۱۲ پاسخ

سوند که واسه سزارینه چرا به شما زدن؟ من سر پسرم طبیعی بودم سوند نزدن بهم

چشمات که آبیه عسلی نیس😂😅

من نمیدونم سوند تو طبیعی برا چیه...🙁🤔
۱۲سال پیش طبیعی زاییدم سوند نبود امسال سزارین شدم سوند گذاشتن😤

شما از قبل هیچی ورزش اینا کرده بودی؟؟؟

عزیزم ماما همراه چه کمک هایی میکنه؟

مبارک باشه عزیزم🤍

تو طبیعی مگه سوند وصل میکنن

عزیزمممم به سلامتی گل دخترت دنیا اومد🥺

فقط اینک شما بخیه هم خوردی

منم دقیقا عین تو بود زایمانم لکه قهوه ای دیدم رفتم دکترم گفت ی سانتی ولی رحمت اماده زایمانه نرم شده و نامه داد بهم البته من درد هم کمی داشتم تا یازدع شب دردم شدید شد رفتم بیمارستان معاینه کرد سه سانت بودم دوازده بستری شدم ساعت سه زایمان کردم و ماما همراه داشتم واقعا بنده خدا کمکم کرد همش بالا سرم بود

منم طبیعی بودم واقعا راضیم با اینکه ماما همراه نداشتم و بیمارستان نیمه شخصی بود خیلی از ماماها و پرستارا راضیم خیلی خوب بودن و کمک کردن

سوال های مرتبط

مامان بنیامین ❤️‍🔥 مامان بنیامین ❤️‍🔥 ۱۵ ماهگی
۸/۲/۱۴۰۴ ۴۰ هفته و یک روز بودم رفتم سونوگرافی و نوار قلب جنین گفتن ضربان قلبش پایین اومده باید بری بیمارستان اومدم بیمارستان کم‌کم دردام داشت شروع میشد معاینه کردن ساعت سه یک سانت باز بودم رفتم برای بستری ساعت پنج و رب بستری شدم دوسانت بودم اصلا هیچ دردی نداشتم تا ساعت هشت و نیم سه سانت شدم بهم آمپول فشار زدن از ساعت هشت و نیم تا ساعت یازده رسیدم به پنج سانت دردش جوری بود که کمرم خیلی درد می‌گرفت اصلا نمیتونستم خوابیده باشم ولی مجبور بودم کمرم و می‌گرفتم بالا می‌گفت باید زور بزنی تا شیش سانت بشی بعد اپیدورال میکنیم دیگه واقعا دردش بالا رفته بود و خیلی درد داشتم زیر شکمم و پایین کمرم سمت لگن و ران پاهام فوق‌العاده درد شدیدی داشتم کل بدنم سرد شده بود فقط جیغ میزدم تا اومدن معاینه کردن سریع اپیدورال آوردن زدن برام تا زدن احساس کردم کل بدنم و گرما گرفته از سمت کمرم رفت به سمت شکم و پاهام دیگه دردی احساس نمی‌کردم درد داشتم ولی مثل درد پریود خیلی خیلی کمتر تا نه سانت نه سانت که شدم دوباره دردام رفت به سمت شدید شدن وقتی دردام زیاد شد فول شدم دردم مثل همون پنج سانتم بود اما سی ثانیه بود می‌رفت دو دقیقه بعد میومد یه خانم پرستار اومده بود همراه با ی ماما فشار میدادن شکمم رو که بچه بیاد بیرون وقتی اومد بیرون بچه خیلی راحت شدم اما جفتش مونده بود چندبار فشار دادن بخاطر جفت بعدشم بخیه زدن که من بیحس بودم چیزی احساس نکردم
مامان میران 👶 مامان میران 👶 ۷ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی 🙂
من شده بودم ۴۰ هفته و ۱ روز و اصلا هیچ دردی نداشتم رفتم بیمارستان برا ان اس تی معاینه هم کرد گفت نیم سانتی و هنوز سر بچه نیومده تو لگن گفت برو هنوز یه هفته دیگ وقت داری اومدم خونه بعد دو سه ساعت یکم درد پریودی داشتم که گفتم نه درد زایمان نیس دیگ ساعت ۷ شب دیدم دل دردم هی میگیره ول می‌کنه و شد ۳ دقیقه ای سریع رفتم بیمارستان معاینه کردن گفتن دو سانتی بستری شدم و رفتم تو زایشگاه و باز معاینه کرد گفت شدی ۳ سانت و منو دقیقا هر یک ساعت معاینه کردن هر یه ساعت ۱ سانت باز میشدم تا ۷ سانت صدام در نیومد درد داشتم ولی چیزی نمیگفتم تو ۷ سانت هم میشه ابمو خودشون پاره کردن که دردام بیشتر شد دیگ از ۷ سانت سرمو میکوبیدم به در دیوار و انقباضم شده بود ۱ دقیقه ای و به ۱۰ سانت که رسیدم فقط دوست داشتم بمیرم فقط گریه میکردم خیلی فشار و درد روم بود و خیلی زور زدم سر بچه نمیومد بیرون و برش زدن و با چند تا زور از ته دل بچم بدنیا اومد 🥺🥹
و من از واژن تا مقعد و کنار رون پام بخیه خوردم 🥲
همون ماساژ رحمی بعدش هم خیلی اذییتم کرد چون ۵ ،۶ بار اومدن ماساژ دادن خیلی اذییت شدم
و نمی‌دونم براچی برا من سوند هم میذاشتم که اونم یکم سوزش داشت فقط
و من زایمانم ۷ ساعت طول کشید و واقعا سخت بود و همین الان هم برا بخیه هام خیلی اذییتم و همه اینا فدای سر بچم 🥹
و معاینه تا ۳ سانت برا من درد داشت از اون به بعد هیچی نمی‌فهمیدم از معاینه
مامان نی نی🥺🫂💎 مامان نی نی🥺🫂💎 ۵ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۲🫂💎

یکشنبه چهل هفته و دو روز بودم شبش یکم کمر درد داشتم صبح رفتم بیمارستان بستریم کرد نوار قلب از بچه گرفت معاینه کرد گفت یه سانتی برام سرم وصل کرد نمیدونم سرم چی بود بعد چند ساعت اومد گفت هنوز یه سانتی برام سوند دهانه رحمی گذاشت همش احساس مدفوع داشتم میرفتم سرویس با اون سوند کار سختی بود یه بار خیلی ادرار داشتم رفتم تا روی توالت نشستم یهو یه چیزی ترکید مثل بادکنک شد جیغ کشیدم ماما اومد گفت چیشده گفتم یه چیزی ترکید گفت نترس سه سانت شدی دوباره نوار قلب چند ساعت گذشت درد داشتم ولی به روی خودم نمی آوردم پهلوهام تیر کشید رسیدم روی چهار سانت قرص گذاشت تو واژنم رسیدم به پنج سانت و چند ساعت رو همین موندم
بینش همش معاینه خیلی دردم میگرفت سعی میکردم جیغ نکشم انرژیم رو نگه دارم پهلو هام خیلی درد میکردن پسرم خودشو سفت میکرد تو اتاق دو تخته تنها بودم و خوشحال بودم که تنهام چون میتونستم راحت بچرخم تو اتاق راه میرفتم یکم دردام کم میشد کمرم درد گرفته بود بعد یه ساعت حدودا دوباره معاینه شدم پنج سانت بودم دکتر شیفت اومد معاینه کرد گفت تا فردا صبح زایمان نمیکنه ساعت نه ده شب بود خیلی ناامید شدم سرم برام وصل کردند با یه دستگاه تنظیمش کردند داشتم از درد پهلوهام می مردم یکم گذشت توی سرم برام آمپول زدند ساعت یازده بود احساس کردم یه آبی ازم میاد فکر کردم خونریزی دارم به ماما گفتم گفت صبر کن معاینه ت کنم
مامان آوا مامان آوا ۳ ماهگی
بعد 4 روز اومدم تجربه زایمان بزارم
یکشنبه صبح بدون هیچ دردی رفتم بیمارستان دو سانت بودم که گفتن باید بستری بشی چون چها هفته رو رد کردی ساعت ده بستری شدم تا ساعت دو اینا همون دوسانت بودم دردم نداشتم تا ساعت چهار که چهار سانت شدم بازبدون درد که دیگه گیر کردم توی چهار سانت ساعت 5.5 عصر وایسه آب رو پاره کرد دکتر،دردا کم کم داشت شدید میشد بدون اینکه دهانه رحم پیشرفت کنه تا ساعت 7.5 همون چهار سانت بودم که دکتر گفت نه دهانه رحم نرم میشه ونه بیشتر باز میشه که دو تا آمپول نرم کننده زد چند دقیقه بعدم آمپول فشار که اصلا افاقه ای نکرد دردا شدید بود اما هیچی به هيچی ساعت ده شب دکتر خودش معاینه کرد گفت سر بچه کاملا تو لگنه وانگار گیر کرده اگر تا نیم ساعت یا یه ساعت دیگه زایمان نکنه احتمال خفگی بچه هست بعد یه امپول زد
سر نیم ساعت شدم نه سانت ساعت ده وچهل وپنج دقیقه هم دخترم بدنیا اومد در کل نسبت به زایمان اول راحت تر بود تو زایمان اول هفت ساعته زایمان کردم سر این از زمان شروع درد تا زایمان پنج ساعت طول کشید انگار بعد زایمان من اون آدم پنج دقیقه پیش نبودم که انقدر درد داشتم دردا تموم شد ورفت الانم فقط یکم بخیه ها خشک شده واذیت میکنه
مامان دلانا مامان دلانا ۵ ماهگی
این عکس ده روزگی دخترمه.چون گفته بودین از زایمانم بگم میگم
من ساعت یک شب چهارشنبه بخاطر نشتی کیسه اب بستری شدم و هیچ‌دردی نداشتم و البته از سر شب نشتی داشتم ولی دیر رفتم
خلاصه ساعت دوونیم یه قرص زیر زبونی دادن و ساعت چهار دوتا امپول فشار و ساعت پنج دردام شروع شد و وقتی مامام معاینه کرد گفت هنوز دوسانتی😫دردم خیلی شدید شد تا پنجونیم ازش خ‌استم ازاون گاز که ادمو منک میکنه بده 😂گفت نه نمیشه دکتر زیر چهارسانت اجازه نمیده ولی من دادوووو بیداد😂 بعد‌یک ربع باز ازش خواهش کردم بیا بدههه گفت بذار معاینت کنم ببینم چرا انقد سروصدا میکنی وقتی معاینه کرد خ.دشم تعجب کرد یه ربع قبل دو سانت بودم و اون موقع نه سانت و کمک کرد فول شدم 😁 و رفتیم تخت زایمان و راحت بدنیا‌اومد کل پروسه درد من از درد اروم تا درد شدید شد یک ساعت و ساعت شیش بچم بدنیا اومد
ناگفته نماند من خیلی ادم مذهبی نیستم اما دوروز اخر خیلی سوره انشقاق رو خوندم به امتحانش می ارزه ❤️ انشالله هرکی بچه دار نمیشه بچه دار شه
مامان رستاوفرهان
🧸 مامان رستاوفرهان 🧸 ۶ ماهگی
((تجربه زایمان طبیعی ))
چهل هفتم کامل بود رفتم بیمارستان معاینه شدم گفت دوسانتی بستری شو و ترشح زیادی هم داشتم تا لباس هامو عوض کردم رفتم داخل اتاقم اومدن دوباره معاینه کردن گفت سه سانتی خوب داری وپیش میری و کیسه اب رو زدن دکتر گفت یه ان اس تی ازت میگیرم بعد بیا پایین از تخت تا ورزش کنی ساعت شیش و نیم بود سرم رو بهم وصل کرد یه آمپول هم زد توش و من شروع کردم به ورزش بازم یکم دردم شروع شدبرام توپ آوردن گفتم روی اینم ورزش کن خلاصه دردای خفیفی داشتم اومدن معاینه کرد گفتن چهار سانتی گفتن دردات شدیده گفتم نه هی یه چیزایی میریختن توی سرمم بهم گفتن برو روی تخت حالت سجده برو خیلی بهت کمک میکنه یک ساعت و نیم گذشت معاینه کردن هفت سانت بودم از تخت اومدم پایین احساس فشار داشتم توی معقدم و یکم درد داشتم ناخودآگاه زور زدم و سر بچه اومد پایین و دکتر رو صدا کردم وقتی دیدن سربچه رو با عجله اومدن بالاسرم برش زدن و با سه تا زور پسرم بدنیا اومد کلا دوساعت طول کشید زایمانم
فکر کنم چون با زایمان قبلیم فاصله کمی بود ۱۷ماه پیش بود زایمانم آسون بود سره دخترم ولی اذیت شدم پنج ساعت درد کشیدم ولی بعدش خونریزی کردم و معاینه ها و ماساژ ها اذیتم کرد