گفته بودم بچم تو پیشونی اش لکه قرمز هست که به اصطلاح بهش میگن بوسه فرشته... روزای اول تولد بچه ام که بیمارستان بودم، مادرشوهر و خواهرشوهر کوچبکه مجرد اومدن و در حالی که بچم تو دستگاه بود و من دپرس، هی می گفتن وای این چیه تو پیشونی اش، لابد ماه گرفتگی و پاک.نمیشه و فلان و..... و من بی تجربه مادر اولی از همه جا بیخبر چقدر گریه کردم..
حالا امروز خواهر شوهر بزرگه بعد سه ماه زحمت کشید اومد دیدن بچه داداشش، و اولین چیزی که گفت عزیزم این لکه قرمز رو هم پسرم داشت هم دخترم دقیقا همین شکلی و همین جای صورتش، پاک میشه نگران نباش.....!!!!
بیشعور بودن، بدجنس بودن و بی رحم بودن از صفات بارز بعضی از آدم هاست..
خدا نگذره از آدمایی که دل مادرای تازه زایمان کرده رو با حرفاشون می شکنن.
+میدونم گهواره جای این حرفا نیست... ببخشید مامانا، اما بعضی وقتا تنها راه خالی شدن و به آرامش رسیدن حرف زدنه، من کسی رو ندارم درد و دل کنم یعنی دارم، مادرم اما اگر اینا رو بهش بگم ففط غصه اشو بیشتر می کنم، خواهرم هم همش میگه چاره ای نیست باید بسازی و تحمل کنی به خاطر زندگیت این آدما همین طوری ان
دیگه مجبورم اینجا بنویسم که سبک بال بشم:(

۱۱ پاسخ

ببین من قبول دارم که مامانا بخاطر فشارهای روحی و جسمی که تحمل میکنن (بخصوص اوایل زایمان ) و همچنین بخاطر به هم ریختگی هورمون ها، بسیار حساس و شکننده هستن.
ولی خب باید سعی کنی خودتو جمع و جور کنی.
تو دیگه عروسشون هستی و باید رو خودت کار کنی که حرفاشون روت تاثیری نذاره
معمولا خانما حس خوبی نسبت به خانواده شوهر ندارن
که بنظر من این اشتباهه
باید قبول کنیم وقتی ازدواج میکنیم دیگه دوتا خونواده داریم که باید به هردو احترام بذاریم
یکی خونواده خودمون یکی خونواده شوهرمون
باید حریم ها حفظ بشه و حد و حدود رعایت بشه.
اختلاف تربیتی بین خانواده ها هست ولی نمیشه گفت قطعا خونواده خودم همیشه خوبن خونواده شوهرم همیشه بد.
نه اینجور نیس.
همه چیز نسبیه
بچه تو نوه اونا هم هست و با بزرگتر شدنش ممکنه رفتارشون و همچنین رفتار خودت روش تأثیر بذاره.
من نظرم اینه توی هر رابطه اولا احترام حرف اول رو میزنه
بعدم نسبت به حرف و عمل بقیه سؤ برداشت نداشته باشیم.
چه بسا اونا بدون منظور یه حرفی میزنن .
در کل برای حفظ آرامش خودت و خونواده کوچولوت باااااید در برابر حرفای بقیه یه گوشت در باشه یه گوشت دروازه
تا اذیت نشی

عزیزم هرچقدر دوست داری اینجا درد و دل کن
هیچ ایرادی نداره ما همه دوستات هستیم
متاسفانه خانواده شوهر همیشه از نعمت شعور محروم بودن
البته دور از جون یه سریا ک خوبن واقعا اما نصیب ما نشدن

به حرف های چرت این و اون گوش نده..من بچه های قبلیم داشتن.پسرم دقیقا تو پیشونیش داشت،کلا رفع شده و چیزی نموند
این دخترمم داره الان...دکتر گفت این از فشارهای زایمانه.میره خودش
تازه تو دوتا چشمشم بود که الان رفع شده

منم روزای اول زایمانم بخاطر رفتار و کردار و بعضی حرف ها خیلی گریه کردم زن قوی هستم اما اون روزای اول روحیه مادر خی
لی شکننده هستش جز گریه کاری نمیتونی بکنی هی خواهر خیلی خوب درکت میکنم طوری هم هستش هیچ وقت فراموش نمیشه 🥲

باید میگفتی عزیزم نگران نیستم چون بچم هرجوری باشه واسم زیبا و قشنگه

میشه عکسشو بزاری ببینم چ شکلیه؟؟

بچه منم پشت گردنشه بنظرت راست گفته چطوری پاک میشه

دختر منم پس کله اش داره

ازمنم خواهرم داره هم پیشونی هم دوتاچشمش هم دماغش اماالان خداروشکرکمرنگ شده...دقیقااول هاهمه اومدن خونم بهم گفتن زشته خداکنه بره وازاین هامن همش غصه میخوردم اماحالاخداروشکربهترشده

کار خوبی کردی عزیزم
از این آدمای بیشعور همه جا هستن اهمیت نده

الهیببیی😢😢چقدر بدنن

سوال های مرتبط

مامان تربچه مامان تربچه ۸ ماهگی
زنان زیرک
این قسمت : سندروم همسر / مادر
زنی که در زندگی به جای همسر بودن مثل مادر رفتار می کنه برای همسرش کم کم جذابیت همسر بودن خودش رو از دست میده و میل مرد هم به لحاظ عاطفی و جنسی نسبت به همسرش کم تر میشه و زن هم در همون جایگاه مادر باقی می مونه
بعضی جملات مثل :( بیشتر استراحت کن ، مراقب خودت باش ، خیلی دیر نیا ، چیزی لازم داشتی صدام کن ، قبل از رفتن چیزی بخور ، لباس ) اگر به طور مکرر و همیشگی تکرار بشن شما رو شبیه مادر می کنن مادری که دائم نگران فرزندشه. اگر یکی دو بار در ماه یا سال گفتن بشه مشکلی نداره .
نکته مهم : حواستون رو به زندگی بدید ،اقتدار زنانه خودتون رو داشته باشید حواستون به زندگی خودتون باشه منظور کتاب این نیست که اگر خدای نکرده دور از جون مثلا شک کردی همسرت داره خیانت می کنه یا با دوست های نابابی می گرده بی خیال باشی و بگی نباید کنترلش کنم
منظورش اینه که بیخودی گیر نده بی خودی گیر دادن با مراقب زندگی بودن فرق می کنه آدم گیری نباش
اوکیه ؟ متوجه شدین ؟

شیر خشک
پوشک
رفلاکس
گهواره
بی حالی و خستگی
سرماخوردگی
مامان فسقلی دوم مامان فسقلی دوم هفته هفتم بارداری
شیر افزا تضمینی پارت 1
اگر می خواهید شیرتون زیاد بشه تضمینی حتما این هایی که میگم رو بخورین.جوری میشه که این قدر زیاده شیر هی از سینتون میره
من شب ها که می خوابم حواسم نباشه صبح پاشم میبینم هم لباسم هم پتو و تشک از شیر من خیسه در این حد زیاد می کنه


اول از همه شیر خشک رو قطع کنید
من تا دو ماهگی به بچه ام شیر خشک میدادم با شیر خودم .همش سینه ام خالی بود رو به قطع شدن بودم دیگه.چون شیر خشک میدادم یهو ۳ الی ۴ ساعت بچه سینمو مک نمیزد این باعث میشد شیر مادر یواش یواش خشک بشه .(الان ساعتی یکبار یا دو ساعت یکبار فقط در حد ۱ الی ۲ دو دقیقه می خوره )سیر که میشه هیچ .اضافه وزن هم نی نی من داره .شیرت رو که تقویت کنی خوابش هم تنظیم میشه و شب ها اروم می خوابه.رفلاکسش خیلی کمتر میشه .گریه های بی دلیلش قطع میشه کلا.همه از شیر خشکه که سنگینه بچه اذیت هست بخاطرهمین میگن شیر مادر خیلی بهتره
(گاهی اوقات شیر شیر مادر ۳۰ سی سی هست ولی همون بچه رو سیر می کنه و چاقش می کنه اما گاهی شیر خشک بچه ۱۲۰ سی سی هم می خوره سیر نمیشه)اصلا نگین من که شیرم اندازه شیر خشک نیست
دکتر می گفت کالری شیر مهم هست که سیرش می کنه بچه رو نگران نباشین اشتباه منم همین بود می گفتم نکنه بچه ام گشنه است شیر خشک درست می کردم می خورد دلدرد می گرفت بالا می اورد .بعدش هی می گفتم بچه ام چرا این جور می کنه؟؟؟
مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۶ ماهگی
تجربه استفاده از پوشک
دیدم یکی از مامان ها گفته بود دوست دارم نظرتون رو راجع به پوشک های مختلف بگید گفتم منم اونهایی که تست کردم رو بگم.
من اوایل از برند pampers برای پسرم گرفته بودم کیفیتش خیلی عالی بود اما خب هر بسته ۵ میلیون بود و چون من زود به زود پوشک رو عوض میکنم احساس کردم نمیصرفه.
از برند های ایرانی مای بیبی و مولفیکس رو امتحان کردم. مولفیکس که بسیار کیفیت پایینی داشت و از بسته ای که خریدم فقط یکیش رو استفاده کردم و بقیه اس همینجوری موند. از مای بی بی به نسبت راضی تر بودم و چند ماه استفاده کردم. اما به نظرم جذبش خوب نبود، پس نمیداد اما توی پوشک خیلی خیس می موند و بچه اذیت میشد. به خاطر همین رفتم دوباره سراغ برند های خارجی و کانفی رو امتحان کردم که خدا رو شکر تا اینجا به نسبت مولفیکس و مای بیبی خیلییی بهتر بوده. جذبش بیشتره و بوی نامطبوع هم نمیگیره. نشانگر پر شدن پوشک هم داره که این هم خیلی خوبه.
بخوام رتبه بندی کنم اگر قیمت براتون مهم نباشه
اول->پمپرز
دوم-> کانفی
سوم-> مای بی بی

#پوشک
مامان قندم🩷 مامان قندم🩷 ۹ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲
تقریبا یک ساعت توی اون اتاق بودم که خوابوندنم رو تخت و منو بردن اتاق عمل اونجا دکتر بیهوشی باهام صحبت کرد و بهم گفتش که این بی حسی که از کمر برات انجام میشه دقیقا مثل چیزیه که دندونپزشک دندونت رو بی حس میکنه تو درد رو متوجه نمیشی ولی حس می کنی که دکتر داره چه کاری انجام میده این بی حسی هم دقیقا مثل همونه و بهم گفت وقتی بی حس میشی که پاهات داغ بشه پات سنگین بشه نتونی تکونش بدی که بعد از زدن آمپول دقیقا من همه این حسا رو داشتم که بی حس شدم دیگه و چیزی متوجه نمی شدم ولی اینکه دکتر داشت شکمو برش می داد اون صداهاش رو متوجه می شدم فقط تنها چیزی که خیلی اذیتم کرد تو اتاق عمل لحظه آخری بود که می خواست بچه رو بیاره بیرون چون از زیر سینم محکم فشار داد و من فقط اون قسمت رو متوجه شدم و بقیه قسمت ها اصلا چیزی متوجه نبودم بعدش هم که صدای گریه بچم اومد گذاشتنش کنار صورتم و بهم گفت یادگاری چیزی اگر میخوای بهش بگو که توی فیلم ثبت بشه منم گفتم و بعد از اون دیگه بچه رو بردن منم بردن داخل ریکاوری تقریبا از ساعت ده من تو ریکاوری بودم تا ساعت دو بعد از ظهر توی این تایمم تقریبا چهار پنج بار اومدن ماساژ رحمی دادن
مامان ماهلین مامان ماهلین ۶ ماهگی
یهو دلم خواست چند خط درد و دل کنم
خانواده شوهر من خودشونو خیلی دلسوز آدم می گیرن و در مورد همه چی نظر میدن . مثلا قبل از زایمان من هر بار منو می دیدن تاکید داشتن که حتما طبیعی زایمان کن و بعد از زایمان هم حتما شیر خودتو بده ...یعنی نشد من یه بار با مادر شوهرم صحبت کنم و رو اینا تاکید نداشته باشه ...اوایل فقط می شنیدم و حساس نبودم ولی بعد دیدم دیگه انگار زیادی دارن تاکید می کنن .هیچی آقا دو روز قبل از زایمانم زنگ زد و بازم تاکید رو اینکه طبیعی زایمان کن حتما .... که باعث یه دعوایی بین من و همسرم شد و من قهر کردم رفتم خونه بابام و خلاصه روز زایمان هم ۵ ساعت منو نگه داشتن که طبیعی زایمان کنم ولی نشد که نشد ...بچه خیلی بالا بود و اصلا وارد دهانه رحم نشده بود و آمپول فشار هم اثری نداشت و در نهايت من سزارین شدم و خدا رو شکر چقدر هم راحت و خوب بود و زود هم سر پا شدم ...بعد مامانم واسه مراقبت اومد مادرشوهرم هم به اسم دلسوز اومد و این بار گیرش رو شیر دادن من بود یعنی اینقدر رو مخ من رفت اینقدر به پر و پای من پیچید که باعث شد دیگه جوابشو بدم و بدترین دعوای زندگیم رو با همسرم داشتم ...اونم چی ؟ تازه ده روز از زایمانم می گذشت 🥲
حالا از اون موقع دیگه روابط خیلی سنگین شده تو هفته دو بار بچه رو می بینن ولی همیشه ناراضی هستن که باید بیشتر از این می اومدن و می رفتن رابطه ام با همسرم خیلی سرد شده
و به شدت دارم رو بچه ام حساس میشم ...کاش هر کسی حد خودشو بدونه و اینقدر برای دیگران مشکل ایجاد نکنه ....واگذارشون کردم به خدا و امیدوارم خود خدا جوابشون رو بده چون من فقط خواستم حریم زندگیمو نگه دارم ولی انگار این چیزا برای اینا تعریف نشده
مامان mehrsam🩵 مامان mehrsam🩵 ۸ ماهگی
روزهای اول، روزهای انتظار شیرین به پایان رسید و تو اومدی، عزیز دل مادر. شب‌ها، وقتی تو رو تو آغوشم می‌گرفتم و صدای نفس‌هاتو می‌شنیدم، تمام خستگیام تموم میشد تموم تلاشم این بود که آرامشت حفظ بشه؛ شاید اینطوری بود که روی تخت دراز می‌کشیدم و هرچه لازم داشتم رو نزدیکم می‌آوردم، مبادا لحظه‌ای آرامش تو به هم بخورده همش رو دلم میخابوندمت ثابت میخابیدم که آرامش داشته باشی
چقدر صبوری کردم تو این روزها... در حالی که بعضیا از سختی‌ها و بی‌خوابی‌ها می‌گفتند، من از همین بی‌خوابی‌ها عشق می‌ساختم. با خودم میگفتم چرا انقد بی حوصله شدن بعضیا خب این هدیه رو خودتون میخاستین و خدا داد حوصلتونو به خرج بدین و مراقبش باشین از همون روزهای اول بعد از زایمان، بار مسئولیت‌ها بر دوشم بود، اما دم نزدم. صدای "راحیل، طاقت بیار" را بارها از درونم شنیدم، صدای ترق توروق استخونامو می‌شنیدم اما به خودم می‌گفتم: "تو این لحظه را خیلی انتظار کشیدی، و خدا یار و یاور توعه."
و بود...آرزوم اینه که باقی مسیر رو با همین عشق و قدرت طی کنم. کسی که طعم انتظار را چشیده، قدر این لحظات ناب را بهتر می‌دونه
گریه‌ها و خنده‌هات، هر دو نشانه‌های سلامتی توان و من براش همیشه شکرگزارم. همین که هستی، همین که در کنارم نفس می‌کشی، دنیا دنیا آرامش به من می‌دن
عمیق‌ترین آرزوم اینه که وقتی در خواب ناز هستی، تو رو در آغوشم بگیرم و آنقدر محکم فشارت بدم تا تمام دلتنگیم برطرف بشه؛ اما از از طرفی دلم نمیاد که آرامش خواب شیرین تو رو بهم بزنم مادرکم‌...
مامان قندم🩷 مامان قندم🩷 ۹ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۳
بعد از اون هم دوباره وقتی منو میخواستن از ریکاوری منتقل کنن به بخش اون خانمی که داشت منو می برد یک بارم اون انجام داد یک بارم داخل اتاق که اومدم ماساژ دادن تقریبا فکر می کنم شش بار شکم منو فشار دادن که دردش وحشتناک بود حتی با اینکه بی حسیم نرفته بود و پمپ درد داشتم باز اون دردا خیلی وحشتناک بود برای من بعد از اون هم تقریبا تا هشت ساعت بهم گفتن چیزی نخور بعد از هشت ساعت مایعات تونستم بخورم و بهم گفتن پاشو راه برو و از اونجا که هم پمپ درد داشتم و مرتب شیاف استفاده می شد دردی رو حس نکردم و اگر باز برگردم عقب سزارین رو انتخاب می کنم بیمارستانی هم که رفتم بیمارستان عرفان نیایش تهران بود هزینه عملم شد چهل و هشت تومن و من فوق العاده راضی بودم از بیمارستان از دکترم و از عملم صد دفعه هم برگردم عقب باز سزارین رو انتخاب می کنم از پرسنل بیمارستانم فوق العاده راضی بودم جوری بود که حتی نمیذاشتن ما خودمون جای بچه رو عوض کنیم خودشون میومدن عوض می کردن من سرویس می خواستم برم خودشون میومدن میبردن اجازه نمیدادن همراه ببره می گفتن وظیفه ماست در کل بخوام بگم بهت ین روزی بود که تجربه کرده بودم فردای عملم هم مرخص شدم درد هم داشتم تا یه هفته بلند شدن نشستن برام سخت بود ولی با شیاف میشد تحمل کرد