تجربه زیامان
پارت پنجم

ساعت دوازده سرمم تموم شد و اومدن درش اوردن گفتن حالا میتونی راه بری
من یه بار عصرشم تلاش کردم به بدبختی پاشدم نشستم
بار‌اول‌خیلی خیلی درد داره خیلی طول کشید تا بشینم حتما از دستتون کمک بگیرید به شکم فشار نیارید از لبه های تخت از دست دیگران که کمکتون کنن حتما کمک بگیرید
خلاصه نشستم روی تخت، چند دقیقه ای فقط نشستم زودی راه پانشدم به راه رفتن
چون عصر سرم سولفات بهم وصل بود و یکسری عوارض داشت حسابی دستو پاهامو سنگین کرده بود انگار وزنه ده کیلویی بهم وصل بود (بخاطر فشارم که تشنج نکنم این سرمو میزدن چندباری شارژش کردن)بدنم پر ورم ‌و اب شده بود براهمین به هزار بدختی پاشدم راه برم نتونسم دو قدم راه رفتم ‌پاهام‌خالی شد و سنگین انگار ‌میخواستم ‌بشینم
مامانم و پرستار زیر بغلم گرفته بودن تا دید اینجوری ام پرستارم گفت صب کن اخرشب که سرمت تموم شد راه برو
خلاصه اخر شب دوباره اول مایعات شیرین طور خوردم به بدبختی نشستم اما این بار یکمی بهتر بود
راه رفتم با کمک دیوارای بیمارستان و مامانم
یه دور توی راه رو رفتم و برگشتم
قدم برداشتن سخته انگار بکی‌چاقو‌کرده‌تو‌دلت😅😅😅 اما واقعا کمک کننده هست خیلی ارومتر میشی
من اصلا شیافت نداشتم نمیدونم شاید بخاطر پمپ دردی بود که تا عصر بهم وصل بود

ادامه دارد....

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان مامی پَناه💝 مامان مامی پَناه💝 ۱ ماهگی
بعد بخیه زدن و اینا بردنم ریکاوری
بعد از 10دقیقه هم بردنم بخش
تا 12ساعت دکترم اجازه خوردن غذا و مایعات نداد
بعد از 12ساعت گفت میتونی شروع کنی مایعات بخوری
بعدش هم راه بری
بلند شدن و راه رفتن خیلی سخت بود واقعا سخت بود بعد از 12 ساعت خوابیدن رو کمر
هیچ‌کس هم نمی تونه کمک کنه برای بلند شدن چون خیلی فشار میاد
من با کمک خودم بلند شدم
راه رفتم خم بودم برای راه رفتن
بعد از چند ساعت درست شد
وقتی راه میرفتم خوب بود دیگه میخواستم بشینم مکافاتی بودد خیلی سخت بود انگار باز شکمم رو پاره کرده بودن
من پمپ درد نگرفتم چون گفتن عوارض داره
بعد یه نفر بود از منی که پمپ درد نداشتم بیشتر درد داشت اون پمپ درد داشت
با شیاف خیلی خوب بود واقعا اروم میشدم
بخاطر یبوست بعدش هم
شیاف بزارین کارتون رو راه میندازه راحت
3روز بیمارستان بودم اتاق خصوصی گرفتم عالی بود حتما بگیرین
از دکترمم خیلی راضی بودم خیلی تمیز برام بخیه زده
خب خلاصه همین دیگه 😁
تاریخ 1405/4/17 🥹❤️
مامان نورا👧🏻🎀 مامان نورا👧🏻🎀 ۱ ماهگی
پارت هفتم تجربه سزارین😬🦋
من اون شب دیگه هیچی نخوردم تا صبح اومدن سوند رو در آوردن و لباس تنم کردن و شرت و پد گذاشتن و شروع کردم نسکافه خوردم و بعد یکی دو ساعت گفتن راه برو با کمک مادرم از تخت سعی کردم بلند بشم پشتی تخت رو بلند کردم که راحت تر باشه اما بیشتر از اینکه درد داشته باشم بدن میترسه که راه بره اومدن گفتن موقع راه رفتن شکمت رو بگیر که بهتره اینطوری دو سه قدم راه رفتم یکم اذیت بودم رفتم دراز کشیدم تا اینکه بعد از ظهر باز سعی کردم راه برم باز وادرم کمک مرد بلند بشم اما سعی کردم بدون کمک راه برم و هر بار چند قدم ببشتر راه میرفتم😬😬ضبح پمپ دردم تموم شده بود نزدیکای ظهر درد داشتم یکم که شیاف اومدن کذاشتن برام در کل برام خیلی قشنگ بود چون انتخاب خودم بود و همینکه طبیعی نبودم خیلی خوشحال بودم بعد اینکه اومدم خونه چند روز سر درد شدید و الان هم کردن درد شدید دارم و متوجه شدم به دیکلوفناک خساسیت دارم اما باز هم خداروشمر راضی ام از عملم و الان نگاه کردم گوشت اضافه نیاوردم و عفونت ندارم خداروشکر و بنظر خط بخیه خیلی قشنگی دارم😍😍😍ان شالله مادر شدن قسمت همه😍💋🥰❤️🦋
مامان فندق مامان فندق ۸ ماهگی
روزای بعدش درد داشتم و مامانم می‌گفت ببین درد اصلی چی بود که پمپ درد نزاشت بفهمی . خلاصه من اصلا دکمه پمپ دردم و تند تند نزدن تا فردا نزدیکای صبح برام موندش و عالی شد

شب ساعت ۸ اینا بود که گفتن مایعات شروع کن گفتم نسکافه بخورم گفتن نه با آبمیوه و چای کمرنگ شروع کن که همین کارو کردم و بعدش یدونه نسکافه خوردم بعد شام آوردن و گفتن شامتو بخور بعدش راه برو
شامو خوردم و آروم با کمک و همسرم و مامانم پاشدم تا راه برم انصافا هم درد داشت هم که میخواستم راه برم سرم گیج میرفت . دو بار نتونستم و نشستم دفعه سوم به خودم انرژی دادم و پاشدم دردش یکم بد بود ولی همین که پنج دقیقه دردناک راه رفتم دردش قابل تحمل تر شد برام و یه بیست دقیقه ای راه رفتم . راستی سوند رو هم قبل شامم اومدن در آوردن و یکم سوزش داشت فقط. یچیز هم بگم من خودم نمی‌دونستم از عمل که میای شلوار پات نمیکنن و زیر انداز میندازن زیرت و هی میان عوضش میکنن
ولی قبل شام که سوند در میارن پد میزارن با شورت یکبار مصرف و شلوار. تنت میکنن
مامان الآرا مامان الآرا ۷ ماهگی
پارت (۳)
+زایمان سزارین +
خلاصه بهم گفتن بلندشو راه برو و بدترین قسمت ماجرا اینجا بود خیلی خیلی بد بود اینجا واقعا فهیمدم که چقد سخته مادر شدن
با بدبختی با کمک مادرم تا لب تخت اومدم همین که یه پامو گذاشتم زمین فشارم افتاد جلو چشام از درد زیاد تار شد
و مامانم منو سری گرفت دیگه هیچی نفهمیدم فقط یه لحظه دیدم پرستار بالا سرمه هی صدام میزنه میگه خوبی با سر گفتم آره
دیگه همش گریه میکردم که نمی‌خوام راه برم و اونا میگفتن حتما باید راه بری خیلی سخت بود
دیگه دوبار بعد اون‌هی تلاش کردم راه برم نتونستم دوباره ضعف میکردم دیگه پرستاره اومد گفت مشکلی نداره امشبو بگیر بخواب فردا صبح حتما راه برو منم از خدا خواسته گرفتم خوابیدم فردا صبحش با بدبختی یکم راه رفتم ولی خیلی درد داشت واقعا دردش زیاد بود چند قدم برداشتم و نشستم گفتن خوبه و ظهر گفتن مرخصی ب شرط اینکه مدفوع کنی خیلی سخت بود نشستن و مدفوع کردن ولی با بدبختی این مرحله رو هم رد کردم و مرخص شدم . تو ماشین که نشستم با هر ترمز و دست انداز من فقط جیغ میزدم
درد داشتم واقعا رسیدم خونه شیاف گذاشتم آروم شدم یکم ولی کم و بیش درد بود ولی قابل تحمل بود
در کل بستگی ب آستانه تحمل درد خودت داره من کلا سوسول بودم یه آمپول میزدم زار زار گریه میکردم .
خلاصه از اینجا ب بعد هی دردام کم شد و بهتر شدم ولی شیاف گذاشتم تا سه روز الان هم درد دارم ولی کم در حد سوزش بخیه
ادامه پارت بعد
مامان گیلاس شیرینم 💕 مامان گیلاس شیرینم 💕 ۵ ماهگی
پارت چهار
برای ماساژ رحمی فقط یک بار اومدن اونم دردش زیاد نبود ۳۰ ثانیه بیشتر هم طول نکشید بعد هشت ساعت یکم آبمیوه و خرما خوردم مامانم و شوهرم کمک کردن تکیه تخت رو آوردن بالا بعد یواش یواش نشستم واقعااااا خیلییییی سخت بود هر حرکت نفسمو می‌گرفت نشستم لبه تخت زیرشونه هامو گرفتن بلند شدم کل بدنم عرق کرده بود از فشار درد دیگه چشمام سیاهی رفت دوباره خوابوندنم دوباره بهم کمپوت و ژله و خرما دادن یه ۱۵ دقیقه بعد دوباره نشستم و ایندفعه دیگه با هر سختی بود بلند شدم و رفتم دستشویی ولی واقعا خیلی سخت بود دردش یادم نمیره ولی بعد از اولین راه رفتن واقعا حالم خوب شد و دیگه شیاف هم نذاشتم تا صبح هم پنج،شش بار بلند شدم و رفتم تو راهرو راه رفتم بدون کمک ، راه رفتن خیلی بهتون کمک می‌کنه تو بهتر شدن فرداش هم مرخص شدم من چون سرم رو بلند کرده بودم موقع نشستن شونه هام و قفسه سینه ام درد میکرد نفسم نمی اومد بعدش هم تا دو روز سردردهای بدی داشتم که با خوردن مایعات درست شد تا سه چهار روز برای نشستن و ایستادن نیاز داریم یکی کمکتون بده بخیه هاتون رو حتما روزی سه بار بشورید و با سشوار خشک کنید من روز نهم برام کشیدن بعد پنج روز هم شکم بند بستم الانم که درگیر نفخ و کولیک در آرا خانمم هستم و با تمام سختی ها بهترین دوران زندگیمو میگذرونم🥰
انشالله همه کسایی که چشم انتظار یه نی نی کوچولو هستن به زودی انتظارشون تموم بشه کسایی هم که حامله هستن بسلامتی زایمان کنن
مامان فندوق مامان فندوق ۱ ماهگی
پارت ۷ *
هر تکونی که میخوردم سوزش داشتم و میترسیدم به زور تلاش نشستم و ادوم از تخت اومدم پایین به سختی یکم راه رفتم من اینجوری بودم که نفسم میگرفت از قبل نفس تنگی داشتم به زور دوبار سالنا بالا پایین رفتم شونه هام درد گرفت اومدم نشستم خدایی یکم سخت بود چند دقیقه بعد استخونای شونم گرفت و یه درد حسابی افتاد توشون که درد زایمانا به کل فراموش کردم میگفتم فقط شونه هام خوب بشه یکم شدید شد به پرستار گفتیم اومد یه مسکن زد تو سرم و گفت از عوارض بی حسی یکم گذشت و دردم اروم شد و گرفتگی ول کرد یکم نشستم دوباره پاشدم راه برم دفعه دوم خیلی بهتر بود دوباره اومد موهامو شونه کردم یه سوپ و میوه خوردم دیگ خودم پامیشدم اروم اروم راه میرفتم ولی جای سوند سوزش داشتم و من ترس دستشویی رفتنا گرفتم و دستشویی داشتم رفتم اینقدر ترس داشتم که میترسیدم(ا*رار)کنم دیگ به هر راهی بود کردم و سوزش داشت سری های بعدم داشت ولی خوب بود مثه سری اول نبود عصر شد و دکتر اومد دیدمون بهم گفت سافت ۷ مرخصی تا کاراشا کردن ساعت ۹ مرخص شدم از اتاق تا دم بیمارستانا اروم پیاده رفتم حدود ۲۰۰،۳۰۰متر فک کنم یکم نفسم گرفته بود اهمیت ندادم اصلا حواصم نبود راه میرم نفسم میگیره نشستیم تو ماشین و یکم دم دارو وایستادیم تا داروهامو شوهرم گرفت یه ۱کیلومتری رفتیم دیدم حالم داره بد تر میشه وقتی میخام نفس بکشم دنده هام میخاد خورد شه نمیتونستم نفس بکشم ...ادامه ....
مامان دلانا❤️ مامان دلانا❤️ ۳ ماهگی
#تجربه سزارین
من قرار بود ۲۳ اردیبهشت سزارین اختیاری بشم هزینه ی دکترم رو داده بودم باید یک روز قبل میرفتم بیمارستان تشکیل پرونده میدادم. دکترم گفت ۲۰ ام برای اخرین بار برم پیشش رفتم همه چیز چک شد اما نوار قلب جنین بالا بود و ثلبش تند میزد همون موقع ارجاع شدم بیمارستان بازم ضربان قلب جنین بالا بود به دکترم زنگ زدن گفت ختم بارداری و اومد ساعت ۱۱ شب بردنم اتاق عمل همه چیز خیلی خوب بود تنها چیزی که خیلی اذیتم کرد سوند بود واقعا اما بی حسی درد نداشت اصلا زایمان کردم ساعت ۵ صبح گفتن مایعات رو شروع کن و اومدن سوندم رو کشیدن و گفتن راه برو واقعا واقعا خیلی راه رفتن سخت بود رفتم دستشویی و برگشتم در کل درد نداشتم تا خوابیده بودم شیاف برام کافی بود و نیاز به پمپ درد نداشتم و تا وقتی دراز میکشیدم درد نداشتم فقط راه رفتن سخت و دردناک بود انگار نفسم بالا نمیومد اما به مرور بهترم و اینکه راه که میرم کمر درد بدی میگیرم فک کنم بخاطر بی حسی هست اما درکل اگه برگردم بازم انتخابم سزارین هست
مامان رایلین 🩷 مامان رایلین 🩷 ۳ ماهگی
زایمان سزارین پارت ششم
همه چی خوب بود جز اینکه من شب بود ساعت۹شب و از شب قبل ساعت۱۱:۳۰ ناشتا تازه اجازه دادن مایعات بخورم و تشنگی فقط میخواستم یه تانک آب بخورم بهم گفتن ۵تا لیوان مایعات بخورم بعد باید راه برم😵‍💫 مایعات خوردم حالا میخواستم بلند بشم اصلا نمیشد درد خیلی زیاد بود و آمدن سوند رو هم کشیدن دیگه هم باید راه می‌رفتم هم دستشویی 🥺 یعنی اگه به شدت دارز کش می‌بودم درد نداشت ولی جا به جا شدن خیلی سخت بود دکتر گفت بود حتما شکم بند ببندم و جوراب واریس بعد راه برم من راستش شکم بند نیستم فک میکردم فشار دادن زخم درد بیشتر می‌کنه ولی جوراب واریس پوشیدم از لحظه که خواستم بلند بشم تا راه برم واقعا درد ناک بود و من فقط اشک ریختم حس درد و پارک بدی داشتم بعدش هم رفتم دستشویی لحظه ای که ادرارم میکرد حس میکردم یکی دستش فشار میده روی زخمم و واقعا دردش ده برابر شد بعد با کمک شوهرم و مامانم آمد روی تخت دراز کشیدم😵‍💫 (من چون اتاق خصوصی داشتم هم مامانم بود هم شوهرم هم هر کی میخواست بیاد دیدنم می‌تونست بیاد بالا البته تا ساعت۱۱شب )دوباره که دارز کش شدم درد هام خیلی کم شد یعنی اصلا بعد نیم ساعت درد هام رفت و کاملا قابل تحمل شد ولی چون غذا اجازه نمیدن بخوری و فقط بهت سرم وصل هست همش دستشوییت میگیره که رفتن دستشویی واقعا سخت بود آها یادم رفت بگم از وقتی آمدم بخش چهار دفعه شکمم ماساژ دادن که اونم دردش خیلی زیاده😭 من تو دایمی میخواستم راه برم رو تخت زیاد نشستم و اثرات بیحسی ریخت به دستم و شبش آمدن به همه آمپول زدن وای من چون ترس آمپول عضلانی داشتم نزدم بقیه همه بعد تزریق اون آمپول تا صبح راحت خوابیدن وای من چون نزدم تا صبح از درد دستم خوابم نبرد