۸ پاسخ

عمرانه ینی چی؟

قبلش هیچ دردی نداشتی

میشه درخواست بدی

ادامش

خب خب بگو بقیه اش🥹

خب🥹
ادامشششش

ادامه اش

تو 35هفته زایمان کردی ؟؟

سوال های مرتبط

مامان 🤎🧸 رادین و آرتین 🧸🤎 مامان 🤎🧸 رادین و آرتین 🧸🤎 ۲ ماهگی
پارت اول زایمان

از ۲۳اردیبهشت که تست آمینو شورم مثبت شد بیمارستان بستری شدم و ازمایشات عفونتو نشون میداد که اونجا تا ۳۱ اردیبهشت آنتی بیوتیک میگرفتم ، ۱اردیبهشت با رضایت شخصی خودم مرخص شدم ولی تاکید کردن که هفته ای دوبار ان اس تی و ازمایش و باید بیام انجام بدم ، اولین ازمایشو دو روز بعد ترخیصم انجام دادم که خوب بود دلیل این ازمایشات هم اینه که اب کیسه اب باعث عفونت برای مادر میشه و اگه کنترل نشه خیلی خطرناکه ، ازمایش دومم دقیقا میوفتاد برای روز عید قربان که من گفتم امروز انجام ندم بمونه فرداش یعنی روز پنج شنبه برم ، پنج شنبه ساعت ۷ صب من با سر درد شدیدی از خواب بیدار شدم و تا شب ادامه دار بود که همین باعث شد من نرم ازمایش بدم چون احتمال دادم چون زیر کولر خوابیدم سرما خوردم ...
روز جمعه شد و‌من با همین سر درد بیدار شدم کمی صبحانه خوردم و به همسرم گفتم سرمی که برا زیاد شدن‌مایع دور بچس رو بیاد برام بزنه ، سرمم که شروع به رفتن کرد من خوابم برد و حدود یساعت بعد بیدار شدم حس کردم سردمه

ادامه پارت بعدی ....
مامان آوا 🌱 مامان آوا 🌱 ۱ ماهگی
تجربه زایمانم:
من از ۳۵ هفته ورزش و پیاده روی رو شروع کردم و قصدم طبیعی بود از اول، از ۳۷ هفته هرچی معاینه شدم دهانه رحمم بسته و خلف بود و سر بچه فلوت بود. خلاصه ۱۸ تیر روز سه شنبه ۴۰ هفته و یک روز رفتم بیمارستان و بدون درد و هیچ انقباضی با دهانه رحم بسته و خلف بستری شدم، از ۹ صبح تا ۹ شب بهم آمپول فشار وصل کردن اما ۹ شب که معاینه شدم یک سانت هم باز نشده بودم حتی در طول روز یه انقباض و درد هم نداشتم، آمپول فشار و برام قطع کردن و باز ۶ صبح با دوز دوبرابر برام وصل کردن تا یک ظهر معاینه شدم و تازه یک سانت باز شده بودم، اون مدت تو یه اتاق تک و تنها بدون همراه و گوشی و حتی پنجره‌ای که بتونم بیرون رو نگاه کنم بودم و از لحاظ روحی بشدت بهم ریخته بودم، ساعت یک ظهر با یک سانت باز بودن کیسه آبم رو خودشون پاره کردن تا دردام شروع بشه، من از یک ظهر تا ۷ غروب درد کشیدم که باز هم شدید نبود ساعت ۸ شب معاینه شدم توسط دکتر شیفت که شده بودم ۲ سانت، چقدر التماسش کردم که عملم کنه اما نکرد.
(بقیه تو کامنت می‌ذارم.)

بارداری بارداری بارداری
مامان دخترم ماهلین مامان دخترم ماهلین ۱ ماهگی
پارت آخر از تجربه زایمان من

خلاصه آخرش تو ۳۴ هفته و ۳ روز به خاطر مسمومیت بارداری سزارین شدم. از عملم راضی بودم دردم با شیاف کنترل نی شد قسمت سختش فقط اونجاست که بار اول می‌خوای بلند شی راه بری. بعدش با شکم بند اوکی میشه. تنها درد من این بود که بچم دستگاه بود و من ندیدمش... اونم سه روز طول کشید. من خودم بستری بودم و بازم کلی سرم بهم می زدن. خلاصه بعد از سه روز که بهتر شدم. تایم ملاقات که شلوغ بود سوار ویلچر شدم و با خواهرم رفتیم بخش nicu اینم بگم که رفتن و رسیدن به بچم خودش یه فیلم سینمایی بود. چون هم شلوغ بود هم آسانسور ها پر و طبقه رو اشتباه رفتیم و... یادمه محرم هم بود تاسوعا عاشورا... یه حال عجیبی بود. خلاصه رفتم nicu بچم تو دستگاه بود و دیدمش... یه دختر کوچولو و ریزه میز ولیییی سفید و صورتی و خوشگل که آروم خوابیده بود.🥺
وقتی با گریه صداش زدم: ماهلین دخترم!
بخدا یهو تکون خورد و لبخند زد. اونجا فهمیدم اونم منتظر مامانش بوده.
بقیه ماجرا زیادی طولانیه. از مرخص شدنم و تنها برگشتنم به خونه و حال خرابم. از این که شیر نداشتم و وقتی بیمارستان زنگ زد گفت بچه‌ات شیر می‌خواد و یهو شیر افتادم... از این که ۱۳ روز تو دستگاه بود و خودمم رفتم کنارش... از روزایی که اونجا با هم داشتیم و... خلاصه خدارو هزار بار شکر که به خیر گذشت. من همه اینا رو اول مدیون خدام بعد از بهداشت و مامای بهداشت که حتی وقتی بستری شدم هم زنگ می‌زد و حالم رو می‌پرسید.

بارداری زایمان نوزاد بیمارستان
مامان دلآرام 🫀 مامان دلآرام 🫀 ۸ ماهگی
سلام رفقا

دلارام منم به دنیا اومد
ولی تو شرایط سخت
دو روز حرکت نداشت . رفتم سونو .حرکاتش کم شده بود. رفتم بلوک زایمان . گفتم یک سانتم با نرمی 30 درصد
نگهم داشتن . ساعت سه بستری شدم . همون اول کیسه آبمو زدن . ساعت هشت و نه شب چهار سانت شدم . اسپاینال زدم
و تا ساعت یک شب فول شدم
اما دخترم توی لگن گیر کرد . و ماما ها خیلی بهم فشار اوردن که بچه بیاد طبیعی . هنوز از فشار هاشون . دندهام درد میکنه . و با پایین اومدن ضربان قلب دخترم
ساعت دو و ده دقیقه شب دخترم به صورت اورژانسی .سزارین شد و در اومد
اما متاسفانه به خاط مدت زیادی مه کیسه آب زده شده بود . فشار های زیاد شکمی که به دندهام اوردن که به صورت طبیعی در بیاد . سرش متورم شده بود و یک طرفش حالت گرفته بود
که خداروشکر با انجام سونو گرافی . فهمیدیم مشکلی نیست و الان تو روز هفتم سرش کامل خوب شده

ولی با تمام تلاش من . روزی دو ساعت پیاده روی و ورزش . اصلا خاطره قشنگی نموند برام از زایمانم .
و فقط توی مرحله ای هستم که میگم خداروشکر دقیقه نود دکتر تصمیم درست گرفت .وگرن بچم از دست رفته بود

اینم از خاطر زایمان من . خیلی مراقب خودتون باشید . و بدونید لحظات شیرینی در انتظارتون هست . قراره یه جوجه بانمک بیاد و دنیاتونو عوض کنه
مامان محمد❤️و ایلیا🩵 مامان محمد❤️و ایلیا🩵 ۴ ماهگی
تو پست قبلی تجربه ی باردار شدم با وجود ناباروری تو بارداری قبلیم رو نوشتم ایندفعه می خوام تجربه ی خود بارداری رو بگم که بازم برای من معجزه بود
تو بارداری قبلی بخاطر طول سرویکس کوتاه ۱۸ هفته سرکلاژ شدم که بازم با وجود سرکلاژ ۳۴ هفته کیسه آبم پاره شد وزایمان کردم بعد توی این بارداریم دکترم گفت بهتره که سر کلاژ کنیم چونکه بازم با وجود سرکلاژ زود زایمان کردی منم گفتم انشاالله که لازم نباشه بعد ۷هفته بهم گفت شیاف بزن که گوش نکردم ۱۲ هفته رفتم سونو طول سرویکس ۳۶ بود که گفت خوبه ۱۵ هفته رفتم که بازم ۳۶ بود ( بخاطر چک طول سرویکس دوباره برام سونو نوشت)از هفته ی ۱۲ شیاف می ذاشتم روزی یکی بعد ۱۸ هفته رفتم طول سرویکس شده بود ۴۳😳😳 دکترم گفت عالیه چیکار می کنی گفتم هیچی حتی استراحت هم ندارم چون بچه ی کوچیک دارم بعد گفت شیاف هم نمی خواد بذاری اینم بگم که خودم چون استرس داشتم همش احساس می کردم بچه پایینه و طول سرویکسم اومده پایینو و حالم خوب نیست ولی هر دفعه می رفتم سونو می گفت خوبه بعد تا ۲۷ هفته که لک دیدم از اونجا یه شب درمیون شیاف زدم تا ۳۰ هفته که طول سرویکس ۳۸ بود که دکترم گفت خیلی هم بالاست ونیاز نیست امپول ریه بزنیم در اخر هم ۳۸ هفته برام تاریخ سزارین زد بعد چون سنگین شده بودم از ۳۶ هفته کلی پیاده روی کردم که زودتر زایمان کنم ولی اصلا انگار نه انگار😅
۳۸ که رفتم برای سزارین موقع عمل دکترم گفت بچه خیلی بالاست باید شکمتو فشار بدم که بیاد پایین در این حد بالا بود
گفتم بیام اینترو بگم شاید استرس کسی رو کم کرد چون خودم تو بارداری یکسره دنبال تجربه های بقیه بودم که ببینم کسی بوده با سابقه ی زایمان زود رس بارداری بعدیش خوب باشه که ندیدم ولی خودم خوب بودم