ماماناااا بیایید نصفه شبی ریده شد تو اعصابم

شب خوابم برد الان بیدارشدم گوشی شوهرمو زدم‌شارژ دیدم مامان پسرش ( شوهرم از ازدواج اولش یه پسر ۷ ساله داره یه شهر دیگه هستن از هم جدا شدن و باهم ازدواج کردیم ) پیام داده که بیاا وحشیتو بردار ببر هر جا مدرسه مینویسی بنویس این توله سگ با من نمیمونه به درک که از مدرسه میمووونه از جونم عزیزتر نیست ک مریضم کرده پیرم کرده

والا دروووغ چرا بگم اینجوووری هارو دیدنی اصلااا دل سرد میشم وقتی ماادر خودش بهش اهمیت نمیده به من چه ربطی داره یه درصدم سال بعد بخواااد بیاره پیش خودمون منم نهایت میشم عین مامان خودش میگم به جهنم ک درس میخونه یا نه
کل خررررجش و ما میدیم تااا پول خوراکی مدرسشووو پول سرویسش و لباساشو کیف و کفشش و همشش به جز نفقه ک دولت تعیین کرده همه خرجشو میدیم شوهرم میگه مادرش گناه داره اذیت نشه
بعد بچه ی خودشووو زورش میاد نگه داره
من اون بچه رو دوس دارم رابطم باهاش خوبه اماا ما قرارمون این بود اگرم میاد پیش ما ۹ سال به بعد بیاد ک خودش تز پس کاراش کاملا برمیااااد چون من خوودم ی بچه کوچیک دارم
توروخدااا از رو قضاوت و ایناا نگید ک تو براش مادری کن و ایناااا
من نهااایت تلاشم اینکه اون بچع متوجه نشه از نظر عاطفی بین اونو بچه خودم فرق میذارم ولی بقیه چیزاش ب من ربطی نداره
درس خوندنش نوشتنش یا هر چیز دیگش
میدونین بچه ی مووزی هستش وقتی باباش نیست یه جوره رفتارش وقتی هست یه جوره دیگه
چون تابستون دو هفته اینااوردیم پیش خودمون نگه داشتیم‌متوجه شدمم
حالا نمیدونم چیکار کنممم

۱۰ پاسخ

عزیزم درخواست بده
منم نمیتونم بدم

خرج که وظیفه شوهرت تا هر وقت و تا هر سن و به شرایط دادگاه سن و جنسیت بچه باید بده
و اینکه در کل مردی که طلاق گرفته با بچه دوباره ازدواج می‌کنه خیلی داستان می‌خوره تارع این شروع داستان همسرته وقتی دوستش داشتی و بله گفتی به همه چیزش بله گفتی نه فقط تو شرایط خوب

همسر سابق شوهرت
خودش ازدواج کرده؟یا با بچه تنها زندگی میکنه؟
از اول موقه طلاق تصمیم بر چی بوده؟ بچه با کی باشه؟

من درکت میکنم چون منم مثل توم

انشالله ک مادرش نگه میداره ...اگه اومده پیش ات .مثل بچع خودت بهش برس بزرگ اش کن..چون اگه موفق بشه درس میخونه از پیشت میره ولی ن بهش نرسی میشه فراری آواره کوچه خیابان درس ک نمی خونه سر کاز ک نره بیشتز زخمت میشه برای شوهرت .شوهرت هی باید کار کنه شکم شو خرجاشو تعمین کنه .

عصبی شده از دستش یه چیزی گفته فردا یادش میره نگران نباش

واقعا حق باتوعه منم باشم قبول نمیکنم

خرج رو که خوب باید بدین دیگه،همسرتون پدرش هست،وظیفه شرعی وقانونیش هست خرجش روبده. برا محبتم خداخیرتون بده که هواشو دارین.
برا درس ومشقم بسپرین به پدرش
بهتره از پدرش،حساب ببره
اون بنده خدا چون پدر بچه پیشش نیست،پسرش بیشتراذیتش میکنه.
انشالله پیش شما اونطور نباشه
ذات همه بچه ها خوبه

من یکی ک نمیتونم بچه کیسو‌ بزرگ کنم حق داری بخدا
نمیدونم والا سخته داستان
از قول شوهرت بهش بگو قیول کزده دیگه

خیلی سخته میفهمم درکت میکنم چی میکشی

سوال های مرتبط

مامان دلین مامان دلین ۱۶ ماهگی
چند روزه متوجه شدیم عروس خالم پسرش ۲ ساله نشده ۴ ماهه بارداره
البته جسه و هیکل درشت داره از منم یه ۳ یا ۴ سالی کوچیکتره از وقتی همه فهمیدن مامانمو شوهرم میگن دختر توام بزرکتر شد یکی دیگه بیار تفاوت سنیشون کمتر باشه هردوتاشونو باهم بزرگ کن قبل به دنیااومدن دلین دلم میخواس ۴ تا بچه داشته باشم ولی اینقدر ک دلین اذیتم کرده هرکی بم میگه میگم همین یکی بسه شوهرم هر گلی میخواد بزنه به سره همین یکی بزنه هرچی داره و‌نداره برا دلین باشه دلم بچه دیگه میخواد چون بچم تنهاس وقتی از صب تا شب با منه باباش ک میاد خونه یه عالم‌ذوق میکنه بااینکه همش من باهاش بازی میکنم شعر میخونم یا مامان بابام میان خونمون کلی ذوق میکنه دست میزنه دلبری میکنه براشون ولی فکرشو ک میکنم دلم میخواد بشینم گریه کنم این مدت هم یکسره خونه مامانم بودم چون تنهایی نمیتونسم از پس دلین بربیام غیر از اون صدای جیغ دلینا میاد عصبی میشم باهمه بد حرف میزنم حتی از وقتی دلین به دنیااومده فاصله رابطه نزدیکی کردنم و حسیم به شوهرم خیلی بد شده حسی به شوهرم دیگه ندارم و حتی ازش بدم اومده بااینکه خیلی کمک حالم بوده تو این مدت خونه تکونی کرده برام هرکاری ک خوشحالم کرده انجام داده با اون خستگیش هرکار گفتم انجام داده از خودش و شکمش میزنه بخاطر من خیلی کارا کرده برا ارامشم ولی دست خودم نیس خیلی وقتا باهاش بد رفتاری کردم دلم براش میسوزه اما چیکا کنم هر دفه میاد سمتم خودمو با یه چی دیگه سرگرم میکنم یا میاد بغلم میکنه حس بد دارم بش جوری ک دلم میخواد خودمو از بغلش بکشم تا میبینه دلین خوابه میگه بیا بغلم من هی میگم خستم و واقعا هم خستم حوصله ندارم دلم میخواد تنها باشم بدون دلینو شوهرم
دلم میخواد برم تور برم سفر با دوستام
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۱۲ ماهگی
یعنی بخدا دیگه هیچ بچه ای مثل پسر من نیست
روزی هزار بار میگم گوه خوردم بچه آوردم
از همون اول این بچه خواب نداشت
تو 24 ساعت 2 ساعت با زور میخوابه
الانم افتاده به چهار دست و پا و خودش وایمیسته دیگه قرار نداره
نه دست دارم نه پا نه اعصاب نه روان نه خواب
فقطم باید راه برم یه چی بدم بخوره
یعنی از هر کی میپرسم همه میگن بچه ما اینطوری نیست که نخوابه بخدا دیگه بریدم
شوهرمم میگه کمکت میکنم وقتیم بچه رو بهش میدم نگه داره عرضه نداره صد دفعه بچه رو ول میکنه بیاد سمت من که نذاره بخوابم بعدم ادا میکنه من نگهش میدارم
خدا نکنه شام و ناهارشم دیر بشه شعور نداره بگه زن من تو 24 ساعت 2 ساعت میخوابه انقدر غر میزنه که منم قاطی میکنم براش
فقط گفتم یعنی لعنت به آدمی که با این شرایط بچه دوم بیاره که فقط خودمو پیر میکنم
تو یه سال تمام موهای سرم از حرص و فشار عصبی سفید شده
وقتیم مریضه تمام بار مریضی بچه روی دوشه منه اونم واسه یه دکتر بردن از خسیسی که پول خرج میکنه فقط رو اعصابم راه میره و میگه تو عشق دکتری که بچه رو ببری دکتر🤦🏻‍♀️
یعنی خدا از این مرد نگذره فقط
مامان نورا مامان نورا ۱۱ ماهگی
🌼🍁🌼🍂🌼
🍁🌼🍂
🌼🍁
🍂
چرا واسه احساس ارزشمندی دلیل می خوام؟

بچه وقتی به دنیا میاد تا مدتها همه دوستش دارن و بهش عشق می ورزن...
چون این بچه ذهنیت نداره و دلیلی برای ارزشمندی تعریف نشده براش...
کم کم که بزرگ میشه از اطرافیان و دنیای بیرون میشنوه که خوشگلها، پولدارها، قرقی ها، قلدرها، معروفها، مهربونها، و هزاران صفت دیگر.... ارزشمندن....
و ارزشمندی خودش رو گره میزنه به این ایگوها.... وقتی بشنوه که از این صفتها نداره دیگه کاملا تخریب میشه....

اصلا، چرا و چگونه، از ایگو میاد از ذهنیت میاد...
تا من میگم ارزشمندم درون من شروع می کنه هزار تا چرا، مطرح میکنه... باید دویست تا صفت بنویسم تا بهش ثابت کنم ارزشمندم، اونم منی که بی دلیل ارزشمندم ...
تا وقتی افسار ما دست ذهن و ذهنیتها باشه همین آشه و همین کاسه...
کافیه به جای این همه صفت خوب نوشتن هربار بگم من ارزشمندم چون تکه ای از خدا هستم... همین و تمام...

خدا ارزشمند مطلقه و دلیلی برای این ارزشمندی نداره، و چون پیش بینی کرده که ما با ایگوهامون همه چیزو می سنجیم و قبول میکنیم واسه ی خودش هزار تا اسم و صفت انتخاب کرده تا بازهم ما بتونیم بهش کانکت بشیم...

من ارزشمندم چون تکه ای از این خدا هستم
مامان نورا🧚💛 مامان نورا🧚💛 ۱۵ ماهگی