میکردم که خیلی راحت دنیا میاد ولی خیلی سخت بود چون هر بچه ای باهم فرق داره شاید اگه وزنش کمتر بود راحت تر دنیا نیومده خلاصه پسر کوچولو خوشگل منم بغل کردم از دیدنش لذت بردم 🥰
مامان بنیامین ❤️‍🔥 مامان بنیامین ❤️‍🔥 ۹ ماهگی
۸/۲/۱۴۰۴ ۴۰ هفته و یک روز بودم رفتم سونوگرافی و نوار قلب جنین گفتن ضربان قلبش پایین اومده باید بری بیمارستان اومدم بیمارستان کم‌کم دردام داشت شروع میشد معاینه کردن ساعت سه یک سانت باز بودم رفتم برای بستری ساعت پنج و رب بستری شدم دوسانت بودم اصلا هیچ دردی نداشتم تا ساعت هشت و نیم سه سانت شدم بهم آمپول فشار زدن از ساعت هشت و نیم تا ساعت یازده رسیدم به پنج سانت دردش جوری بود که کمرم خیلی درد می‌گرفت اصلا نمیتونستم خوابیده باشم ولی مجبور بودم کمرم و می‌گرفتم بالا می‌گفت باید زور بزنی تا شیش سانت بشی بعد اپیدورال میکنیم دیگه واقعا دردش بالا رفته بود و خیلی درد داشتم زیر شکمم و پایین کمرم سمت لگن و ران پاهام فوق‌العاده درد شدیدی داشتم کل بدنم سرد شده بود فقط جیغ میزدم تا اومدن معاینه کردن سریع اپیدورال آوردن زدن برام تا زدن احساس کردم کل بدنم و گرما گرفته از سمت کمرم رفت به سمت شکم و پاهام دیگه دردی احساس نمی‌کردم درد داشتم ولی مثل درد پریود خیلی خیلی کمتر تا نه سانت نه سانت که شدم دوباره دردام رفت به سمت شدید شدن وقتی دردام زیاد شد فول شدم دردم مثل همون پنج سانتم بود اما سی ثانیه بود می‌رفت دو دقیقه بعد میومد یه خانم پرستار اومده بود همراه با ی ماما فشار میدادن شکمم رو که بچه بیاد بیرون وقتی اومد بیرون بچه خیلی راحت شدم اما جفتش مونده بود چندبار فشار دادن بخاطر جفت بعدشم بخیه زدن که من بیحس بودم چیزی احساس نکردم
مامان آیلین🩷 مامان آیلین🩷 ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
من از روز اول ک باردار شدم میگفتم باید طبیعی زایمان کنم و همونطور بود ک بچم سفالیک بود و لگنمم برای زایمان طبیعی خوب بود روز جمعه با درد از خواب بیدار شدم فهمیدم دردام مث دردای قبلا نیست زیر شکمم درد داشتم بیدار شدم رفتم دوش گرفتم وقتی از حموم اومدم بیرون ترشح خونی ازم اومد مطمئن شدم دیگه باید برم بیمارستان ساعت ۳بعدازظهر بود ک رفتم بیمارستان وقتی معاینه داخلی کردن گفتن دردت درد زایمان ولی فعلا دو سانت رحمت بازه برو بگرد راه برو دو ساعت دیگه بیا منم رفتم بعد دو ساعت ک اومدم هنوز دو سانت بودم و دردام شدیدتر میشدن فاصله بین دردام هم کم تر میشد ولی هربار معاینه میشدم فقط دو سانت بودم اخرش دیگه به گریه افتادم من درد شدید داشتم ولی اینا میگفتن ما با این دردا بستری نمی‌کنیم حداقل باید ۴یا۵سانت رحمت باز بشه ک بستریت کنیم خلاصه ساعت ۱۱ شب بود ک با درد زیاد رفتم واسه معاینه گفت تازه رحمت ۳ سانت باز شده گفت برو بگردم رفتم دو ساعت دیگه گشتم وقتی اومدم هنوزم سه سانت بود با درد های شدیدتر بلاخره ساعت ۳شب یکی از ماماها گفت من معاینه تحریکی میکنم تا ۳ سانتت حداقل یشه ۴سانت ک بستری بشی بعد معاینه تحریکی شدم ۴ سانت کیسه آبمم پاره کرد و لباس تنم کردم رفتم تو یکی از اتاق های زایمان از ساعت ۴تا ۶ صبح همون ۴سانت بودم بعد ساعت ۶با معاینه های تحریکی شدم ۷سانت دیگه از درد زیاد به هیچ جا بند نبودم اینقد حالم بد بود ن میتونستم بشینم ن پاشم ن دراز بکشم فقط همه جا رو چنگ مینداختم