۳ پاسخ

عزیزم تا جایی که من تحقیق کردم بچها چون مغزشون در حال تکامل و رشدن نباید تا 6 ماهگی زیاد مکانهایه شلوغ برد چرا بیرون و جاهایی که شلوغ نباشه ببر اما جاهایی که احساس می‌کنه بچه ات آرامش نداره و تنظیم خواب و آرامشش بهم میریزه نبر سعی که مراعات کنی عزیزم

دختر من از صدای عطسه ی من میترسه... واقعا بعضیا درک ندارن... حالا که گذشت ولی از این به بعد برو تو اتاق درو ببند از اول

اصلا به اونا چه که اومدن تعیین تکلیف کردن که بچت باید عادت کنه؟ من جات بودم کلا میرفتم از مهمونی

سوال های مرتبط

مامان مهبد مامان مهبد ۱۲ ماهگی
سلام مجدد
مهبد تا دو ماهگی روز و شب رو نمیشناخت ،با اینکه هر صبح بهش میگفتم خورشید در اومد الان روزه ،ولی هر موقع دوست داشت میخوابید و یهو شبها بیدار می موند ، ولی از ۲ ماهگی کم کم معرفی روز و شب کار کرد و دیگه شبها خواب بیشتر و عمیق تری داره ولی روزها به شدت خواب کوتاه و سبک داره، بخاطر کولیک نوزادی ش هم خانواده خودم گهواره رو بهش معرفی کردن، یعنی توسط پذیرایی خونه شون از این ستون به اون ستون یه گهواره سنتی بستن و آقا راحت اونجا میخوابید،مکافات از زمانی شروع شد که بعد از ۲۰ روز من برگشتم خونه خودمون و آقا به همون گهواره عادت کرده بود ،همسر گرام هم دید نمیشه اینجوری پسر اصلا نمیخوابه، اناق خواب خودمون رو تغییر کاربری داد، تخت خواب جمع شد و گهواره آقا از این سر اناق به اون سر اتاق بسته شد، اوایل خوشحال بودم که آخیش ، راحت شدم.... اما اول مکافات من بود ،وقتی مهمونی میرفتیم دیگه پسرم خواب نداشت و این شد که تو مهمونی ها ما پتو به دست بودیم که آقا بخوابه، دیدم نمیشه باید پتو و گهواره رو جمع کنم و کم کم شروع کردم به کمرنگ کردن شدن، اول پتو رو حذف کردم که خوشبختانه موفق بودم ولی امان از گهواره، اول با سرعت آهسته خواستم حذف ش کنم ولی مگه پسری می خوابید، و گریه ها سر داد یه چند روز تحمل کردم و صبر پیشه کردم ولی خورد به pms و پریودی و تنهایی، عنان از کف به در دادم و به عصبانیت پروژه حذف گهواره با شکست روبرو شد، در حال حاضر هم گهواره برای آقا حکم سرگرمی رو داره یک ساعت باید داخل گهواره باشه تا دیده بر هم نهد ...... بگید ببینم شما چکار میکنید با خواب کوجولوتون؟
مامان امید من🫀 مامان امید من🫀 ۸ ماهگی
گفته بودم بچم تو پیشونی اش لکه قرمز هست که به اصطلاح بهش میگن بوسه فرشته... روزای اول تولد بچه ام که بیمارستان بودم، مادرشوهر و خواهرشوهر کوچبکه مجرد اومدن و در حالی که بچم تو دستگاه بود و من دپرس، هی می گفتن وای این چیه تو پیشونی اش، لابد ماه گرفتگی و پاک.نمیشه و فلان و..... و من بی تجربه مادر اولی از همه جا بیخبر چقدر گریه کردم..
حالا امروز خواهر شوهر بزرگه بعد سه ماه زحمت کشید اومد دیدن بچه داداشش، و اولین چیزی که گفت عزیزم این لکه قرمز رو هم پسرم داشت هم دخترم دقیقا همین شکلی و همین جای صورتش، پاک میشه نگران نباش.....!!!!
بیشعور بودن، بدجنس بودن و بی رحم بودن از صفات بارز بعضی از آدم هاست..
خدا نگذره از آدمایی که دل مادرای تازه زایمان کرده رو با حرفاشون می شکنن.
+میدونم گهواره جای این حرفا نیست... ببخشید مامانا، اما بعضی وقتا تنها راه خالی شدن و به آرامش رسیدن حرف زدنه، من کسی رو ندارم درد و دل کنم یعنی دارم، مادرم اما اگر اینا رو بهش بگم ففط غصه اشو بیشتر می کنم، خواهرم هم همش میگه چاره ای نیست باید بسازی و تحمل کنی به خاطر زندگیت این آدما همین طوری ان
دیگه مجبورم اینجا بنویسم که سبک بال بشم:(