تجربه زایمان سزارین
پارت چهار
نمیدونم اصلا توی ریکاری یا اتاق عمل منو ماساژ شکمی دادن یا نه چیزی یادم‌ نمیاد درد هم نداشتم حالا نمیدونم بخاطر پمپ دردی بود که گرفته بودم یا دست دکترم خوب بوده یا چی..
خلاصه منو اوردن بخش یکی دو نفری اومدن لباسامو عوض کردن و‌گذاشتنم روی تخت و رفتن و چند دقیقه بعدش بچمم اوردن خودشون
گفتن دوساعت لخت روی سینم باشه و بعد لباس بپوشونمش
خداروشکر توی اون یکساعت که من توی ریکاوری بودم مامانم اومده بود و شوهرم رفته بود کیف خودمو بچمو که از همون شب قبل شانسی اماده کرده بودم اورده بود
اون شب بهم سرم سولفات و پمپ درد وسرم قندی اینا وصل بود
دردی نداشتم
سرمو اصلا تکون ندادم و تخت و بالا نیاوردم زیر سذمم بالشت نذاشتم زیادم‌حزف نزدم
سرمو خسلی تکون ندادم درد حدی که حتی بچمو با دقت نکاه نکردم
فرداش اصلا سر درد نداشتم
صبح ساعت هشت دکترم اومد کفت مایعات بخور ابمیوه طبیعی یا صصنعتی اصلا نخور
چایی و نسکافه بخور اب کمپوت گلابی و‌کمپوت انجیر بخور کمپوت اناناس نخور
فعلا راه نرو تا عصر
مرتب فشارمو چک میکردن و سرم مخصوص بهم میزدن
غذامم سوپ بود که من نخوردم
فقط یکم چایی شیرین و نسکافه همون کمپوتارو اون روز خوردم
پرستار اومد کفت تا شب صبر کن سرمت که تموم شد بعد راه برو
ادامه.......

۶ پاسخ

مرسی ک تجربیاتتون و در قالب داستان ب اشتراک مییزارید

عالی بود

وزن بچه چقدر بود

توچن هفته سزارین شدی؟

ینی تو‌بخش اصلا ماساژت ندادن؟؟
چندروز از لحظه سزارینت بستری بودی یا چند شب؟

گلم اینکه تکون نباید خورد , خب چجوری به بچه شیر بدیم🙄🙄

سوال های مرتبط

مامان هیرمان مامان هیرمان ۲ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان شاهان مامان شاهان ۸ ماهگی
"پارت۴بعداز عمل سزارین"
ساعت12و50دیقه پسرم بدنیا اومد و من بیهوش شدم، زمانی بهوش اومدم که بخیه لیزریم تموم شده بود ولی چون هم بی حسی تجربه کرده بودم هم بی حسی کلا بیحال بودم و اصلا حال نداشتم، اومدن بردن ریکاوری وساعت2بردن بخش، رفتم بخش وقته ملاقات بود خانوادم اومدن پیشم ولی انقدر درد داشتم و بیحال بودم که اصلا توجهی به کسی نتونستم بکنم، بعد از وقت ملاقات اومدن برام لباس زیر پوشندن و پد گذاشتن و با یدونه شیاف و بعدش آمپول های درد رو زدن که دردم کمتر بشه، ساعت 5بچمو اوردن کنارم و گفتن دوساعت بعد شیر بده بهش که نتونستم شیر بدم چون سینم کوچیک بود و نوک نداشت طول کشید تا سینمو بگیره، ساعت9شب هم گفتن چیزای آبکی بخورم که بیارن پایین راه برم، با انجیر خیس خورده شروع کردم و کمپوت گلابی و دوغ محلی و چای با خرما و آبمیوه و نسکافه خوردم، اومدن گفتن بیا پایین از تخت و راه برو که اونم خیلی سخت نبود و راحت تونستم از تخت بیام پایین، یکم راه رفتن سخته ولی ادم میتونه اروم اروم راه بره، بعدش اومدن شربت لاکسی ژل دادن نصف لیوان گفتن با آب بخور که من شب ساعت2رفتم دستشویی که فردا صبح ساعت10گفتن مرخصی که تا ساعت2طول کشید
مامان ماهلین و مهوا🩷 مامان ماهلین و مهوا🩷 ۳ ماهگی
پارت ۴
خلاصه هر مرحله که رد میشد میگفتم این دیگ درد داره اما شکر خدا هیچی درد نداشت
تا اینکه از اتاق ریکاوری بردنم بخش از اتاق دراومدم پشت سرم هم مهوا می اومد اومدم دیدم شوهرم و ماهلین مامانم منتظرن انقد لحظه خوبی بود کیف کردم رفتیم بخش که اتاق های دو تخته بود پرستار اومد چندتا دارو زد یه سرم وصل کرد گفت این ممکنه یکم درد ایجاد کنه میزنم که رحم برگرده سر جاش
که دردش مثل درد پریودی یا درد شکم درد وقتی اسهال داری هست
ک اونم چند ثانیه می‌گرفت و ول میکرد یک ساعت همین درد رو داشت دوتا شیاف هم گذاشتن برام
که دیگ همسرم اومد منتظر بود مامانم و باباش برن خجالت می‌کشید کاری کنه اونا رفتن تو سالن موقع رفتن یکی منو بوس کرد گفت دستت درد نکنه همون لحظه ک خم بود رو من باباش اومد 😁😁
اونا برگشتن شهرمون ماهم با مامانم موندیم
دیک تا ساعت ۵ گفتن شروع کن به خوردن که من شکلات تلخ و نسکافه خوردم اصلا هیچ دردی نداشتم تا شب ساعت ،۹ گفتن آروم راه برو تکون خوردن برام یکم سخت بود اما نه اون قدر چون بدنم از صبح ثابت بود خشک شده بودم هربار ک حرکت میکردم بعدش مکث میکردم دردش هم کاملا قابل تحمل و کم خیلی کم
یکم تو سالن راه رفتم شیش دوباره رفتم سرویس هربار ک راه میرفتم دردم کمتر و کمتر میشد خلاصه فردا شب تا صبح هم گرفتم خرخر خوابیدم 😁 هم نداشتم فردا صبح دکترم با دکتر اطفال معاینه کردن گفتن مرخص میشد ساعت ۱۲
پمپ درد هم راستی نداشتم
هزینه ام هم ۴ تومن
فیلمم هم ۱۰ تا عکس با یه فیلم ۵ دقیقه ای هست
شکر خدا خیلی راضی بودم تجربه زایمان قبلی رو شست برد برام
این زایمانم برام یه رویا بود انشالا قسمت همه مامان های باردار
یه زایمان راحت
دکترم فاطمه مردی بیمارستان بهمن
مامان ماهورا مامان ماهورا ۷ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
پارت ۴
زیاد نموندش یه دو دقیقه نشونش دادن بهم و بردنش منم خیالم راحت شد همون اتاق عمل خوابیدم 🫠😂
خوابه خیلی بهم حال داد یه نیم ساعتی فکر کنم چرت زدم ولی خوب صداهارو می‌شنیدم همچنانا دکترم و اون یکی که کمکش بود داشتن میگفتن مادر خوابیده بعد از رحم دوشاخ بودن میگفتنو های میگفتن خسته شدم چقدر طول کشید گشنمه تمومم نمیشه و از این حرفا من فکر کنم یکساعت شایدم بیشتر اتاق عمل بودم خیلی طول کشید واقعا کارشون تموم شد ملافه هارو زدن کنار همه رفتن یه آقا و یه خانم لایه تخت اومدن منو از اون تخت کشیدن روی تخت دیگه هنوز بی حس بودم منو بردن ریکاوری بچمو اوردن گذاشت رو سینم و بچم یکم شیر خورد یه ربع همینجوری رو سینم بود بدنمم از بعد تموم شدن عمل فقط داشت میلرزید فکم تند تند میخورد بهم نمی‌تونستم کنترل کنم یکم تو مخم بود یکم ماساژ رحمی دادن که اونم چون بی حس بودم اصلا درد نداشت چیزی حس نکردم ساعت ۲و نیم مارو از ریکاوری در آوردن و رفتیم سمت اتاق با چشم هعی دنباله شوهرم می‌گشتم اونم اصلا نبود هیجا حتی تو خودت اتاقم نبودن 😐
دو باره منو از اون تخت کشیدن روی تخت دیگه اون و حس کردم درد داشت دیگه بی حس داشت می‌رفت یکم دیگه ماساژ رحمی داد و رفتن ۵ دقیقه بعد شوهرم با بغض اومد🫠
مامان اِلآرا 🩷 مامان اِلآرا 🩷 روزهای ابتدایی تولد
مامان هایلین مامان هایلین ۸ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت 3
بعد از تموم شدن عمل منو بردن ریکاوری نمیدونم چرا میلرزیدم انگار از هیجان بود از ی طرفم سردم شده بود پرستار اومد یه لوله گذاشت زیر پتوم که گرما میداد و بهترشدم یکی دو ساعتی تو ریکاوری بودم که بعدش ک اومدن ببرنم بخش پرستار اومد و ماساژ رحمی داد که اصلا درد نداشتم چون هنوز بی حس بودم اصلا از ماساژ رحمی نترسین واقعا هیچی نبود راستی اینم بگم ک من پمپ درد هم گرفتم اولش نمیخواستم بگیرم ولی دکتر پیشنهاد داد ک بگیری بهتره منم پمپ درد گرفتم اما با وجود پمپ درد هم ی کوچولو درد داشتم ک قابل تحمل بود حالا نمیدونم اگر پمپ درد نمیگرفتم دیگ چه حد دردی داشتم.بعد از ماساژ رحمی منو بردن بخش و دخترمم اوردن پیشم دیگ اون لحظه هیچی از خدا نمیخواستم چون خدا بزرگ ترین نعمتشو بهم داد و من فقط دعای روی لبم اینه ک خدا ب همه چشم انتظارا این لحظه رو هدیه کنه و توی اتاق عملم این دعارو کردم.اینم از تجربه ی من از زایمان سزارین ک کاملا راضی بودم و تا اینجا راضی هستم اگر سوالی دارین درخدمتم شاید نکته هایی باشه ک من جا انداخته باشم بپرس ازم
مامان فندق مامان فندق ۲ ماهگی
روزای بعدش درد داشتم و مامانم می‌گفت ببین درد اصلی چی بود که پمپ درد نزاشت بفهمی . خلاصه من اصلا دکمه پمپ دردم و تند تند نزدن تا فردا نزدیکای صبح برام موندش و عالی شد

شب ساعت ۸ اینا بود که گفتن مایعات شروع کن گفتم نسکافه بخورم گفتن نه با آبمیوه و چای کمرنگ شروع کن که همین کارو کردم و بعدش یدونه نسکافه خوردم بعد شام آوردن و گفتن شامتو بخور بعدش راه برو
شامو خوردم و آروم با کمک و همسرم و مامانم پاشدم تا راه برم انصافا هم درد داشت هم که میخواستم راه برم سرم گیج میرفت . دو بار نتونستم و نشستم دفعه سوم به خودم انرژی دادم و پاشدم دردش یکم بد بود ولی همین که پنج دقیقه دردناک راه رفتم دردش قابل تحمل تر شد برام و یه بیست دقیقه ای راه رفتم . راستی سوند رو هم قبل شامم اومدن در آوردن و یکم سوزش داشت فقط. یچیز هم بگم من خودم نمی‌دونستم از عمل که میای شلوار پات نمیکنن و زیر انداز میندازن زیرت و هی میان عوضش میکنن
ولی قبل شام که سوند در میارن پد میزارن با شورت یکبار مصرف و شلوار. تنت میکنن
مامان هامین 👶💙 مامان هامین 👶💙 ۸ ماهگی
*پارت ششم*


منو بردن ریکاوری و به شدت اونجا چون سرد بود با اینکه پتو هم داشتم لرز کرده بودم...
بعد یه خانم اومد حالمو پرسید و یکم شروع کرد شکممو تا اونجا که میتونست چلوند و ماساژ داد در حد چند ثانیه.. چون هنوز بی حس بودم چیزی زیاد درد حس نکردم..

بعد دوتا نوزاد انگار تو ریکاوری بودن صدای یکی آرومتر بود صدای یکی جیغ وحشتناک که فهمیدم اون جیغ جیغو بچه منه🤣🤣

آوردن گذاشتنش رو سینم و سینمو یکم مک زد و یکم آروم شد بعد دوباره بردش...

حدود ۱ ساعت تو بخش ریکاوری بودیم که بعد اومدن و منو دیگه ببرن بخش..
همون قسمت خروجی دوباره یه خانم دیگه اومد منو ماساژ رحمی داد که دروغ نگم اون وحشتناک درد داشت چون بی حسی رفته بود
البته از اتاق عمل پمپ درد هم داشتم دردی حس نمیکردم تا اینکه شکممو ماساژ دادن..

بعد بچه رو روی سینم گذاشتن و من اونجا تازه اشک شوق ریختم که واقعا این بچه و زحمات ۹ ماهه ی منه روی سینمه🥹🥹🥹

همینطور که منو میبردن یهو همسرم و مامانمو و بابامو بالا سرم دیدن و کلی مبارک باشه و قربون صدقه منو بچه رفتن منم هم میخندیدم هم اشک میریختم😅

دیگه منو بردن تو اتاقم و بچه رو هم گذاشتن توی تخت شیشه ای کنارم که هر از گاهی بهش شیر بدم..

منم هی نگاهش میکردم باورم نمیشد این فسقلی از شکم من درومده🥹🥹

خلاصه هی پرستارا میومدن بهم سر میزدن، یکی برام غذا میاورد، یکی سرم میزدم، یکی کارهای لازم بعد عمل اومد بهم گفت، یکی کمکم می‌کرد راه برم...
از برخورد پرسنل واقعا راضی بودم و رسیدگیشون خیلی خوب بود🌸🌸
مامان پناه مامان پناه ۱ ماهگی
مامانا تجربه سزارین من
این دفعه اول نبود سزارین میشدم ولی دفعه اول بود از کمر بی حس می شدم دکتر بیهوشی اصلا قبول نکرد که کامل بیهوشم کنه . خیلی ماهر بود و اصلا متوجه آمپول بی حسی نشدم اما خیلی استرس اتاق عمل گرفته بودم این باعث شد خواب کنن وسط عمل بیدار شدم و باز خواب رفتم که ریکاوری بیدار شدم دکترم گفت عمل خوب بود و خواب بودی بچه تو ندیدی. ریکاوری ارز بسیار زیادی داشتم متوجه نشدم چقدر طول کشید که پمپ درد گرفتم و به بخش منتقل شدم و همچنان لرز داشتم . قبلاً در مورد بی حسی از کمر مطالعه داشتم و چیزی زیر سرم نبود و تکون ندادم و حرف نزدم خیلی کم در حد چند کلمه تا بعد هشت و نه ساعت سوند کشیدن که راه برم تا اینجا سر درد نشدم اما باید راه می رفتم که چالش اولین راه رفتن هم پشت سر گذاشتم و مجدد که گفتن فقط مایعات بخور غذای سفت نخور که یبوست نگیری که چالش بعدی یبوست بود که با چیزای کافئین دار شروع کردم و دمنوش خوردم و راه رفتم و کمپوت گلابی و انجیر خوردم و هم برای سر درد و هم برای یبوست باید مایعات زیاد بخوری که چالش یبوست با خاکشیر و انجیر و مایعات و شربت پشت سر گذاشتم . و اما چالش اصلی هنوز شروع نشده بود که روز بعد مرخص شدم که حالم از نظر بخیه و شکم و عملم خوب بود . همچنان باید راه می رفتم تا آمبولی نشم و دکترم کلی آمپول و قرص هم داد و مسکن که شروع کردم و همچنان حواسم به یبوست بود غذاهای سبک گفتن بخور مثل آب گوشت بدون حبوبات سوپ بدون حبوبات و رشته و آب ماهیچه و راه رفتن که دست و پام ورم کردن و باید راه می رفتم تا زودتر خوب بشم. روز مرخص شدن هم از نظر سر درد موردی نبود اما کم کم چالش اصلی سر درد شروع شد که وقتی می خوابیدم سرم پایین بود و همچنان کافئین و مسکن کافئین دار مصرف می کردم
مامان عسلک مامان عسلک ۱ ماهگی
☐ تجربه زایمان سزارین پارت چهارم
۸.۴۵ دقیقه بچم بدنیا اومده. بود. و نه و ده دقیقه خانوادم تحویلش گرفتن و من ده و بیست دقیقه وارد بخش سدم.
از قد و وزنش پرسیدم که یه دخمل ناز با ۳.۵ کیلوگرم وزن و قد ۵۲ سانتی متر بود و همه تکنسینو ترسونده بود چون موقع بدنیا اومدن اصلا گریه نکرده بود. و اروم وارد دنیا شده بود .
بعد گفتن تا ساعت سه و نبم چیزی نخورم ولی چون بیهوشی بودم اشکال نداشت تکون بخورم
. اول با اب ولرم و چند لیوان ابمیوه شروع کردم. و گفتن فعلا اینا رو بخور و ۷ شب هم سوپ و ژله بخور
بخاطر سرم هایی که وصل بود اصلا حس گشنگی نکردم.
بعد که اب رو خوردم و چند لیوان ابمیوه گفتن بابد راه برم
اومدن کیسه ادار رو برداشتن که دردی نداشت و برام پوشک و نوار گذاشتن
خونریزی زیادی هم نداشتم
بعد کمک کردن و از تخت اومدم پایین یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود و اولین راه رفتن شبیه تصوراتم نبود سخت بود ولی قابل تحمل و چون بار اول زیاد راه رفتم و هنوز سوپ نخورده بودم اخرش یکم حس میکردم چشمام سیاهی میره که گفتن برو رو تخت و غذا بخور که فشارت افتاده
ولی روی تخت رفتن سخت بود برام یکم اذیت شدم
و راه رفتن های بار بعد خیلی بهتر بود.
الانم برگردم قبل حتما سزارین با بیهوشی انتخاب میکنم.
و الان چند روزه دخملم کنارمه ولی امروز فهمیدم زردی داره و زیر دستگاه هست لطفا برام دعا کنید که این دوران هم بسلامتی برا نی نیم تموم شه.
مامان سِیِّد حُسین❤ مامان سِیِّد حُسین❤ ۹ ماهگی
پارت‌دوم تجربه زایمان
خب روند‌زایمان و که مث همه بود‌تو پارت قبلی‌گفتم
الان یه سری توصیه میکنم که‌اگه‌میخواین سزارین بشین به دردتون میخوره
اولین برای کار کردن شکم بعد از عمل
اگه شکمتون کار نکنه مرخص نمیشین، از دو شب قبل عمل چهار تا انجیر خشک و با اب بزارین تو شیشه باشه و شب قبل عمل نزدیکای ساعتی که باید بعدش ناشتا باشین اون ابو بخورین ، اگه‌دو تا شیشه باشه که خب بهتره ، باز بعد از عملم همینو بخورین شکمتون سریع کار‌میکنه.
برای بیمارستان من پمپ درد گرفتم که خب خوب بود ولی درد و کامل از بین نمیبرد که طبیعیم هست بعدش که اومدم خونه هر ۶ ساعت شیاف دیکلوفناک گزاشتم که خیلییییییی تاثیرش روی راه رفتن و دردم بهتر بود از پمپ درد .. بنابراین برای بیمارستان به نظر من با شیاف زودتر سرپا میشین تا پمپ درد.
از وقتی گفتن میتونین خوراکی بخورین . اول چند تا چایی نبات کمرنگ بخورین بعدشم اب اناناس طبیعی یا اب کمپوت اناناس با اب کمپوت گلابی حتما هر نیم ساعت یک لیوان و بخورین توی آغوز خیلی تاثیر داره.
مورد بعدی همراهاتون هستن من وقتی که از اتاق عمل اومدم و تکون نمیتونستم بخورم بخاطر عوارض بی حسی و پسرمو اوردن پیشم مامانم و زنداداشم اومدن و بچه رو روی سینم‌نگهداشتن و سینه رو دادن دهنش ، و تا وقتی بلند بشم چند با اینکارو کردن و پسرم شیر خورد ، به این ترتیب دیگه هم شیرم سریع تر اومد هم سینه رو گرفت کامل. پس تلاش همراها هم خیلی مهمه .
مامان آقا آرتا 🐣 مامان آقا آرتا 🐣 ۵ ماهگی
😎😎خاطرات روز زایمان _ ۱۰ 😎😎
بعد از انتقال از ریکاوری به اتاق، خانوادمو دیدم، پسر کوچولوم قبل از من رفته بود توی اتاق.
اونجا روی تخت منتقلم کردن و گفتن بالشت نزارم، صاف خوابیده بودم، خیلی تشنم بود
ساعت ی ۷و ۴۰ دقیقه ی صبح رفتم اتاق عمل
ساعت ۸ و دو دقیقه پسرم متولد شد
ساعت ۸ و ۳۵ دقیقه رفتم ریکاوری
ساعت ۱۰ و ۴۰ دقیقه رفتم به اتاق
و اینجا گفتن تا ۷ و ۸ شب نمیتونم اب بخورم فقط مجازم ادامس بخورم!!!
ادامس خوردن خوب بود، خیلی حس تشنگیمو برطرف میکرد👌
حس بی حسی از بالا به پایین از بدنم خارج میشد
اول شکممو حس کردم و بعد کم کم رون و زانو و اخر از همه کف پاهام
تقریبا ۴، ۵ غصر بود که بی حسی کامل رفت...
توی اتاق هم دوبار اومدن و رحمممو فشار دادن، که خب چون بی حسی رفته بود حسش می‌کردم و درد داشت ، اما کشنده و غیر قابل تحمل نبود...
پمپ درد هم داشتم، میگفتن بخاطر پمپ درد الان درد نداری وگرنه خیلی درد داشتی(نمیدونم اره یا ن)
خلاصه شد ساعت ۷ شب، گفتن میتونی مایعات بخوری
بعدش هم سوپ بخور و اکر حالت تهوع نداشتی غذا هم بخور
بعدش ساعت ۸ اینا اومدن گفتن میخایم سوند رو دربیاریم، باید دیگه راه بری....
به خاطر چیزایی که شنیده بودم از اولین راه رفتن بعد زایمان، واقعا ترسیدم...
مامان آرینا مامان آرینا ۱ ماهگی
پارت سوم تجربه سزارین:
ساعت ۳ از ریکاوری بردنم تو بخش دقیقا تایم نلاقات تو بخش بودم. اتاق و طبقه م قبل عمل و بعد عمل فرق داشت و اینو هیشکی به همراهم اطلاع نداده بود و اولین ملاقاتیم که اومد که بابام بود زنگ زدیم به همسر و مادرم و بقیه که بیان اتاق جدید پیشم! تازه اومده بودن که کادر بهیاری اومدن ملاقاتیامو چند دقیقه بیرون کردن تا لباس تنم کنن قبل اون چپیده بودم زیر پتو.
به خاطر اینکه تایم رسیدنم با ملاقاتیا یکی شد نتونستم سرمو تکون ندم و حرف نزنم! یه بالشم زیر سرم گذاشتن گفتن یدونه عیب نداره. اتاقش دو تخته و به شدت کوچیک بود. تختاش موقع بالا پایین بردن تکیه گاه صدای اهن کوبی میداد که تو شب ازار دهنده بود وقتی تخت بغلی خوابه. تخت همراهم تلق صدا میداد. پس کیفیت اتاق های دو تختش خیلی بد بود. من اتاقم تو بیمارستان بهمن رو خیلی دوس داشتم تخت نو و به روز که دکمه هاش دم دست بیمار بود. این دکمه هاش پای تخت بود که اصلا کار نمی کرد. یه کنترل داشت که اونم سیم بهش بود به سختی یه جایی اویزونش کردیم دست خودم برسه بتونم بدون کمک همراه صندلیمو بالا پایین کنم.
اهان من پمپ درد هم خواسته بودم که برام گذاشتن از اتاق عمل، پرستارم تو روز عمل خانم صالحی بود که عالی بود، کادر بهیارشم عالی و مهربون بود اون روز اسم خانومه رو یادم نیس. با وجود پمپ درد سه ساعت بعد عمل برام دوتا شیاف گذاشتن. گفتن ساعت ۱۱ مایعات میخوری و راه میبریمت
مامان radmehr مامان radmehr ۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
پارت سوم
خلاصه خوابیدم و بی حس شدم و دکترم شروع کرد به بتادین زدن و برش
که انکار حسش کردم دوتا جیغ کشیدم درد نداشتم ولی مثل کشیدن ناخن روی بدنم حس کردم که دکترم بهشون‌کفت درد داره خب نمیدونم چی چیشو بیشتر یا اضافه کنید
دیگ نمیدونم چیکار کردن انکاز خوابم کردن وقتی چشامو باز کردم دکترم با خانم دیگ انگار داشتن بخیه میکردن دلمو
بهشون گفتم پس بچم چی شد
گفتن چذاشتیمش رو صورتت نفهمیدی گفتم نه بعدم کفتن تموم شد کارت
دو سه نفرس اومدن منو از رو تخت اتاق عمل کذاشتن رو یه تخت دیگ و بردن ریکاوری فک میکنم اونجاهم باز خوابم برد😅
نای حرف زدن نداشتم فقط کفتن پس این بچه من کجاست چی شد گفتن الان میاریمش
(نگو چون زود بدنیا اومده برده بودنش بخش ان ای سیو دکتر چکش کنه که خداروشکر‌خداروشکر همه چیش خوب بوده بستری نشده بود اینو مامانم فرداش بهش گفت)
بعد نمیدونم جقد وقت اوردنش گذاشتنش روی شینم از حس و حالش نمیتونم‌بگم‌غیر قابل توصیه یه موجود کوچولوی گرم و نرممممم روی بدنم داشت تکون میخورد اصلا باورممممم نمیشد اصلاااا یه مدتی روی بدنم بود و انکار اومدن بردنش
توی ریکاوری به خانمی که اونجا بود گفتم من پمپ درد میخام کفتن به همراهت میگیم بخره برات بعدم واسم پمپ درد وصل کردن
و‌ اومدن ببرنم به سمت اتاق بخش
من ساعت ۹ونیم اتاق عمل بودم ساعت ۹ و چهل دقیقه بچم بدنیا اومد فک میکنم یکساعتم داخل ریکاوری بودم طرفای یازده اینا بود داخل اتاق بخش بود
ادامه دارد....